به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، در طول تاریخ امپراتوریها برای پیشبرد جنگهای خود همواره با یک پرسش بنیادین روبرو بودهاند: هزینه نبردها را چگونه تأمین کنیم؟در دوران معاصر پاسخ آمریکا به این پرسش، خلاقانهترین و در عین حال پنهانترین معماری مالی جهان مدرن را رقم زد.
ایالات متحده برخلاف قدرتهای گذشته که برای تأمین هزینه لشکرکشیهای خود یا خزانههای خود را خالی میکردند یا به چاپ پول بدون پشتوانه متوسل میشدند، سازوکاری طراحی کرد که در آن، کل جهان هزینه جنگهایش را پرداخت میکرد. نام این سازوکار نظام «دلارِ نفتی» یا همان " petrodollar " است؛ معماریای که عمری به درازای نیم قرن دارد و هنوز، هرچند رو به فرسایش، موتور محرکه جنگهای بیپایان واشنگتن است.

تولد پترو دلار
برای درک این سازوکار، باید به تابستان 1971 بازگشت. در 15 اوت آن سال، ریچارد نیکسون، رئیسجمهور وقت آمریکا، در یک سخنرانی تلویزیونی، تعهد کشورش به تبدیل دلار به طلا را لغو کرد. این اقدام که به «شوک نیکسون» معروف شد، عملاً به نظام «برتون وودز» پایان داد؛ نظامی که از پایان جنگ جهانی دوم، دلار را با نرخ ثابت 35 دلار به ازای هر اونس طلا، به لنگر اقتصاد جهانی تبدیل کرده بود.

قطع ارتباط دلار و طلا، ارزش پول آمریکا را با سقوطی بیسابقه مواجه کرد و واشنگتن با یک بحران حیثیتی روبرو شد: چگونه میتوان ارزی را که دیگر پشتوانهای جز «اعتماد» ندارد، همچنان در مرکز مبادلات جهانی نگه داشت؟ پاسخ این پرسش را هنری کیسینجر، وزیر خارجه وقت آمریکا، یافت و آن پاسخ در دل صحراهای عربستان نهفته بود.
بر اساس اسناد رسمی که سالها بعد از طبقهبندی خارج شد، در ژوئن 1974 یک توافق محرمانه میان واشنگتن و ریاض به امضا رسید. عربستان متعهد شد نفت خود را انحصاراً به دلار بفروشد و درآمدهای دلاری حاصل از آن را در اوراق قرضه وزارت خزانهداری آمریکا سرمایهگذاری کند. واشنگتن نیز در مقابل، تضمین امنیتی و کمکهای نظامی به خاندان سعودی ارائه میداد.

این توافق، نقطه تولد نظامی بود که اقتصاددانان آن را «دلار نفتی» مینامند. سایر کشورهای عضو اوپک نیز به تدریج از عربستان تبعیت کردند و بدین ترتیب، تقاضای جهانی عظیمی برای دلار خلق شد.
این معماری مالی، چرخهای ساده اما مرگبار را پایهگذاری کرد که هنوز هم ستون فقرات اقتصاد جهانی را تشکیل میدهد. از آنجا که نفت - شریان حیاتی اقتصاد مدرن - منحصراً به دلار قیمتگذاری و فروخته میشد، هر کشوری در جهان که به نفت نیاز داشت، ابتدا باید دلار تهیه میکرد. کشورها برای کسب این دلار، مجبور بودند کالاها و خدمات واقعی خود را به بازار آمریکا صادر کنند. در این میان، چاپ یک اسکناس 100 دلاری برای فدرال رزرو تنها حدود 17 سنت هزینه دارد. به زبان ساده، کارگران و شرکتهای آسیایی و اروپایی کالاهای واقعی تولید میکردند و در ازای آن، کاغذهای چاپشده توسط فدرال رزرو را دریافت میکردند. آمریکا با هزینه 17 سنت، 100 دلار کالای واقعی از دیگر کشورها میخرید.
اما ماجرا به همین جا ختم نمیشود. کشورهای صادرکننده نفت و سایر کشورهایی که مازاد دلار داشتند، این پول را بجای صرف کامل در خرید کالاهای آمریکایی در اوراق قرضه وزارت خزانهداری آمریکا سرمایهگذاری میکردند.
در حال حاضر، سرمایهگذاران خارجی مجموعاً 9.1 تریلیون دلار از اوراق قرضه دولت آمریکا را در اختیار دارند که معادل 32 درصد از کل بدهی دولت فدرال است. این جریان دائمی ورود سرمایه خارجی به خزانهداری آمریکا، به دولت فدرال اجازه میدهد کسری بودجه مزمن خود را تأمین کند؛ کسری بودجهای که عمدتاً ناشی از هزینههای نظامی عظیم است و بدهی ناخالص دولت فدرال را اکنون از مرز 39 تریلیون دلار عبور داده است.
نتیجه نهایی این چرخه، جملهای است که شاید تلخترین واقعیت اقتصاد جهانی مدرن باشد: جهان نفت میخرد، دلار جمع میکند و با خرید اوراق قرضه آمریکا، هزینه بمبهایی را تأمین میکند که واشنگتن بر سر دشمنانش میریزد.
وزیر دارایی فرانسه در دهه 1960 این امتیاز منحصربهفرد آمریکا را «امتیاز گزاف» نامید؛ امتیازی که به یک کشور اجازه میدهد بیآنکه محدودیتهای معمول اقتصادی را تجربه کند، همزمان مصرف داخلی بالا، کسری تجاری مزمن و ماشین جنگی عظیم خود را حفظ کند.
جمع بندی
نظام دلار نفتی، بزرگترین مهندسی مالی قرن بیستم بود؛ سازوکاری که به آمریکا قدرت داد بدون پرداخت هزینههای سیاسی و اقتصادی سنگین، امپراتوری نظامی خود را در سراسر جهان گسترش دهد و جنگهایی را تأمین مالی کند که در غیر این صورت، هرگز از پس هزینههای آن برنمیآمد. اما جهان در حال تغییر است. ظهور قدرتهای اقتصادی جدید، بازگشت طلا به سبد ذخایر بانکهای مرکزی، توسعه سامانههای پرداخت جایگزین سوئیفت و مهمتر از همه، تمایل فزاینده کشورها به استفاده از ارزهای ملی در تجارت دوجانبه، همگی نشانههای زوال تدریجی این نظام نیمقرنی هستند.

در یادداشتهای بعدی بررسی خواهیم کرد که چگونه این بنای به ظاهر مستحکم در حال فروپاشی است؛ از تولد «بریکس پلاس» و دلارزدایی اعضای آن گرفته تا بازگشت طلا و چرخش راهبردی خودِ عربستان سعودی. و مهمتر از همه، به این پرسش پاسخ خواهیم داد: آیا میتوان به این روند شتاب بخشید و معماری مالی جدیدی برای جهان پسادلار طراحی کرد؟
نویسنده: پوریا لوایی/کارشناس مسائل بین الملل
انتهای پیام/