به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، «امل شبیب»، خبرنگار سایت عربی خبرگزاری تسنیم در ویدئویی تحلیلی به بررسی دلایل شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی در سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران و برآوردهای غلط و غیرواقع بینانه سرویسهای اطلاعاتی آنها در خلال نبرد 40 روزه با ایران پرداخته است.
.
در حالی که در زمان آغاز نبرد تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران در 9 اسفند 1404، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا و بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی مدعی سقوط نظام جمهوری اسلامی ایران تنها ظرف چند هفته شده بودند، اما ملت ایران با وجود شهادت رهبر خود، امام شهید سید علی خامنهای (ره) در همان ساعات نخست این تجاوز نه تنها دچار گسست و فروپاشی نشد بلکه دولت و ملت ایران برخلاف تمامی تحلیلهای وارونه و غیرواقعی پیشین قویتر از زمان آغاز این معرکه به عرصه نبرد بازگشت.
ترامپ و نتانیاهو در شرایطی بر روی گزینه فروپاشی نظام در ایران دست به قمار زده بودند که با اتکا به تئوری های مدنظر خود معتقد بودند ترکیبی از حملات گسترده و فراگیر در کنار تحریم های شدید اقتصادی و جنگ روانی قادر خواهد بود تا زمینه لازم را برای ظهور و بروز امواج اعتراضی و در نهایت آغاز یک انقلاب مردمی با هدف سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایرن رقم خواهد زد.
در مجموع به نظر میرسد غربیها در تحلیل تحولات داخلی ایران دچار چهار خطای راهبردی مرگبار شدند:
خطای اول، اشتباه گرفتن خشم مردم با شورش و عصیان علیه نظام جمهوری اسلامی بود. این گزاره درست است که ملت ایران به دلیل برخی تحولات داخلی خشمگین بودند، اما این خشم لزوماً متوجه نظام نبود.
خطای دوم، نادیده گرفتن عمق مشروعیت تاریخی نظام بود؛ چرا که انقلاب اسلامی ایران یک کودتای نظامی نیست، بلکه جنبش مردمی ریشهداری است که بیش از 45 سال قدمت دارد و میلیونها نفر هویت و مقاومت خود برابر استعمار و استکبار را در این انقلاب شاهد بودهاند.
خطای سوم: باور به اینکه تحریمهای اقتصادی تحمیلی علیه ایران قادر به خاتمه دادن به کار نظام است و این بزرگترین حماقت آنها بود؛ چرا که ایران از سال 1979 یاد گرفته چگونه در مواجهه با تحریمها مقاومت نشان دهد. اقتصاد مقاومتی نه یک شعار، بلکه فرهنگی ریشهدار است
خطای چهارم: باور به اینکه وحدت ملی ایرانیان تحت فشار خارجی قابل در هم شکستن است اما در عمل برعکس، فشار خارجی انسجام بیشتر حول اصول ملی را در جریان جنگ رمضان رقم زد.
در مجموع به نظر میرسد ترامپ و نتانیاهو حول ایده تحمیل فشار خارجی و نارضایتی داخلی در ایران دست به قمار زده بودند. البته ممکن است این معادله در مورد برخی کشورهای جهان موفقیتآمیز باشد، اما در قبال ایران، با شکست همراه شد، چرا که ایران از تابآوری سیاسی و اجتماعی کاملاً متفاوتی بهرهمند است.
واقعیات حاکم بر مناسبات دولت و جامعه ایران در زمان آغاز جنگ بدین شکل بود: ملت ایران اگرچه خشمگین بود، اما این خشم متوجه نظام نبود. دوم اینکه با تشدید میزان فشار خارجی، خشم داخلی در میان ایرانیان فروکش کرد، و این همان رازی است که ترامپ از درک آن عاجز ماند. در واقع فشار خارجی ایران را دچار فروپاشی نکرد، بلکه باعث بازتعریف رابطه بین ملت و حکومت شد. این امر بیش از هرچیز مبتنی بر تجربه نهادسازی در ساختار قدرت ایران بود. جمهوری اسلامی ایران، نظامی بر پایه یک فرد یا شخص خاص نیست، بلکه شبکهای پیچیده از نهادهاست.
واقعیت مهم دیگر در مورد ایران، عمق راهبردی و ژئوپلیتیک آن است. ایران در انزوا به سر نمیبرد، بلکه متحدانی همچون روسیه، چین، مقاومت لبنان، یمن، عراق و فلسطین را به همراه خود دارد.
مولفه مهم دیگر در مسیر تقویت تاب آوری ایرانیان، اقتصاد مقاومتی است که زمینه لازم را برای خودکفایی کشور در کلیه حوزهها از جمله صنایع نظامی، پزشکی، صنایع سنگین گرفته تا علوم و کلیه جنبههای زندگی مهیا ساخته است.
در نهایت مهمترین مولفه «صبر استراتژیک» در راهبرد کلان ایرانیان است. ایران یاد گرفته که ترامپ، امری موقتی است و نتانیاهو هم ممکن است در هر انتخاباتی از دور خارج شود. در این بین کسی که برای دههها راهبردی را پیریزی کرده، با فشاری که عمرش از چند سال فراتر نمیرود، دچار لغزش نمیشود.
در مجموع به نظر میرسد ترامپ حول گزینه فروپاشی سریع ایران دست به قمار زد، اما ایران بازی مقاومت طولانی را در پیش گرفت و در این بازی، پیروز کسی است که صبر بیشتری از خود نشان دهد.
ایران مقاومت به خرج داد و قدرتمندتر از قبل از این معرکه خارج شد و دچار فروپاشی نشد، چرا که ملت ایران آگاه است که چه زمانی باید دست به مقاومت بزند.
انتهای پیام/