به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، سریال ساخته میشود تا مردم ببینند و با آن زندگی کنند. این هدف هنوز پابرجاست؛ حتی اگر امروز دیگر خیابانها خلوت نمیشوند، پرمخاطب بودن و تأثیرگذاری همچنان انتظار میرود. برخی سریالها زمانی تیکهکلام مردم میشدند، اما امروز چنین اتفاقی کمتر رخ میدهد. سریالها باید با مخاطب خو بگیرند، دغدغهها و زندگی روزمره آنها را لمس کنند؛ همان چیزی که در سریالهای موفق گذشته دیده میشد.
نمونهای از این تلاش، سریال «اسباب زحمت» به کارگردانی سعید آقاخانی است. هرچند پخش آن نیمهکاره ماند، اما هارمونی رفتاری میان کارگردان، نویسنده و شخصیتها نشان میدهد چگونه میتوان مخاطب را درگیر کرد. سریالهایی مانند «بیگانگان» یا «وضعیت سفید» نیز به همین دلیل دیده میشوند: قصهای محکم و روایت همدلانه با مخاطب.
ابوالفضل پورعرب بازیگر شناخته شده، درباره «وضعیت سفید» گفته است: «مردم دوست دارند وضعیت سفید را ببینند، چون با آن همذاتپنداری میکنند.» واقعیت همین است؛ وقتی سریال درست ساخته شود، لباس، لوکیشن و جزئیات فیزیکی اهمیت کمتری پیدا میکند و مخاطب بارها و بارها آن را دنبال میکند، زیرا با قصه و شخصیتها ارتباط برقرار کرده است.
سریالهای قدیمی این ویژگی را داشتند و امروز کمتر شاهد آن هستیم. شاید زمان آن رسیده که نگاهی جدی به بودجه و اولویتها داشته باشیم: به جای اختصاص 75 درصد بودجه به بازیگران، ارزش بیشتری برای فیلمنامه و نویسنده قائل شویم. این نکته حتی در حوزه نمایش خانگی نیز دیده میشود؛ جایی که تمرکز بر ظاهر و لوکیشنهای پرزرقوبرق اغلب بر عمق داستان غلبه کرده است.
به یاد بیاوریم روزهایی که نویسندگان «سرزمین مادری» و «صاحبدلان» خلق میکردند یا حامد عنقا با سریالهایی مانند «تنهایی لیلا» و «پدر» دل مخاطب را میبردند. علیرضا افخمی و سریالهای ماه رمضانی پرمخاطب نیز نمونههایی از تأثیر مستقیم فیلمنامه بودند. امروز، کمتر شاهد این نوع نویسندگی تأثیرگذار هستیم؛ نویسندگانی که قصه و شخصیتها را بر لوکیشن و جلوههای بصری ترجیح دهند.
واقعیت این است که سریالها وقتی کهنه نمیشوند و در ذهن مخاطب میمانند که فیلمنامه، قصه و شخصیتها با زندگی واقعی مردم همخوانی داشته باشند. بازیگر خوب، لوکیشن رنگارنگ و جلوههای بصری تنها ظاهر سریال را جذاب میکنند، اما قلب و روح آن، همان فیلمنامه است که برای مخاطب اهمیت دارد.
اگر تلویزیون و نمایش خانگی بخواهند مخاطب را همراه خود نگه دارند، باید اولویتها را بازتنظیم کنند. بودجه و توجه بیشتر به نویسنده و قصه باعث میشود نه تنها سریالها دیده شوند، بلکه در دل مردم جای بگیرند و خاطرهساز شوند. وقتی قصه قوی باشد، مخاطب با سریال زندگی میکند و آن را فراموش نمیکند؛ همان چیزی که در سریالهای موفق گذشته اتفاق میافتاد.
در نهایت، راز ماندگاری یک سریال در این است: قصهای واقعی، شخصیتهایی ملموس و نویسندهای که روح جامعه را بشناسد. این ترکیب، مخاطب را پای تلویزیون نگه میدارد و باعث میشود حتی سالها بعد، دیالوگها و شخصیتها در ذهن مردم زنده بمانند.
در یک جمله: سریالها ماندگار نمیشوند چون قصه، شخصیت و نویسنده قربانی ستارهها و ظاهر پرزرقوبرق شدهاند.
انتهای پیام/