به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، این شبها تجمعات نقاط مختلف تهران حال و هوایش با هم فرق میکند. تجریش با خراسان متفاوت است، خراسان با ولیعصر، ولیعصر با انقلاب. متن یکی است؛ اما حالوهوا فرق دارد. قصهها متفاوت است. بااینحال بخشی از قصه آن کسی است که منبر را در دست گرفته. حسین طاهری یکی از همین منبرداران است. کسی که شاید خیلی از کسانی که امروز در خیابان انقلاب میآیند و پای صدایش مینشینند، پیش از جنگ چندان اسمش را هم نمیدانستند. این را میشود از چرخزدن در میان مردم فهمید. او که روی سن میرود تا میکروفون را در دست بگیرد و «میدان با تو خیابان با ما» عدهای منتظر میمانند تا مراسم تمام شود و جایی طاهری را گیر بیندازند. فاطمه، زنی که سیوچند سال بیشتر ندارد، درست در پایان مراسم شب هفتادوپنج، کنار سن فریاد میکشید: «حاج حسین سلام ما رو به آقا مجتبی برسون». شاید فاطمه را خیلیها در دایره حزباللهیها قرار ندهند؛ اما او در میدان است. یا سپیده که عکاس است و حجاب سر ندارد؛ اما مردم در میدان به او راه میدهند تا برود جلو و عکسش را بگیرد.
حال این شبهای میدان انقلاب، حال غریبی است. حال شب هفتادوپنجم غریبتر. در شبی که تیم ملی میخواهد راهی جام جهانی شود و کاروان تیم به میدان انقلاب میآید، میداندار همچنان حسین طاهری است. او سرود ملی را تغییر شعر میدهد و برای فوتبالیستها میخواند. جای سوزن انداختن بین جمعیت نیست. درست مثل همان شبی که موشک آوردند به میدان یا آن شبی که سرودها را مردم یکصدا میخواندند.
طاهری و میدان انقلاب این شبها روایت بسیار دارد. در میان شلوغی او را گوشهای از سن پیدا میکنیم و فرصت پرسیدن چند سؤال پیدا میشود. صدا به صدا نمیرسد. گوش جلو میآورد و سؤال را میشنود و برای پاسخدادن، مجبور است فریاد بکشد. طاهری از این روزهای مردم میگوید. از روزهایی که فاطمهها و سپیدهها در میدان آمدند و با او یکصدا یا زیر لب «میدان با تو خیابان با ما» خواندند.
این 70 و چند شب، نگاه شما را نسبت به این مردم چقدر تغییر داد؟ بهخصوص که شما و بسیاری از چهرهها در جامعه مداحان دارید خاطرات حاج صادق آهنگران در دهه شصت را هم تکرار و زنده میکنید.
حاج صادق آهنگران با هیچکسی قابلقیاس نیستند؛ ایشان بلبل امام خمینی(ره) بودند. ما واقعاً خودمان را در مقاومت، گرد پای ایشان هم نمیبینیم. کسی که 40 سال است صدای مقاومت است و با اخلاص کار میکند. ما یک جاهایی در توهمات خودمان فکر میکردیم در مقاومت شاید از مردم جلوتریم. در جنگ تحمیلی دوم، باز متوجه نشدیم. چرا؟ مثلاً جنگ میشود، فلان قطعه حماسی حسین طاهری و آقای فلان را پخش میکنند و ما فکر میکردیم در مقاومت از مردم جلوتریم و ما هستیم که مردم را به سمت مقاومت و حماسه میآوریم. در جنگ تحمیلی سوم، یکدفعه دیدیم نه، این توهمی بیش نبود. کسی که ما را به مقاومت میکشاند، خود مردم هستند. شعاری و کلیشهای نمیگویم؛ به خدا قسم این مردم بینظیرند. هیچ کجای دنیا ما مردمی مثل این مردم نداریم. من در این 75 شب همه اتفاقی را در میدان انقلاب با مردم چشیدم. برف میآمد، باران میآمد، سرما بود، گرما بود... مادری میایستاد درحالیکه بچهاش در بغلش بود و اللهاکبر میگفت. یعنی من کم میآوردم؛ اما میدیدم که زن و بچه مردم ایستادهاند. این مردم بینظیرند. واقعاً مبعوث شدهاند و خستگیناپذیرند. ما هم پشت سر آنها حرکت میکنیم و رهرو راه این مردم هستیم. یک خواهش از مسئولینمان دارم. این روزها میگذرد. این مردم خیلی بامعرفت بودند و صد که نه، هزار خودشان را گذاشتند. به خدا خستهاند. با فشارهای مختلف... با مدیریت درست، خستگیشان را بگیرید و آنها را درک کنید. ما میدانیم شما هم دلسوز و درجه یک هستید؛ البته بعضیهایتان نه! آن کسی هم که پای مردم نیست، اصلاً مسئول ایرانی نیست و آدم طرف مقابل(دشمن) است. ولی مردم را با مدیریت خوبتان در آغوش بگیرید و خستگیشان را در کنید. انشاءالله اتفاقهای خوبی برایشان بیفتد و حال همهمان خوب بشود.
در مداحی معروف شما هم بود «میدان با تو، خیابان با ما»، خیابان بعد از جنگ هم باید با مسئولین باشد و حواسشان باشد، درست است؟
ما این شبها مطالبه کردیم؛ گفتیم ما وارد جنگ اقتصادی شدهایم و مردم گفتند تنها راه مطالبه، تأسیس یک قرارگاه جنگ اقتصادی با همت جهادی است. مردم مطالبهگری کردند. الان که لانچرهای میدان خاموش است و آقا سید مجید موسوی و تیمش منتظر فرمان فرماندهاند، این مردم به مردان دیپلماسی، مدیران اقتصادی و پشتمیزنشینها میگویند «آقا، میدان با تو، خیابان با ما. ما خیابان را نگه داشتیم، تو هم کاری برای ما ملت بکن.» البته با توسل به امامزمان(عج)، چون هم میدان با امامزمان(عج) است هم خیابان با امامزمان(عج).
ما این شبها میبینیم عدهای بعضاً به اسم حزباللهی یا انقلابی سعی میکنند وحدت این مردم را بشکنند و روی یکسری خطوط و حرفها رفتهاند. شما چند بار در صحبتهای در میدان گفتید که این وحدت نباید شکسته شود. صحبتتان با کسانی که میخواهند این وحدت را برهم بزنند چیست؟
ببینید، نگاه انقلابی و حزباللهی از نظر من، نگاه آقای ماست؛ نگاه جوان و شهید ماست. این نگاه، آن چیزی نیست که بعضیها تفسیر میکنند. آقا فرمودند، حاجقاسم فرمودند آن دختر کمحجاب، دختر من است. آقا فرمودند آن کسی که پرچم در دستش است و قلبش برای اینها میتپد و اشکش جاری شده... ما به او چه بگوییم؟ آیا میتوانیم او را جدا کنیم؟ این عین فرمایش آقاست. ممکن است او یک نقص در ظاهرش داشته باشد؛ اما من نوعی هزار نقص در باطنم دارم. پس آن نقص هم هست. یعنی ما امروز اینجا آمدهایم که به سمت قلههای اسلام پیشروی کنیم. بله، این نقص ظاهری هست؛ اما این میدان و این خیابان فقط برای من بچه حزباللهی و خانم خادم چادری نیست؛ برای او هم است. خیابانش است، شهرش است، خاکش و کشورش است. در کنار هم بودنمان خیلی مهم است و با هم خوب بودنمان مهمتر. اینکه فرداروزی تفسیرهای مختلفی از حجاب و غیره نشود. امربهمعروف و نهیازمنکر جزء اصول کار ماست، درست؛ اما اول باید سِرُم زدن را یاد بگیریم، بعد به کسی سرم بزنیم تا حالش خوب شود. اگر یاد نگیریم و همینطور بزنیم، بنده خدا روبهقبله میشود! اول باید متخصص این کار بیاید و با زبان خوش، کلام خوب و روی باز صحبت کند، مردم هم قبول میکنند؛ اما فعلاً هیچکسی حق ندارد به این در کنار هم بودن لطمه بزند. من این شبها در میدان انقلاب بیشتر از همه مدعیها دیدم که مردم با هر ظاهری کنار هم ایستادند. به خدا شاید روزهای اول کمی بحث هم میکردند؛ اما بعد بحثها تمام شد، کنار هم ایستادند و با هم رفیق شدند. الان همان دختر کمحجاب به قول حاجقاسم و آن خانم محجبه، با هم خواهر شدهاند. این مهم است. آن چیزی که آقا میخواستند، همان اتحاد مقدس بود که الان شکل گرفته است. از همه خواهش میکنم کسی این را خراب نکند.
نتیجه جام جهانی چه میشود؟
ببینید، اینکه نتیجه چه بشود را من کاری ندارم و نمیدانم. انشاءالله که به حق امامزمان(عج) بهترین اتفاق بیفتد؛ اما نتیجه امشب رقم خورد. بچههای تیم ملی ما آمدند بین مردم، دست روی سینه گذاشتند، سلام نظامی دادند، سرود ملیشان را با افتخار بین مردمشان خواندند و با مردم «مرگ بر آمریکا» گفتند. این یعنی ما قهرمان شدیم. دمشان گرم.
رهبری درباره حضور در این شبها پیامی به شما دادهاند؟
این آقایی که واقعاً هم آقا و هم آقازاده هستند و مرام آقامنشانه را از همه بیشتر بلدند، نامهای برای تشکر به حقیرترین و کوچکترین سربازشان نوشتند. خودم را از شأن ایشان پایینتر میدانستم، لذا نامه را جایی منتشر نکردم؛ روی چشمم و روی سرم گذاشتم و جایش تا ابد روی سرم است.
یک جمله هم برای ایران در آخر مصاحبه بگویید.
انشاءالله به حق امیرالمؤمنین(ع)، پیروزی را با همدیگر در میدان انقلاب جشن میگیریم و تمام.
منبع: فرهیختگان
انتهای پیام/