به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، ایالات متحده طی دهههای متمادی، با ترویج ایرانهراسی و دامنزدن به شکافهای منطقهای، از یک سو جیب شرکتهای تسلیحاتی آمریکایی را پر کرده و از سوی دیگر هژمونی خود را در غرب آسیا تثبیت نموده است. هدف اصلی این راهبرد، نه تأمین امنیت کشورهای عربی، بلکه تضمین امنیت اسرائیل و حفظ سلطه واشنگتن بر شریانهای حیاتی انرژی جهان بوده است.
اینک و پس از جنگ تحمیلی سوم، نظم کهنه فرو ریخته و این پرسش اساسی پیش روی پایتختهای عربی قرار گرفته است: آیا زمان تعطیلی پایگاههای آمریکایی در منطقه فرا نرسیده است؟
ماشین ایرانهراسی و وابستگی تسلیحاتی
راهبرد آمریکا در قبال منطقه خلیج فارس همواره بر یک اصل ساده استوار بوده است: ایجاد و تشدید هرچه بیشتر شکاف میان ایران و همسایگان عرب. هدف این راهبرد، فروش تسلیحات بیشتر و تضمین وابستگی امنیتی این کشورها به واشنگتن بوده است. این راهبرد در قالب پیمان ابراهیم به اوج خود رسید؛ جایی که آمریکا با وسوسهی عادیسازی روابط با اسرائیل، تلاش کرد بلوک عربی را به صف مقدم تقابل با ایران تبدیل کند.
نتیجه ملموس این سیاستها را میتوان در ارقام نجومی هزینههای نظامی مشاهده کرد. بر اساس دادههای مؤسسه بینالمللی پژوهشهای صلح استکهلم (SIPRI)، هزینههای نظامی این کشورها درصد قابل توجهی از تولید ناخالص داخلیشان را میبلعد: عربستان سعودی 7.3 درصد از GDP خود را صرف امور نظامی میکند، امارات متحده عربی 5.6 درصد و کویت 4.8 درصد. در مقابل، سهم ایران از تولید ناخالص داخلی برای هزینههای نظامی تنها 2.1 درصد است. به بیان دیگر، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس به نسبت جمعیت و اقتصادشان، چندین برابر ایران بار نظامیگری را به دوش میکشند.
این ارقام هنگفت، مستقیماً به جیب غولهای تسلیحاتی آمریکا سرازیر شده است. تنها در حد فاصل سالهای 2020 تا 2024، ایالات متحده 74 درصد از تسلیحات متعارف عربستان سعودی را تأمین کرده است. در سال 2025، قراردادی تاریخی به ارزش نزدیک به 142 میلیارد دلار میان واشنگتن و ریاض به امضا رسید. در مجموع، فروش تسلیحات خارجی آمریکا در سال 2024 به رکورد بیسابقه 318.7 میلیارد دلار رسید که نسبت به سال قبل 29 درصد افزایش داشت. در این بین ایرانهراسی، سودآورترین تجارت برای مجتمعهای نظامی-صنعتی آمریکا بوده است.

این خیل عظیم تسلیحات و پایگاههای نظامی، چه امنیتی برای میزبانان خود به ارمغان آورده است؟ پاسخ را باید در ویرانههای پایگاههای آمریکا در جنگ تحمیلی سوم علیه ایران جستجو کرد.
هنگامی که ایران در صبحگاه 9 اسفند 1404 هدف حملات رژیم صهیونیستی و آمریکا قرار گرفت، پایگاههای آمریکا در کشورهای عربی نه یک سپر دفاعی، که به آهنربایی برای جذب حملات ویرانگر تبدیل شدند. ژنرال بازنشسته کِنِت مَکِنزی، فرمانده سابق سنتکام، اندکی پیش از آغاز جنگ به صراحت اعتراف کرده بود: «پایگاههای ما در منطقه آسیبپذیر هستند و در صورت یک درگیری بزرگ، میتوانند به اهداف آسانی تبدیل شوند.» این هشدارِ معمار سابق حضور نظامی آمریکا در منطقه، پیشگویی شومی بود که به وقوع پیوست. در پی حملات ایران، 15 پایگاه نظامی آمریکا در منطقه به شدت آسیب دیدند تا جایی که صحبت از عدم بازسازی برخی از آن ها در محافل آمریکایی جریان دارد.
برای کشورهای میزبان، این جنگ فاجعهای اقتصادی بود. بر اساس گزارش اندیشکده بیکر در آوریل 2026، تنگه هرمز عملاً برای تمام ماه مارس بسته شد و بزرگترین اخلال تاریخ در بازار نفت را رقم زد و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، طبق گزارش فایننشال تایمز، 15.1 میلیارد دلار از درآمدهای انرژی خود را تنها در هفتههای نخست جنگ اخیر از دست دادند. بیش از 10.7 میلیارد دلار نفت خام، فرآوردههای نفتی و ال ان جی در پشت تنگه هرمز سرگردان ماند. ترافیک عبوری از این آبراه به حدود 5 درصد از جریان عادی کاهش یافت.
بعد از جنگ رمضان نظم جدیدی در منطقه حاکم شده است که ناشی از اشتباه تاریخی کشورهای حاشیه خلیج فارس و متحد غربی آنها در همراهی با اسرائیل برای حمله به ایران بوده است.کشوری که میزبان پایگاههای متخاصم علیه ایران باشد، نمیتواند انتظار داشته باشد که از مزایای همسایگی با قدرت برتر نظامی منطقه بهرهمند شود. در شرایط اضطراری و جنگی، کشورهای میزبان پایگاههای آمریکایی عملاً به عنوان «شریک تهدید» تلقی خواهند شد و طبیعتاً نمیتوانند از حق «عبور امن» از تنگه هرمز بهرهمند شوند. این یک اهرم حقوقی-امنیتی کاملاً مشخص و شفاف است که ضمانت اجرایی آن در جریان جنگ اخیر به اثبات رسید.
تجربه جنگ اخیر نشان داد که ترافیک تنگه هرمز به شدت کاهش یافت، بیمهنامههای ریسک جنگی لغو شدند و کشتیها هدف حملات مستقیم قرار گرفتند. در چنین شرایطی، آنچه تعیینکننده است نه صرفاً متن حقوقی، که ظرفیت عملیاتی برای تضمین یا تهدید امنیت است. کشوری که خاک خود را در اختیار نیروهای مهاجم قرار دهد، نمیتواند از همان کشوری که مورد تهاجم قرار گرفته، انتظار رفتار بیطرفانه داشته باشد. این منطق سادهای است که رهبران عرب باید آن را درک کنند.
از «امنیت وارداتی» تا «امنیت مشارکتی»: طرحی برای خلیج فارس
برای کشورهای حاشیه خلیج فارس، اینک زمان انتخاب فرا رسیده است. ادامه میزبانی از پایگاههای آمریکایی، به معنای تداوم چرخه معیوب «ایرانهراسی – خرید تسلیحات – ناامنی» است. راه بدیل، یک معماری امنیتی جدید و بومی است که نه توسط یک قدرت خارجی، بلکه توسط خود کشورهای منطقه طراحی و اجرا شود. این طرح جایگزین میتواند در دو لایه کوتاهمدت و میانمدت به اجرا درآید:

در کوتاهمدت: انعقاد پیمانهای عدم تعرض دوجانبه میان ایران و تکتک کشورهای شورای همکاری خلیج فارس. رویکرد دوجانبه (و نه چندجانبه) این مزیت راهبردی را دارد که میتواند متناسب با شرایط خاص هر کشور تنظیم شود و از پیچیدگیهای اجماعسازی چندجانبه بکاهد. این پیمانها تضمین عبور امن انرژی از تنگه هرمز، همکاریهای اقتصادی و مهمتر از همه، تعهد متقابل به عدم تجاوز و عدم میزبانی از نیروهای متخاصم علیه طرف مقابل را شامل میشود.
در میانمدت: حرکت به سمت تشکیل یک «سازمان امنیت و همکاری خلیج فارس» با الگوبرداری از سازمان امنیت و همکاری اروپا (OSCE). این سازمان میتواند شامل سازوکارهای شفافسازی نظامی، حل و فصل اختلافات از طریق دیپلماسی، همکاریهای اقتصادی چندجانبه، و ایجاد کانالهای ارتباطی دائمی میان نیروهای مسلح کشورهای عضو باشد. هدف نهایی، جایگزینی «امنیت وارداتی» با «امنیت مشارکتی» است – امنیتی که نه از تفنگ یک قدرت خارجی، که از اعتماد متقابل و منافع مشترک میروید.
جمعبندی
ادامه میزبانی از پایگاههای آمریکایی، کشورهای عربی را در شرایط اضطراری به «شریک تهدید» تبدیل خواهد کرد – جایگاهی که هیچکس در نظم جدید خلیج فارس خواهان آن نیست. در مقابل، ایران می تواند طرحی روشن و ایجابی برای آینده منطقه ارائه میدهد: تعطیلی پایگاههای آمریکایی در ازای تضمین عبور امن انرژی، پیمانهای عدم تعرض دوجانبه و همکاریهای اقتصادی پایدار. این معاملهای است که در آن صلح و امنیت، نه از واشنگتن، که از درون خود منطقه میجوشد.
نویسنده: پوریا لوایی/کارشناس مسائل بین الملل
انتهای پیام/