رضا سلیماننوری، خراسانپژوه و رئیس هیئتمدیره چهارباغ خراسان، در گفتوگو با خبرنگار تسنیم از مشهد با اشاره به جایگاه شاهنامه در تاریخ و فرهنگ ایران اظهارکرد: این اثر سترگ صرفاً یک متن ادبی نیست، بلکه کتابی هویتساز است که توانسته روح ایرانی را در طول قرنها زنده نگه دارد.
وی با بیان اینکه شاهنامه در همه دورهها الهامبخش بوده است، افزود: این اثر نهتنها در روزگار فردوسی، بلکه در عصر حاضر نیز میتواند برای جامعه ایرانی آموزنده و راهگشا باشد، زیرا هویت را به یاد انسان میآورد و ویژگیهایی چون فرهنگدوستی، عدالتخواهی، ظلمستیزی و وطندوستی را در ذهن و جان خواننده زنده میکند.
رئیس هیئتمدیره چهارباغ خراسان گفت: شاهنامه به ایرانیان یادآوری میکند که مسلمانِ ایرانیاند؛ مردمی که هیچگاه ستم را، در هیچ نقطهای از جهان، برنمیتابند.
سلیمان نوری در ادامه با اشاره به تأثیر شاهنامه بر ادبیات ایران بیان کرد: این اثر نهتنها در شکلگیری ادبیات حماسی کلاسیک نقش داشته، بلکه در ادبیات معاصر نیز اثرگذار بوده است؛ نمونه روشن این تأثیر را میتوان در آثار مهدی اخوان ثالث دید؛ شاعری که در بسیاری از شعرهایش از زبان و فضای شاهنامه بهره برده و همین پیوند باعث شده شعر او رنگی حماسی و ملی به خود بگیرد.
وی افزود: در حوزه شعر دفاع مقدس نیز ردپای آشکار شاهنامه دیده میشود، زیرا بسیاری از شاعران این عرصه ناخودآگاه یا آگاهانه از منطق حماسی فردوسی الهام گرفتهاند و این نشان میدهد شاهنامه هنوز در زندگی فرهنگی ایرانیان جاری است.
این خراسان پژوه با بیان اینکه شاهنامه به نسل امروز نیز الهام میدهد، تصریح کرد: دلیل این الهامبخشی آن است که شاهنامه هویت را زنده میکند. در دنیای مدرن بسیاری از عناصر هویتی ممکن است تحت تأثیر فرهنگهای بیرونی یا تحولات پرشتاب روزگار کمرنگ شوند، اما شاهنامه آنها را دوباره برجسته میکند و به انسان ایرانی یادآوری میکند که ریشههای او کجاست و بر چه بنیانی ایستاده است؛ همین بازگشت به خویشتن است که شاهنامه را همچنان زنده و مؤثر نگاه داشته است.
سلیماننوری با اشاره به نقش شاهنامه در ایجاد روحیه سلحشوری در میان ایرانیان گفت اگر شاهنامه نبود، شاید امروز با ایرانی متفاوت روبهرو بودیم؛ ایرانی که در بهترین حالت، خمود و بهنوعی عرفانزده و منفعل میبود.
رئیس هیئتمدیره چهارباغ خراسان ادامه داد: پس از یورش مغولها، نوعی عرفان تحمیلی و غیر اصیل بر بخشی از فضای اجتماعی غلبه کرد که با عرفان حقیقی فاصله داشت و میتوانست زمینهساز انفعال اجتماعی شود؛ اما شاهنامه کمک کرد ایرانیان از این وضعیت فاصله بگیرند و در کنار پایبندی به اصول عرفانی و اسلامی، روحیه سلحشوری اصیل ایرانی را حفظ کنند.
وی افزود: خواندن شاهنامه در جمع های شبانه، قهوهخانهها، شبنشینیها و پای کرسیها، بهویژه توسط پدربزرگها و مادربزرگها، نسلهای مختلف را با مفاهیمی چون جوانمردی، عدالتخواهی، دلاوری و ظلمستیزی آشنا کرد و همین تربیت فرهنگی سبب شد هنگامی که این نسلها به جوانی و بزرگسالی رسیدند، در برابر حکومتهای بیگانه یا حکومتهای وابسته که هویت ایرانی و اسلامی را زیر سؤال میبردند، روحیه ایستادگی و مقاومت داشته باشند.
این خراسان پژوه در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به بُعد تاریخی شاهنامه گفت: اواخر نیمه دوم قرن چهارم هجری، یعنی دوران سرایش شاهنامه، همزمان با حکومت بنیعباس بر بخش عمده جهان اسلام و نیز پایان دوره اوج سامانیان و آغاز ظهور غزنویان بود؛ البته ایرانِ آن روزگار یکپارچه نبود و هر بخش آن تا حدی بهصورت ملوکالطوایفی اداره میشد، اما در میان حکومتهای ایرانی، سامانیان و غزنویان از مهمترینها به شمار میآمدند که هر دو حکومت از نظر دینی سنی بودند، در حالی که فردوسی با گرایش مذهبی متفاوت خود، یعنی تشیع، در فضایی دیگر میاندیشید و میزیست.
سلیماننوری ادامه داد: از نظر اجتماعی نیز آن دوره با فشارهای فراوان بر مردم همراه بود، اقداماتی که اعراب در سالهای پیش از آن انجام داده بودند، نارضایتی عمومی را افزایش داده بود، بهویژه در میان اقشار متمکن، صاحب دارایی و ثروت که در فرهنگ آن زمان با عنوان دهقانان شناخته میشدند و همین شرایط موجب شد در میان شاعران و هنرمندان آن عصر، بهویژه در خطه خراسان، نوعی گرایش به بازگشت به خویشتن و بازیابی اصالت ایرانی شکل بگیرد؛ جریانی که نخستین نشانههای آن را در دقیقی توسی میتوان دید و سپس فردوسی آن را به اوج رساند.
وی تصریح کرد: فردوسی در چنین شرایطی سعی کرد با شاهنامه روحیه ایرانی را دوباره زنده کند و اصالت از دسترفته را به جامعه بازگرداند که حکومت غزنوی، هرچند ترکتبار بود، و آلسامان نیز در پیوند با سنتهای ساسانی خود را تعریف میکرد، اما در عمل در فضایی سیاسی شکل گرفته بودند که در بسیاری از مناطق ایران، حکومتهای کوچک ترک یا عرب نیز بر آنها تسلط داشتند. این وضعیت بهتدریج اصالت و عظمت ایرانِ فارسی را زیر سؤال برده بود و فردوسی در برابر این روند ایستاد.
این خراسان پژوه افزود: فردوسی تلاش کرد روحیه ایرانی را که حدود دو قرن زیر سلطه حکومتها و اندیشههای وابسته به اعراب تضعیف شده بود، دوباره احیا کند؛ دورانی که در آن، بسیاری از ایرانیان در مرتبهای پایینتر از شأن واقعی خود دیده میشدند و حتی گاه با نگاهی شبیه به مملوک یا برده به آنان نگریسته میشد، در حالی که عربها در جایگاهی برتر تصور میشدند.
سلیمان نوری بیان کرد: فردوسی با سرودن شاهنامه کوشید وطندوستی و خودآگاهی ایرانی را زنده کند تا ایرانیان بتوانند از زیر سلطه بیرون بیایند و دوباره به هویت تاریخی خود تکیه کنند.
وی مهمترین ویژگی شاهنامه را بازگرداندن هویت فرهنگی ایرانی دانست و افزود: این اثر به نسلی جان تازه بخشید که در قید و بند فشارهای سیاسی و فرهنگی رشد کرده بود؛ این نسل زیر سلطه اعراب و ترکها مجال رشد طبیعی هویت خویش را نداشت، اما فردوسی با شاهنامه توانست این هویت را بازسازی، حفظ و پرورش دهد.
این خراسان پژوه در ادامه با اشاره به تاریخ پرفراز و نشیب ایران عنوان کرد: این سرزمین در طول تاریخ بارها مورد هجوم اعراب، ترکها، مغولها، عثمانیها، روسها و حتی انگلیسیها قرار گرفته است، اما شاهنامه همواره نقش بنیادینی در بازاحیای روحیه ایرانیان داشته و پایههای هویت فرهنگی ایران را حفظ کرده است؛ فردوسی با سرودن شاهنامه از یک سو هویت ایرانی را پاس داشت و از سوی دیگر زبان فارسی را که در معرض فراموشی و زوال قرار گرفته بود، نجات داد.
رئیس هیئتمدیره چهارباغ خراسان با اشاره به مفهوم صلحطلبی در شاهنامه گفت: اگر کسی این کتاب را دقیق بخواند، درمییابد که ایرانیان در این اثر هرگز آغازگر جنگ نیستند؛ جنگها در شاهنامه تنها زمانی رخ میدهد که صلح پیشتر نقض شده باشد؛ مانند زمانی که حملهای صورت گرفته، خیانتی رخ داده یا پیمانی شکسته شده است؛ روح حاکم بر شاهنامه جنگطلبی نیست، بلکه احقاق حق است.
سلیماننوری تأکید کرد: در بسیاری از روایتها، وقتی سپاه ایران بر شهری غلبه میکند، از کشتار جمعی پرهیز میشود و با مدارا و رفتار انسانی برخورد میگردد؛ بنابراین شاهنامه نهفقط کتابی هویتساز، بلکه اثری خشونتگریز نیز هست.
این خراسان پژوه در پایان با نگاهی به جهان امروز گفت: جامعه معاصر بیش از هر زمان دیگری به روحیه دلاوری و تسلیمناپذیری نیاز دارد؛ زیرا اگر این روحیه در میان مردم نباشد، ملتها بهراحتی زیر سلطه قدرتهایی قرار میگیرند که با خودبزرگبینی و برتریطلبی، از مکیدن خون ملتهای ضعیفتر تغذیه میکنند و حتی کوچکترین عقبنشینی یا ضعف در این زمینه میتواند راه را برای سلطهجویی هموار کند، اما وجود روحیه مقاومت، دلاوری و خودباوری در یک ملت سبب میشود قدرتهای زورگو در برابر آن احساس ناتوانی کنند و ناچار شوند به جای خشونت و سلطه، به اصول درست و رفتار جوانمردانه نزدیک شوند.
انتهای پیام/282