به گزارش گروه امام و رهبری خبرگزاری تسنیم، حضرت آیتالله العظمی خامنهای، رهبر شهید انقلاب اسلامی (ره) در یکی از آخرین سخنرانیهایشان، تعبیر نغز و بدیعی را در وصف ملت بزرگ ایران مورد طرح و تاکید قرار دادند. ایشان ضمن اشاره به نقش خطیر مردم در رویارویی با حوادث و اتفاقات گوناگون، بیان داشتند: «چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابلهی با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.»از زمان طرح این معنا تا به امروز، تعبیر رسا و درخور تامل «ملت مبعوث» و مشتقات دیگر آن مانند «امت مبعوث» و «بعثت مردم» به یکی از مهمترین مفاهیم الهامبخش و مورد توجه اصحاب فکر و قلم تبدیل شده است. بهویژه ساعاتی پس از اعلام خبر شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی، جوشش و پیوند وثیق امام و امت که تجلی آن، خروش پرشکوه، حماسهآفرین و دشمنشکن مردم در خیابانها بود، بیش از هر چیز توجه اصحاب تامل و اندیشه را به تعبیر بلیغ «ملت مبعوث» و صدق وقوع آن معطوف ساخت و حالا هر روز و هر شب در نقطه نقطه جغرافیای پهناور ایران، شاهد تجلیات تازهای از بعثت شکوهمند ملت و تزاید اوراق زرین دیگر بر تارک پرافتخار تاریخ این مرز و بوم هستیم.
در همین راستا حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای (حفظهالله) رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز در پیام اخیر خود به مناسبت روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، ضمن تاکید بر لزوم بعثت هنرمندان در امتداد بعثت مردم، تصریح فرمودند که حماسه حضور و دفاع و پیروزی ملت، تکلیف بزرگی را بر دوش اهالی فرهنگ و ادب و هنر میگذارد تا همچون فردوسی برخیزند و فکر و قلم و زبان را با هنر درآمیزند و روایت خیزش عظیم ملت را در تاریخ، ماندگار کنند.
به همین مناسبت، شراره یوسفنیا نویسنده و کارگردان تئاتر و سینما، یادداشتی را قلمی کرده است.
متن این یادداشت که به صورت اختصاصی در اختیار تسنیم قرار گرفته به شرح زیر است:
«رویکرد کلی غرب نسبت به کشور ایران ــ چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن ــ همواره استعماری و خصمانه بوده و همین امر موجب شده است که حافظه تاریخی مردم درباره غربیها تیره و تاریک باشد. اما حافظهی تاریخی روشنفکر و هنرمند چه میگوید؟ اسفناک است که ما اینهمه تجربهى ضربه خوردن از سوى غرب داریم اما همچنان عدهاى از روشنفکران و هنرمندان غربگرا، غربزده و دلباختهى غرب در کشور با این همه تجربههای تلخ و دردناک آغشته به استثمار و استکبار و فساد و تباهی و نیز نقشههای صهیونیسم جهانی در مقابل چشمشان، هیچ درسی از این تجربهها نمیگیرند!
مسئلهی نفوذ غرب در ایران از انگلیسها شروع شد؛ یکی از اوّلین کارها قضیّهی انحصار تنباکو بود تا انحصار کِشت و فروش و خرید تنباکوی کشور در اختیار انگلیس باشد. دستگاههای دولتیِ زمان ناصرالدّینشاه نفهمیدند که معنای این کار چیست، در نتیجه قبول کردند. مردم هم که در بیخبری کامل بودند. میرزای شیرازی، مرجع تقلید شیعه در سامرّا فهمید که پشت این قضیّه چیست، با یک فتوا این قرارداد را به هم زد و از بین برد. چه کسانی فاعل پیگیری شدند؟همان مردم بیخبر با آگاهی یافتن از آنچه چپاول مینامیم.
مسألهی نفت، یکی از مسائل فوقالعاده تلخ در ایران است که هنوز هنرمندی حقایق مربوط به آن را به تصویر نکشیده تا جنایت خارجی و خیانت داخلی، سربسته باقی بماند. انگلیسیها در زمان قاجاریه به ایران آمدند و با رجال خائن آن روز، برای بردن نفت مملکت قراردادی شصت ساله بستند تا انگلیس بیاید و نفتی را که آن روز مثل آب خوردن به آن نیاز داشت، ببرد. واقعاً برای انگلیس، نفت ارزشمندترین کالا محسوب میشد؛ چراکه به کارهای استعماری مشغول بود و سرزمینها را میگرفت؛ در نتیجه به پول نیاز داشت. پول هم با فعالیت کارخانههایش به دست میآمد و کارخانهها نیز با نفت فعال میماندند. انگلیس به ایران آمد و نفت گرانقیمت و ارزشمند این مملکت را به قیمتی ارزانتر از آب برداشت و برد! اگر به جای نفت در بشکهها آب میریختند و میبردند شاید برایشان گرانتر تمام میشد!
آیا هنرمند دغدغهمندی قد علم کرد تا عمق فجایع استثمار منابع ایران و استعمار غرب-از انگلستان و فرانسه گرفته تا آمریکا- را به تصویر بکشد؟! بیشتر ظواهر جذاب، دروغین، مرعوب و مشعوفکننده و بر خون ملتها نشستهی غرب را برای فریب و خودتحقیری نوشتیم بر صحنهی نمایش بردیم و بر درستی غرب صحه گذاشتیم و افسوسِ رسیدن به آن را ساختیم. از آنجا که دستگاه محاسباتی روشنفکر غربزده، دستگاه اختلالیافتهاى است، از این تجربهها استفاده نمیکند، بهره نمیبرد و آنها را دستمایه استنتاج درست قرار نمیدهد.
وجود هنرمند مؤمن و بصیر و هوشیار، نه فقط سرمایه بلکه موهبت است. او به مثابه همان زنگهایی است که به صدا درمیآید تا انسان، در خواب غفلت فرو نرود، خوابش سنگین نشود و از پیرامون خود غافل نباشد. این نعمت بزرگی است. گاهی یک اهانت، یک طعن، یک جنایت یا یک ترور، موجب پدید آمدن حادثهی تاریخی عظیم و درسآموزی میشود. هنرمند متعهد، زنگ بیدارباش است، به صدا درمیآید، اهل توجه را بیدار میسازد و چنین است که فردوسی زمان، متبلور میشود و کاری که باید را انجام میدهد. آیا بهواسطه کار عظیم و سترگ حکیم ابوالقاسم فردوسی، مخالفان ما دیگر هرگز میتوانند بگویند که: «ان لا سلف لکم»؛ شما گذشته ندارید، سلف ندارید، «و لا مصَنَّف» یا علمای مصنِّف ندارید؟ فردوسی این منظومه شگرف را پدید آورد تا همگان ببینند که چرا؛ ما ایرانیها همه اینها را داریم.
حکیم ابوالقاسم فردوسی ایران را سرود، حکیم سیدعلی خامنهای (ره) این سرودهی سترگ را بالید؛ اینکه وطندوستی، دفاع از حریم مردم دیندار و پاکنهاد، احسان به والدین، خویشاوندان، یتیمان، مساکین، همسایگان، در راهماندگان، بردگان و همچنین تواضع دلاوران و پهلوانان ایرانزمین، باید مایه فخر و مباهات یک ملت باشد و قدرش دانسته شود. ببینید بزرگانی چون عطار و سنایی و سعدی و.. در برابر حوادث تلخ و تلنگرهای وارد آمده بر سرزمین مادریمان چگونه واکنش نشان دادند.
رهبر شهید ما ملت بزرگ ایران را متصل بر پیکری واحد میدید و برای تحقق معنای ولایت میان مؤمنین به سد دفاعی ایران در برابر اپستینیهای خونخوار معتقد بود. باید مراقب باشیم، اگر خائنین داخلی تفرقهای بوجود آورند، از رساندن بار امانتی که بر دوش داریم عاجز میمانیم. رمز ماندگاری شیعه ایرانی، ولایت، به هم پیوستگی و یکجبهگی ایرانیان است. هر چه پیوند و رابطهی ولایی میان ایرانیان مستحکمتر باشد، ایمانشان محکمتر و نفوذ دشمنان دشوارتر خواهد بود. باید با این چشم به حوادث تاریخ نگاه کرد. آیا اهانت به قرآن کار کوچکی بود؟ خیر، عملی بسیار زشت و ننگین بود اما در واکنش به آن، آیا نور حکمت الهی قرآن با اثری قابل بر صحنهی تئاتر این کشور یا پردههای سینما تابید؟ اگر اثری که قرآن را برای کودک و پیر و جوان بشکافد، قلمی شده است، آیا نهادی با جان و دل، سرمایه ساخت آن را مهیا ساخت یا فقط... آیا شهادت مغز متفکر و حکیم بزرگ زمان، آیتالله سیدعلی خامنهای نباید برای ما هنرمندان زنگ بیدارباش باشد؟ نباید توجه کنیم و بفهمیم که: «من نام لم ینم عنه». بدانیم که اگر ما در اینجا به خواب برویم، جبههی دشمن هرگز پشت سنگر خویش به خواب نمیرود، بلکه بیدار است و مدام علیه ما به توطئه میپردازد.
ملت مبعوثِ تحت هجمههای انبوه غربزدگان به فرمایش رهبر معظم انقلاب اسلامی در دفاع مقدس سوم نیز همچون دو جنگ تحمیلی قبلی ثابت کرد که داستانهای اسطورهای فردوسی، واقعیت زندگی و شخصیت قهرمانانهاش بوده و مفاهیم انسانساز، سلحشورانه، و قرآنی شاهنامه، همهی اقوام و اقشار ایران را در حفظ هویت، اصالت و استقلال خود و نیز مبارزه با «ضحّاکوَشانِ» متجاوز، همدل، همراه و همساز کرده و حماسهی حضور، دفاع و پیروزی را رقم زده است. حالا وقت آن رسیده که بعثت هنرمندان در امتداد بعثت مردم تجلی یابد تا از این رهگذر، هنرمندان متوجه تکلیف بزرگی که بر دوش دارند، شوند، تا شاید برای خلق زیباترین رخداد این سرزمین، از پس تلخی جان باختن یکایک لالهها، همچون فردوسی برخیزند و فکر و قلم و زبان خویش را با هنر درآمیزند و روایت خیزش عظیم ملت را در تاریخ، ماندگار سازند؛ چنین باد.»
انتهای پیام/