به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم؛ در80 روز گذشته با شلیک هر موشک در خلیج فارس و هر خبر تازهای که از حمله به ایران مخابره شد، تنگه هرمز یک گام دیگر از «آبراه مهم» به «نقطه جوش اقتصاد جهانی» نزدیکتر شد. امروز دیگر هرمز فقط اسم یک تنگه نیست روی نقشه؛ به زبان ساده، هر تصمیم و خطایی در این آبراه، مستقیم روی قبض بنزین آمریکاییها، اجاق گاز میلیونها خانوار آسیایی و بازار کار در اروپا و فراتر از آن اثر میگذارد.
جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، در کنار حملات به زیرساختهای انرژی و محدودیت تردد نفتکشها، بزرگترین اختلال سالهای اخیر در بازار انرژی را رقم زده است. ماجرا فقط افزایش چنددلاری قیمت نفت نیست؛ مجموعهای از شوکهای همزمان است که از «قیمت بنزین در پمپبنزینهای تگزاس» تا «قابلمه غذای یک خانواده کمدرآمد در حومه جاکارتا» را تحت فشار گذاشته است.
در آمریکا، تحلیلهای موسسه GasBuddy هشدار میدهد اگر انسداد و اختلال در تنگه هرمز تا اواسط تابستان 2026 ادامه یابد، میانگین قیمت بنزین در سطح این کشور میتواند از رکورد 5.03 دلار در هر گالن که در سال 2022 ثبت شد هم عبور کند. سناریوها از عبور موقت قیمت بنزین از مرز 5 دلار و میانگین 4.80 دلاری در طول تابستان حکایت دارد؛ رقمی که بهمعنای گرانترین فصل سفر برای خانوادههای آمریکایی در سالهای اخیر است. این یعنی فشار مستقیم بر بودجه خانوار، کاهش سفرهای جادهای، ضربه به صنعت گردشگری داخلی و تغییر الگوی مصرف.
اما اثر جنگ علیه ایران، تنها در کیلومترشمار خودروهای آمریکایی خلاصه نمیشود. در همین حال، نفت ایران در بازار جهانی به کانال بالای 109 دلار رسیده و گزارش بانک جهانی از جهش 65 درصدی قیمت نفت برنت در پی آغاز این جنگ و انسداد تنگه هرمز خبر میدهد؛ جهشی معادل 46 دلار در هر بشکه که عنوان «بزرگترین افزایش ماهانه تاریخ» را به خود اختصاص داده است. با کاهش بیش از 10 میلیون بشکهای عرضه روزانه نفت در اوج بحران و پیشبینی کسری 3.7 میلیون بشکهای بازار در سهماهه دوم 2026، روشن است که این داستان هنوز به نقطه تعادل نرسیده است.
در دل این معادله، یک واژه کمتر شنیدهشده این روزها در مرکز بحران قرار گرفته: LPG، یا همان گاز مایع خانگی. برای 3.4 میلیارد نفر در کشورهای در حال توسعه، LPG سوخت اصلی پختوپز است؛ سوختی که تا دیروز بهسادگی از تنگه هرمز عبور میکرد و امروز به نماد شکنندگی معیشت آنها تبدیل شده است. در سال 2025، حدود 30 درصد کل صادرات دریایی LPG از همین تنگه میگذشت. با بستهشدن عملی هرمز و حملات به تأسیسات مربوط به گاز مایع در قطر و عمان، صادرات LPG از این آبراه در مارس 2026 حدود 80 درصد سقوط کرد؛ از 1.5 میلیون بشکه در روز به تنها 0.3 میلیون بشکه. این کاهش، یعنی سوخت پختوپز 820 میلیون نفر در آسیا زیر سایه نااطمینانی قرار گرفته است.
هند و اندونزی، بهعنوان دو اقتصاد بزرگ آسیایی، شاید ملموسترین نمونه این بحران باشند. 90 درصد خانوارهای اندونزی و 80 درصد خانوارهای هند برای پختوپز به LPG وابستهاند، اما هر دو کشور واردکننده خالص این سوخت هستند و بخش عمده نیاز خود را از تولیدکنندگان خلیج فارس تأمین میکنند. در سال 2025، تقریباً دو سوم LPG مصرفی هند از تنگه هرمز عبور میکرد. حالا با انسداد هرمز، واردات LPG هند در دو ماه نخست درگیری بیش از نصف شده؛ رقمی معادل کاهش 430 هزار بشکه در روز. ظرفیت ذخیره این کشور فقط کمی بیش از 10 روز مصرف را پوشش میدهد و هر اختلالی بهسرعت به مصرفکننده نهایی منتقل میشود.
دولت دهلینو با دستور افزایش حداکثری تولید داخلی در پالایشگاهها و تلاش برای واردات از آمریکا به بحران پاسخ داده، اما مسیر 40 روزه یک نفتکش از آمریکا به بمبئی با مسیر 4 تا 5 روزه از خلیج فارس قابلمقایسه نیست. نتیجه این وضعیت چیزی نیست جز افزایش شدید قیمت، کمبود مقطعی، و حتی جابهجایی جمعیت از شهرها به مناطق روستایی برای دسترسی به سوختهای سنتیتر مثل چوب و زغال. بحران انرژی در اینجا، معنایش فقط عدد و درصد نیست؛ بهطور مستقیم به سوال سادهای گره خورده است «امشب سوخت کافی برای پخت یک وعده غذا داریم یا نه؟»
امواج این شوک انرژی از آسیا که عبور میکند، به سواحل اروپا میرسد؛ جایی که بریتانیا را میتوان نمونهای پیشرو از اثرات آن دید. برآورد نشریه «گاردین» نشان میدهد قبوض سالانه انرژی خانوارهای انگلیسی احتمالاً از تابستان امسال بیش از 200 پوند افزایش مییابد و به حدود 1850 پوند میرسد؛ رقمی که برای میلیونها خانواده درگیر بحران هزینههای زندگی، یک «ضربه سنگین» توصیف شده است. مشاوره انرژی «کورنوال اینسایت» میگوید دلیل اصلی این جهش، دو برابر شدن قیمت گاز در بازار بریتانیا در پی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و واکنش تهران با محدود کردن تردد در هرمز بوده است.
در همین زمان، بازار کار بریتانیا هم سیگنال خطر ارسال میکند. بر اساس گزارش ایندیپندنت، نرخ بیکاری به 5 درصد رسیده، 100 هزار شغل تنها در ماه آوریل از فهرست حقوقبگیران حذف شده و فرصتهای شغلی به پایینترین سطح پنجسال اخیر سقوط کرده است. بیشترین ضربه هم به بخشهای کمدستمزد نظیر خردهفروشی و خدمات پذیرایی وارد شده؛ دقیقاً بخشهایی که هزینه انرژی و حملونقل سهم بالایی در ساختار هزینه آنها دارد. اینجا هم جنگ در خاورمیانه، خودش را در تعطیلی یک رستوران کوچک در لندن یا توقف استخدام در یک فروشگاه زنجیرهای نشان میدهد.
در سطح کلانتر، سازمان بینالمللی کار هشدار میدهد اگر قیمت نفت در نتیجه تداوم درگیریها حدود 50 درصد بالاتر از میانگین ابتدای 2026 باقی بماند، جهان در سالهای 2026 و 2027 با حذف بالقوه 14 تا 38 میلیون شغل تماموقت روبهرو خواهد شد. کاهش ساعات کار، افت درآمد واقعی و فشار مضاعف بر نیروی کار غیررسمی و مهاجر، بخشی از تصویری است که این نهاد ترسیم کرده است. کشورهای عربی و اقتصادهای آسیا-اقیانوسیه در این سناریو آسیبپذیرترین مناطق عنوان شدهاند؛ همان کشورهایی که به انرژی خلیج فارس، مسیرهای تجاری و مهاجرت نیروی کار وابستگی بالایی دارند.
پیامدهای جنگ علیه ایران و تنگه هرمز فقط روی بنزین و گاز و نفت ننشسته؛ بازارهای مالی و فضای سیاستگذاری اقتصادهای بزرگ را هم تحتتأثیر قرار داده است. وزیران دارایی و رؤسای بانکهای مرکزی گروه هفت در پاریس دور هم جمع شدهاند تا درباره تبعات جنگ و انسداد هرمز بر اقتصاد جهان چارهجویی کنند. از یکسو، وزیر دارایی فرانسه از صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی میخواهد برای کمک به کشورهایی که بیشترین ضربه را از این بحران خوردهاند، دست به کار شوند؛ از سوی دیگر، همان کشورها از واشنگتن و تلآویو بهخاطر ورود به جنگی که خطر بستهشدن یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان را تشدید کرده، انتقاد دارند.
همزمان، نشانههای یک «شوک تدریجی» در ساختار رشد اقتصادی آمریکا نیز دیده میشود. نشریه اکونومیست در بررسی خود از عملکرد اقتصاد آمریکا زیر سایه سیاستهای پرنوسان دولت ترامپ و جنگ با ایران، از اصطلاح «مالیات MAGA» استفاده کرده و مدعی است بخش قابلتوجهی از ظرفیت رشد این اقتصاد بهدلیل نااطمینانی، تعرفهها و تنشهای ژئوپلیتیک از دست رفته است. این تصویر نشان میدهد حتی قدرتمندترین اقتصاد جهان هم در برابر ترکیب «جنگ، نااطمینانی و انرژی گران» مصون نیست.
با کنار هم گذاشتن این قطعات، تصویر بزرگتر روشنتر میشود و آن هم این است که جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و محدودیت شدید تردد در تنگه هرمز، اقتصاد جهانی را در چند جبهه همزمان زیر فشار گذاشته است؛ جهش قیمت نفت و بنزین، بحران LPG و سوخت خانگی برای صدها میلیون نفر، افزایش قبوض انرژی در اروپا، تغییر الگوی مصرف در آمریکا، تضعیف بازار کار در بریتانیا، تهدید دهها میلیون شغل در جهان، اختلال در تجارت دریایی و کاهش ذخایر استراتژیک در کشورها.
اما شاید مهمترین سوالی که حالا روی میز سیاستگذاران، شرکتها و حتی خانوارهاست، این باشد که این وضعیت تا کجا ادامه خواهد داشت و جهان چقدر توان تحمل شوکهای ناشی از هرمز را دارد؟
اگر جنگ طولانی شود و محدودیت در هرمز به «وضعیت جدید» تبدیل شود، سناریوی محتمل این است که قیمت نفت در سطوح بالا میماند، تورم دوباره جان میگیرد، رشد اقتصادی در کشورهای آسیبپذیرتر کاهش مییابد، فشار بر بودجه خانوارها تشدید میشود و موجهای جدیدی از بیکاری و نابرابری به راه میافتد. حتی اگر برخی کشورها با آزادسازی ذخایر، موقتاً بخشی از کمبود را جبران کنند، این ذخایر هم روزی به کف میرسد؛ همان هشداری که اکونومیست درباره کاهش بیسابقه ذخایر استراتژیک داده است.
در سناریوی خوشبینانهتر، حتی در صورت آتشبس و کاهش تنش، اقتصاد جهانی یکشبه به وضعیت قبل برنمیگردد. قیمتها نیاز به زمان دارند تا تعدیل شوند، اعتماد بازار باید دوباره ساخته شود، خطوط کشتیرانی و بیمهها باید شرایط جدید را بسنجند و زیرساختهای آسیبدیده باید ترمیم شود. تجربه شوکهای قبلی نفت نشان داده آثار چنین بحرانهایی معمولاً ماهها و گاهی سالها روی رفتار بازارها و سیاستگذاریها باقی میماند.
تنگه هرمز امروز بیش از هر زمان دیگری به آینه وابستگی اقتصاد جهان تبدیل شده است؛ وابستگی به سوختی که هنوز ستون فقرات صنعت، حملونقل، کشاورزی و حتی زندگی روزمره مردم در پنج قاره است. هر روزی که این تنگه در سایه جنگ و ناامنی میگذرد، هزینهای تازه به فهرست فشارها روی اقتصاد جهانی اضافه میشود؛ از قبض بنزین در آمریکا تا سیلندر گاز در حلبیآبادهای آسیا، از دفاتر شیک شرکتهای انرژی در لندن تا روستاهای دورافتاده در آفریقا.
پرسش اصلی اینجاست، جهان تا چه زمانی میتواند بار جنگی را تحمل کند که در چند صد کیلومتر مربع آبهای خلیج فارس جریان دارد اما بازتاب آن از نیویورک تا بمبئی و از لندن تا جاکارتا شنیده میشود؟ پاسخ هر چه باشد، یک چیز روشن است و آنهم اینکه در معادلات جدید اقتصاد جهانی، هرمز دیگر فقط یک تنگه نیست؛ یک متغیر تعیینکننده است که میتواند در چند ساعت، نقشه قیمتها، بودجهها و حتی سرنوشت دولتها را تغییر دهد.
انتهای پیام/