خبرگزاری تسنیم ـ ناصر عزیزی*؛ هر سال با فرارسیدن 16 مه، سازمان ملل از «روز جهانی زندگی مسالمتآمیز در کنار یکدیگر» سخن میگوید؛ روزی که قرار است یادآور صلح، مدارا، احترام متقابل و کرامت انسانی باشد. در قابهای رسمی این روز، جهان شبیه یک صحنه کنترلشده به نظر میرسد: کبوترهای سفید، لبخند کودکان، و سخنرانیهایی درباره گفتوگو و همزیستی. اما همین جهانِ صلحدوستِ رسانهای، در واقعیت، بیش از هر زمان دیگری درگیر جنگ، بیثباتی، خشونت و بیاعتمادی است.
این شکاف دیگر یک تناقض ساده نیست؛ یک بحران ساختاری است. جهانی که بیش از همیشه درباره صلح حرف میزند، کمتر از همیشه آن را زندگی میکند.
صلحی که به شعار تبدیل شده است
مسأله امروز جهان کمبود «گفتمان صلح» نیست؛ وفور شعارها است. مشکل اینجاست که صلح از یک اصل اخلاقی و انسانی، به یک ابزار سیاسی و رسانهای تبدیل شده است. هر طرفی از صلح سخن میگوید، اما در عمل، همان طرف میتواند در زنجیرهای از جنگها، تحریمها و مداخلات نظامی نقش داشته باشد.
نتیجه روشن است: صلحی که بر عدالت استوار نباشد، چیزی جز یک آتشبس موقت یا یک تصویر تبلیغاتی نیست.
بحران مشروعیت در نظم جهانی
نهادهایی که قرار بود حافظ صلح باشند، خود بخشی از مسأله شدهاند. ساختار شورای امنیت سازمان ملل با منطق وتوی قدرتهای بزرگ، بارها نشان داده که عدالت جهانی در آن جایگاهی برابر ندارد. تصمیمها نه بر اساس رنج انسانها، بلکه بر اساس وزن سیاسی کشورها شکل میگیرد.
این همان نقطهای است که اعتماد جهانی فرو میریزد. وقتی قانون برای همه یکسان اجرا نشود، «صلح» هم به یک واژه بیاعتبار تبدیل میشود.
حافظه زخمخورده ملتها
تجربههای تاریخی این بیاعتمادی را عمیقتر کردهاند. جنگ عراق یکی از نمونههای روشن آن است؛ جنگی که با ادعای وجود سلاحهای کشتار جمعی آغاز شد، اما بعدها همان ادعاها فرو ریخت. نتیجه چه بود؟ یک کشور ویران، میلیونها انسان آسیبدیده و منطقهای بیثباتتر از قبل!
برای ملتها، این فقط تاریخ نیست؛ یک الگوی تکرارشونده است. الگویی که میگوید حقیقت، همیشه در برابر قدرت سیاسی عقب مینشیند.
غرب آسیا؛ جغرافیای دائمی بحران
در وضعیت کنونی نیز غرب آسیا همچنان در مرکز همین منطق قرار دارد. درگیریهای نظامی، عملیاتهای امنیتی و تنشهای مستمر، از جمله حملات اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی به برخی زیرساختهای حساس در ایران، برای افکار عمومی منطقه صرفاً خبرهای مقطعی نیستند؛ بلکه نشانه استمرار یک نظم نابرابرند.
در این نظم، امنیت یک مفهوم برابر نیست. برای برخی کشورها «حق» است و برای برخی دیگر «امتیاز قابل محدودسازی». همین تفاوت، ریشه بسیاری از بحرانهای امروز است.
در میان همه این تحلیلها، یک واقعیت ساده اما دردناک باقی میماند، این مردم عادی هستند که هزینه میدهند. کودکانی که در غزه زیر آوار میمانند، خانوادههایی که در عراق و سوریه و یمن در چرخه بیپایان جنگ گرفتار شدهاند، و حتی قربانیان حوادثی مانند ماجرای جانباختن کودکان مدرسه «شجره طیبه» در میناب، همه یک پیام مشترک دارند: سیاست، وقتی از اخلاق جدا شود، بدن انسان را هدف میگیرد.
اما جهان به این رنجها یکسان نگاه نمیکند. برخی فجایع به سرعت جهانی میشوند و برخی دیگر در سکوت خبری دفن میگردند. این همان استاندارد دوگانهای است که اعتماد جهانی را فرسوده کرده است.
جنگ روایتها؛ جایی که صلح هم شکست میخورد
امروز حتی «صلح» هم در میدان رسانهای بازتعریف میشود. رسانههای جهانی در برخی بحرانها موجهای عظیم همدلی ایجاد میکنند، اما در برخی دیگر سکوت یا حداقلسازی دیده میشود. این انتخابگری، اعتماد عمومی را تخریب کرده است.
در کنار آن، شبکههای اجتماعی نیز وضعیت را پیچیدهتر کردهاند. الگوریتمها به جای فهم، خشم را تقویت میکنند؛ چون خشم دیده میشود، تعامل ایجاد میکند و سودآور است. نتیجه، جهانی است که بیشتر از همیشه درباره هم حرف میزند، اما کمتر از همیشه همدیگر را میفهمد.
اگر قرار باشد صلح از سطح شعار خارج شود، باید وارد سطح ساختار شود. بدون اصلاح واقعی، همه چیز تکرار خواهد شد. برخی ضرورتهای روشن عبارتاند از: محدودسازی استفاده سیاسی از حق وتو در بحرانهای انسانی، اجرای بدون تبعیض قوانین بینالمللی، پایان دادن به تحریمهایی که غیرنظامیان را هدف قرار میدهند، نظارت مستقل بر رسانههای جهانی برای کاهش استانداردهای دوگانه و تقویت گفتوگوهای منطقهای بدون دخالت تحمیلی قدرتهای بیرونی، اما مسأله فقط ساختار نیست؛ مسأله «نگاه به انسان» است.
صلح یا نمایش صلح؟
جهان امروز در نقطهای ایستاده که صلح بیش از آنکه یک واقعیت باشد، یک نمایش است. نمایشهایی پر از نماد، اما تهی از عدالت. و تا زمانی که جان انسانها ارزش برابر پیدا نکند، این نمایش ادامه خواهد داشت.
صلح واقعی زمانی آغاز میشود که مرگ یک کودک در هر نقطه از جهان، همان وزن اخلاقی را داشته باشد که در هر نقطه دیگر دارد. نه بیشتر، نه کمتر.
و شاید معنای واقعی 16 مه همین باشد: روزی برای پرسیدن یک سؤال ساده اما بیرحم، چرا در جهانی که اینهمه از صلح حرف میزند، هنوز صدای جنگ و تجاوز از صدای انسان بلندتر است؟
* دکترای تخصصی کلام تطبیقی
انتهای پیام/