به گزارش خبرگزاری تسنیم از سنندج، مردم کردستان روزهای زیادی را به خاطر دارند؛ روزهای تلخ، روزهای سخت و روزهایی که وعدههای زیادی شنیدند اما کمتر لمس کردند. اما خاطرات یکی از سفرهای استانی شهید رئیسی به این دیار 11 آبان 1402 برای بسیاری از مردم این استان فقط یک سفر استانی نبود؛ روزی بود که خیابانهای سنندج، سقز، مریوان و شهرهای دیگر، صحنه یک روایت متفاوت شد. روایتی از حضور مردمی که آمده بودند تا بگویند هنوز پای انقلاب، امنیت و ایران ایستادهاند.
خاطره سفر شهید رئیسی به کردستان هنوز در ذهن مردم زنده است؛ سفری که خیابانها را لبریز از عشق، امنیت و همدلی کرد. از نخستین ساعات صبح، خیابانها رنگ دیگری گرفته بود. زن و مرد، پیر و جوان، کودک و نوجوان، دستهدسته به سمت مسیر استقبال میآمدند. بعضیها پرچم در دست داشتند، بعضی تصویر رئیسجمهور را بالا گرفته بودند و عدهای نیز فقط آمده بودند تا از نزدیک مردی را ببینند که بسیاری او را «رئیسجمهور مردمی» میدانستند.

آن روز کردستان فقط میزبان یک مقام رسمی نبود؛ مردم احساس میکردند مهمانی به شهرشان آمده که فاصلهای میان خود و مردم نمیبیند. همین حس بود که شور عجیبی به خیابانها داده بود. صدای صلوات، شعارهای انقلابی و نوای دهول و سرنای کردی در هم آمیخته بود و فضای شهر را به تصویری ماندگار تبدیل کرده بود.

در گوشهای از مسیر استقبال، گروهی از جوانان با لباس محلی کردی حلقه رقص تشکیل داده بودند. صدای دهول در خیابان میپیچید و مردم با لبخند و اشک شوق، لحظهها را ثبت میکردند. پیرمردی که عصا به دست کنار خیابان ایستاده بود، آرام زیر لب میگفت: «این جمعیت را ببین... اینها با دل آمدهاند.»
استقبال مردم استان کردستان از شهید آیتالله سید ابراهیم رئیسی به حدی گسترده، کمنظیر و پرمعنا بود که هنوز هم بسیاری از مردم وقتی از آن روز حرف میزنند، بغض در صدایشان مینشیند. آن اجتماع عظیم، فقط یک مراسم استقبال نبود؛ پاسخی روشن به همه کسانی بود که تلاش داشتند میان مردم و نظام فاصله نشان دهند.


اما شاید ماندگارترین صحنه آن روز، لحظهای بود که رئیسجمهور از خودرو پیاده شد و میان مردم قدم زد. حرکتی که ناگهان موجی از هیجان در خیابانها به راه انداخت. محافظان به سختی مسیر را باز میکردند اما شهید رئیسی آرام و با لبخند در میان مردم حرکت میکرد؛ دست تکان میداد، سلام میکرد و گاهی برای چند ثانیه کنار مردم میایستاد.

همین پیادهروی کوتاه، برای مردم معنای بزرگی داشت؛ معنای امنیت، اعتماد و نزدیکی. بسیاری میگفتند اگر امنیت و محبت مردم نبود، چنین صحنهای شکل نمیگرفت. آن روز خیابانهای کردستان تصویری متفاوت از حقیقت این دیار را به نمایش گذاشتند؛ استانی که با وجود همه مشکلات و گلایهها، همچنان ریشه در ایران و انقلاب دارد.

«هیوا مرادی» یکی از جوانانی است که هنوز عکسهای آن روز را در تلفن همراهش نگه داشته است. به خبرنگار تسنیم میگوید: من خودم در مسیر استقبال بودم. هنوز یادم نمیرود وقتی آقای رئیسی از ماشین پیاده شد، مردم چطور اشک شوق میریختند. خیلیها باور نمیکردند رئیسجمهور وسط آن جمعیت راه برود.

«خدیجه احمدی» بانوی میانسالی که همراه دخترش در مراسم حضور داشت نیز میگوید: ما از صبح زود آمده بودیم. هوا سرد بود اما کسی خسته نمیشد. وقتی ایشان بین مردم آمد، همه احساس میکردند یکی از خودشان کنارشان ایستاده است.

یکی دیگر از شهروندان سنندجی با چشمانی پر از اشک آن روز را اینگونه روایت میکند: بعد از شهادت آقای رئیسی، تازه خیلیها فهمیدند چرا مردم اینقدر دوستش داشتند. او وقتی به کردستان آمد، فقط سخنرانی نکرد؛ با مردم زندگی کرد، بین مردم راه رفت و حرف دلشان را شنید.

حتی امروز، ماهها پس از آن سفر و پس از شهادت رئیسجمهور، هنوز هم تصاویر استقبال باشکوه مردم کردستان در فضای مجازی دستبهدست میشود. بسیاری از مردم وقتی آن فیلمها را میبینند، از حس عجیبی حرف میزنند؛ حسی شبیه دلتنگی برای روزی که خیابانهای شهرشان لبریز از امید و شور بود.

امروز که نام شهید رئیسی برده میشود، برای بسیاری از مردم کردستان پیش از هر چیز همان تصویر در ذهن زنده میشود؛ مردی که از خودرو پیاده شد، میان مردم قدم زد و در میان حلقهای از محبت و امنیت، خیابانهای شهر را طی کرد. تصویری که هیچگاه از حافظه این دیار پاک نمیشود.
انتهای پیام/481