خبرگزاری تسنیم؛ «بعثت مردم» از آن دست تعابیر است که هر چند مصادیقی در تاریخ انقلاب اسلامی داشته اما هیچگاه با عمق و مختصات کنونی رخ نداده و اهمیت آن ادراک نشده است؛ از سوی دیگر طرح آن در اواخر عمر شریف رهبر معظم انقلاب، آن هم پس از وقوع فتنه دیماه 1404، ضرورت بازشناسی و درک صحیح این مفهوم را دوچندان کرده است. از این رو مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم در قالب برنامه گفتوگو محور «بعثت جمهور»، معنا و ابعاد مختلف این تعبیر را از نگاه حجتالاسلام دکتر احمد رهدار، عضو هیأت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع) و رئیس مؤسسه فتوح اندیشه بررسی کرده است.
* بعثتی که رهبر شهید انقلاب فرمودند چه مفهومی دارد و تفاوت این بعثت با بعثت از جانب خداوند چیست؟
بعثت در ذهن متدینان معمولاً با کنشگری و بازیگری نبی و حجت خدا معنا میشود یعنی مصداق قطعی این نوع برانگیختگی را ظهور یک نبی و یک شریعت میدانند؛ بعثت مأموریتی در دل خود نهفته دارد از جنس راهبری اجتماع یا همان نبوت یا امامت. دست کم در تجربه انقلاب اسلامی، در تفسیری که امام خمینی 12 فروردین 58 از آیه «و نُریدُ اَن نَمُنّ عَلی الذّین استُضعِفوا فِی الارض» فرمودند (مردم ایران از هم اینک در قامت امام مستضعفان جهان ایفای نقش خواهند کرد)، ادراکی از امامت امت (نه فرد) را داشتهایم. پیش از این تفسیر ایشان، واژه امام در ذهنیت تاریخی شیعه، معطوف به کنشگری فردی معصوم بود؛ یعنی فهم ما از امام هم یک فهم فردی بود و اینکه امتی در قامت امام ظهور کند، برای ما قرابت ذهنی و مصداق نداشت؛ با این حال بعد از این فرمایش امام هم، امت آنگونه که باید آن را جدی نگرفت (از سر غفلت یا بیش از حد در آن نقش بودن) و تجلی بالفعل این تفسیر را شاهد نبودیم؛ حتی بهعنوان ابژه معرفتی مورد پژوهش قرار نگرفت.
با چنین پیشینهای سال 1404 مفهوم بعثت مردم توسط امام شهید انقلاب مطرح شد؛ اما اینبار با توجه به اینکه کمی بعد از طرح این مفهوم، ایشان را از دست دادیم و در مقطعی بدون امام ماندیم، مفهوم بعثت مردم برای ما پررنگتر جلوه کرد و معنا شد؛ البته جنس جنگی هم که اتفاق افتاد، شاید مقتضی این نوع برانگیختگی مردم را داشت و اگر مثل دفاع مقدس بود که خط مقدمی مشخص داشت، چهبسا این برانگیختگی عام در شهرها اتفاق نمیافتاد؛ در این دفاع مقدس، خاکریز دشمن در دریا و آسمان بود و مردم هم زمین را پشتیبانی کردند. حتی اگر اغتشاشات دیماه نبود شاید برانگیختگی مردم شبیه چند حضور خیابانی در زمان شهادت سردار سلیمانی میشد؛ بنابراین در این برهه، مجموعه عوامل مردم را خودآگاه کرده و سریعتر راه میبرد. در این روند، مردمی که ثبوتا امام نبودند؛ اثباتا داشتند امام میشدند و خودشان به ملزومات و الزامات این بعثت فکر میکردند.
* با توجه به اینکه رهبر شهید در سخنرانی خود، مفهوم بعثت مردم را بعد از بررسی فضای فتنه دیماه مطرح کردند، بعثت مردم در این سیاق، چه معنایی دارد؟ از طرفی بعثت، نشانه رشد و کمال و همراه با رسالتی است؛ رسالت عینی بعثت مردم چیست؟ آیا این رسالت صرفاً به حضور در خیابان و روزهای جنگ محدود میشود یا بعد از جنگ هم در سایر عرصهها امتداد دارد؟
در اینجا توجه به یک نکته قرآنی درباره ضرورت دارد؛ اینکه قرآن میفرماید اجرای مهمترین شعار انبیا و آورده و ارمغان نظری آنان یعنی قسط و عدالت، بهدست مردم است؛ تبلیغ و تبیین با نبی و اجرا با مردم است. بنابراین این ادراک دینی و ایمانی در مردم بهصورت کلی بوده است. در اندیشه سیاسی جمهوری اسلامی نیز مهمترین نظریه سیاسی که در دوره جمهوری اسلامی و ناظر به اداره جامعه اسلامی تولید شد، نظریه مردمسالاری دینی بود و مبعوث شدن کنونی مردم را باید درون این کلاننظریه سیاسی مردمسالاری دینی نیز فهم کرد.
وگرنه پیش از این هم سابقه حضور میلیونی مردم در خیابان وجود داشته و فقط هم به ایران محدود نبود؛ بلکه در همین سالهای اخیر آن هم بهمدت چند سال، یمنیها هر جمعه با جمعیت میلیونی در خیابان بودند؛ تفاوت الگوی کنونی خیابان آمدن مردم با سایر حضورهای خیابانی داخلی و خارجی، این است که مردم قبلاً سوژه نبودند یعنی بهعنوان مثال در راهپیماییها از زمان و مکان تا برنامههای راهپیمایی، همه توسط شورای هماهنگی تبلیغات اعلام و اجرا میشد و مردم صرفاً لبیک میگفتند و شرکت میکردند؛ سوژگی و فعالیت مردم کم بود ولی حالا همهچیز دست مردم است و خودشان صحنهگردانی میکنند. شاید بتوان عنوان جشن سوژگی را برای فرآیند این برانگیختگی عمومی به کار برد.

* این مردم مبعوث شده چه نسبتی با امام و مسئولان دارند؟ آیا رسالتشان فقط گرداندن خیابان است یا فراتر از آن حق گله هم دارند؟ باتوجه به اینکه مبعوث شدهاند، آیا رسالتشان را هم خودشان تشخیص میدهند؟
این حضور مردم در خیابان دارد قدرت نرم تولید میکند و مانع این شدهاست که ترامپ بتواند مشروعیت بین المللی حمله مجدد به ایران را بگیرد؛ در حالی که پیش از این مدام در رسانهها ادعای حمله به ایران برای نجات مردم را داشت ولی حالا میلیونها نفر از مردم در حمایت از حکومتی که او دیکتاتور میخواند، در خیابان هستند. این حضور همچنین قدرت روحی برای نیروهای نظامی و تعیین حدود و ثغور کنش سیاسی مختار کارگزاران سیاسی را بههمراه دارد.
از طرفی برای خود مردم هم آثار ایجابی بسیاری دارد؛ اگر در خیابان نبودند و ما میخواستیم با رویکردهایی مثل جهاد تبیین و جلسات مرسوم، نسل جدید را سرخط گفتمان مقاومت بیاوریم، به این زودی و در این وسعت آیا ممکن میشد؟ اگر میخواستیم در خانه این شعارها را یادشان بدهیم شدنی بود؟ پذیرش داشتند؟ چقدر زمان میبرد؟ ولی حالا دارد نسلی ساخته میشود در نسبت با گفتمان مقاومت. این حضور، مردم را نه فقط بازیگر که راهبر صحنه قرار داده است.
من به شخصه الگوی مقاومت فلسطینی را شبیه مقاومت ایران میدیدم؛ ولی رمانی از مقاومت فلسطین که خواندم متوجه شدم اینطور نیست؛ دفاع مقدس، حاشیه زندگی ما است و هر وقت جنگ شد، مردم میآیند مشارکت میکنند؛ ولی برای آنها دفاع و مقاومت، متن زندگی است و دیگر برایشان یک فریضه شدهاست. این روزها با استمرار حضور خیابانی، شاهد هستیم که مقاومت در زندگی مردم ایران هم جای خود را پیدا کرده است؛ چهبسا بسیاری از ما زمان نداشتیم و سرمان خیلی شلوغ بود. با همه اینها دو ماه است که هر شب چند ساعت برای حضور در خیابان بهعنوان یک وظیفه دینی، سیاسی و خانوادگی و شخصی وقت میگذاریم گویی زمانهای پرت زندگیمان تنظیم و خرج یک زیست مقاومتی شده است. در کنار این، تولید ایمان و شور جمعی برای کشور نیز از آوردههای بالفعل این حضور است.
* وقتی این حضور خیابانی مردم را با سایر ملتها مقایسه میکنیم، میبینیم که نفس بیرون آمدن، معجزه است ولی با مطالبات مردم و شعارها و آرمانهای انقلاب که مقایسه میکنیم. مردم بعد از شهادت امام شهید، قاطعانه شعار انتقام و نفی کرنش مقابل آمریکا دادند ولی ناگهان با مذاکره مواجه شدند، این را چگونه میتوان تحلیل کرد؟
اینکه مذاکره همیشه غلط یا خیانت است، تصور غلطی است که در مردم ایجاد کردهایم؛ در جلسات علمی همه متوجه هستند که ماهیت جنگ، هیبریدی یعنی ترکیبی از سلاحهای نظامی، فضای سایبر، رسانه، اقتصاد، دیپلماسی، پدافند غیرعامل و... است؛ اما متأسفانه باتوجه به اینکه در سطح عمومی، مردم ساحت سخت جنگ را زودتر درک میکنند، این روزها جریانهایی دارند بر این ادراک مردم صحه میگذارند که واقعاً جنگ یعنی فقط موشک و برخورد نظامی و اگر اینها تعطیل شد، پس ما دیگر اهل جنگ و مقاومت نیستیم.
این فرض از اساس غلط است؛ اینکه مردم از مذاکره میان «جنگ رمضان» شوکه و نگران شدند، بهعلت مصداق تاریخی دیپلماسی و مذاکره در دهه گذشته (خصوصاً دوره روحانی) است که میدان جنگ مذاکره را به میدان خیانت و وادادگی تبدیل کرد؛ وگرنه مردم به حدی فهمیده هستند که وقتی برایشان تبیین شود که دیپلماسی، خودش نوعی میدان جنگ است، درک میکنند؛ این نگرانی برآمده از یک مصداق تاریخی را نباید با آن نگاه جامعی که مردم ما در اثر فهم از یک جنگ هیبریدی پیدا میکنند، خلط کرد. هم مذاکره و هم حضور مردم در خیابان، از جنس موشک است؛ واضح است که تا همیشه نمیشود مواجهه نظامی داشت؛ حتی اگر فرضا آنقدر موشک بزنیم که اسرائیل، خاکستر و موشکها تمام شود، باز هم مذاکره برای جمعبندی سیاسی و تثبیت لازم است.
ما پیش از آنکه ترامپ طرح 10 مادهای ما را بهعنوان مبنای مذاکره قبول کند، این کار را کردیم و بر اساس طرح پیشنهادی آنها وارد مذاکره نشدیم. در حال حاضر طرف جنگ ما آمریکا است، چطور میشود ما با کشور دیگری مذاکره کنیم؟ بنابراین مذاکره با رعایت تمام خطوط قرمزی که امام شهید و رهبر معظم انقلاب بهعنوان محکمات سیاست خارجی طراحی کردهاند، ایرادی ندارد.
ما در جهان پیچیدهای زندگی میکنیم رهبر شهید بعد از عملیات وعده صادق، روایتی از امیرمؤمنان امامعلی (ع) فرمود مبنی بر اینکه «مردم از حقوق شما بر من این است که چیزی از شما پنهان نکنم، مگر در زمان جنگ» این یعنی دلم میخواهد خیلی چیزها را به شما بگویم ولی نمیشود، دشمن هم میشنود. بنابراین در جنگ، هیچ سطحی از اعتماد را بین مردم و حاکمیت نمیتوان نادیده گرفت.
* این را میپذیریم و متوجهیم زمان جنگ نباید نقشهها برای دشمنرو شود؛ اما این زمانی است که با روسیه یا چین و...، طرف باشیم نه زمانی که با دشمنترین دشمنان خود طرف هستیم و او از محتوای مذاکرات با خبر است.
ما تیم رسانهای سی نفره در مذاکرات داشتیم و محتوای مذاکره کاملاً آشکار است؛ اما مسأله این است که مردم دنبال محتوای مذاکره نیستند که بگوییم آمریکا اطلاع دارد و آنها اطلاع ندارند؛ مردم دنبال بیان مواردی از جلسات سری شعام و تصمیمات کلان هستند در حالی که سطحی از اینها قابل بیان نیست.
* آیا مسئولان در زمینه اطلاعرسانی خوب عمل کردند؟ در این میان نیز ناگهان ظریف به نشریه آمریکایی مقاله داد و روحانی بیانیه و... که تکذیب شد ولی در واقع مردم دیدند که اینها اتفاق افتاده بود.
خیر ضعف عملکرد را قبول ندارم؛ از یک هفته پیش از شروع مذاکره، ایران اعلامکرد که پاکستان جدا و عمان و روسیه نیز جداگانه دارند برای مذاکره وساطت میکنند ولی اینبار ما هستیم که پایان جنگ یا شروط هر مذاکرهای را تعیین میکنیم؛ از این رو طرح 14 بندی خود را ارائه دادیم و بعد از قبول مبنا بودن این طرح، مذاکره شروع شد. البته بنده معتقدم پذیرش آتشبس و مذاکره همزمان با شبی که ترامپ از روزها قبل، اعلام تهدید کرده بود، اشتباه بود چون ما مطمئن بودیم که نمیتواند غلطی کند؛ ممکن است گفته شود با توجه به پذیرش طرح ایران توسط ترامپ در همان نیمهشب، شعام ناگزیر از اعلام در همان ساعات بود تا روایت اول را داشتهباشد؛ اما اگر من تصمیمگیرنده بودم، یک روز ماجرا را در وضعیت نه جنگ، نه صلح نگه میداشتم و میگفتم در حال بررسی هستیم تا زمان آن تهدید کذایی بگذرد.
بنده وسط معرکه جنگ، برای دولتی که کارگزار جنگ است، اصل را بر خیانت نمیگذارم؛ نهایتاً به کار غیر کارشناسانه و خطا معتقدم نه خیانت؛ خیلی درد دارد که میبینم انقلابیها دارند آقای قالیباف را به اعتبار فهم سیاسیای که از کنش سیاسی او دارند، میزنند؛ دقت ندارند که اکنون در دولت اصلاحات با آن پرونده تاریخیاش، دنبال یاران انقلابی هستیم؛ حتی اگر نقد هم داشته باشیم با کدام عقل سیاسی به امثال قالیباف تیر میزنیم؛ بهعنوان کسی که اگر او را روی ترازوی جنگ بگذاریم، خیلی بیش از امثال ما در جنگ، هم تخصص دارد، هم دلسوز است و هم هزینه داده است.
این بحثها در حالی است که متأسفانه از یک سری چیزها که اولویت بیشتری دارد، غافل هستیم؛ مثل زمانی که بهمحض بیانیه شعام درباره آتشبس، اسرائیل دهها نقطه لبنان را بمباران کرد و این شایعه درست شد که ایران، لبنان را کنار گذاشته و خیانت شدهاست و...؛ اما کمتر کسی به تبیین این مهم پرداخت.

* بنابر تحلیل حضرت عالی، مردم و مسئولان سیاسی در یک جهت در حرکت هستند؟
مطابق روایات، جنگ بهترین فرصت برای رشد دادن مردم است؛ مثلاً اینکه درک کنند یک وقتهایی برای همان دغدغههایشان یا پرهیز از خطر جدیتر باید عقب آمد. در حکمرانی این پیش فرض برخیها که مردم داغ دارند، ولی مسئولان ندارند، دوگانه خطرناکی است.
پازل جنگ، پازل بهشدت پیچیدهای است؛ البته صداهای متکثر مردم خوب است و برگ برنده و امتیاز آمدنشان به خیابان نیز همین تکثر است ولی حواسمان باشد حتی از مطالبات مردم، دوگانگی مردم و حکومت را درنیاوریم! چرا مطالبات مردم، پشتیبانی و مشاوره دادن به حاکمیت معنا نشود؟ یا بهعنوان سندی برای مسئولان ما در مذاکرات مورد استفاده قرار نگیرد؟ پس ما از صدای مردم، استقبال میکنیم اما نباید این صداها و مطالبات را با دیدگاه تفرقهانگیز تفسیر کنیم؛ ما همانطور که امام شهید فرمود، در حال امامت الهامبخش به دیگران هستیم؛ میلیونها انسان در جهان دارند به صداها و عملکرد و ثبات ما نگاه میکنند و یاد میگیرند.
در این شرایط که وحدت، بیش از پیش ضرورت دارد، عقل حکم میکند که به برخیها که فسق سیاسیشان از قبل ثابت شده است، اعتماد نکنیم؛ لایه ایجابی جنگ را باید با «فئه قلیله» جلو برد و بر قرص کردن دل آن «فئه»، باید تمرکز کرد نه روی تبیین فسق ثابت شده آنان که از حضور مردم ناراحتند.
بله باید نسبت به افراد پرخطر حساس بود؛ ولی این را هم میدانیم که جهتگیری کلان دولت ما بهدلیل ویژگیهای شخص رئیسجمهور، مانند افراد یادشده خطرناک نیست؛ آقای پزشکیان ذاتاً متواضع است؛ امام شهید ما اسم نیاوردند ولی فرمودند دولت و رئیسجمهور در فتنه دیماه 1404 کنار مردم بود و برای مردم کار کردند؛ این جای شکر دارد چراکه دولتهایی در گذشته کنار مردم نبودند و سنگاندازی میکردند.
باید از هرگونه تحلیلی که قدرت اول ما در جنگ یعنی همدلی و همسویی و وحدت را تهدید میکند، پرهیز کرد؛ اگر این اصل مفروض باشد، دیگر انتقاد از جنس دستگیری، مشاوره، کمک و دلسوزی خواهد بود نه مچگیری.
* این بیم و احتیاط در مطالبات باید چطور باشد که بهجای ایجاد بصیرت و قوت دادن، موجب اختلال نشود؟
دو مدل برای مواجهه با کسانی که در جنگ کارشکنی میکنند، وجود دارد؛ یکی اینکه وسط معرکه بخشی از هزینههای مادی و معنوی را برای پاسخ به آنها اختصاص دهیم و او را سر جایش بنشانیم (برخورد سلبی)؛ دوم اینکه در جایی که هستیم، ظرفیتی درست کنیم که یکدفعه پنج برابر جلوتر برویم؛ در این صورت با توجه به اینکه کارشکنی، متناسب با منزلت ما در موقعیت قبلی است، هرچقدر هم ادامه یابد، حاصلی نخواهد داشت چون ما دیگر در آن موقعیت نیستیم و از آن رد شدهایم (برخورد ایجابی).
اگر این را بپذیریم که جز شهادت ایشان، هر اتفاقی برای ایران میافتاد، ما مبعوث نمیشدیم، میبینیم که این شهادت، خیر بوده است چنانکه واقعه کربلا هم افق انسانیت و راه شیعه را باز کرد بنابراین پیشنهاد بنده توسعه نگاه ایجابی و عقب نماندن یا درجا نزدن است.
در تاریخ انقلاب اسلامی هم میبینیم اینطور نبود که امام خمینی بعد از پیروزی انقلاب، یکی یکی بنشیند با مارکسیستها و مخالفان دهان به دهان کند؛ بلکه آنقدر شتابان افقهای انقلاب را پیش برد که اصلاً نقدهای آنها بی ارزش شد. حالا هم میشود به مردم گفت شما ذخیره تاریخ قدسی خدا برای چنین روزی هستید که بعد از شهادت امامتان، تحولات تاریخ را بهگونهای رقم بزنید که ظهور منجی موعود را تسهیل کند. در واقع بهجای اینکه حد کنش مردم را در حد بحث و مشاجره با امثال ظریف، پایین بیاوریم، میشود آن را تا لایه ایجابی ظهور موعود، ارتقا داد؛ مردمی که الهامبخش سایر ملتها شدهاند باید بدانند اگر روی اینگونه اختلافات تمرکز کنند، از چه چیزی باز میمانند؟
.
* آیا نقد و مطالبه و سؤال مانع پیشبرد بعثت و افقگشایی میشود؟
مصداقا حجم کنش مزاحمها را در برابر اثری که این مبعوث شدن مردم دارد، ناچیز میبینم ولی حتماً باید بدان توجه داشت. فهم من از مسیری که امام خمینی باز کرده، این است که این جاده آنقدر فراخ است که این دست موانع حتی نیاز به نیشترمز هم ندارد؛ مسیر باز است و میشود ادامه داد؛ مردم باید این را بدانند.
در ماجرای مذاکره، قرائتهای مختلفی صورت گرفت؛ در این بین تحلیل من از جنس امید و همراهی با تیم مذاکرهکننده بود. بهاستناد کلی تحلیل، مقاله و منابع آمریکایی، این جنگ را، جنگ نتانیاهو میدانم نه جنگ ترامپ؛ آمریکا با اسرائیل فرق میکند؛ او در ایران دنبال منافعی مثل نفت است ولی در اثر تحریک اسرائیل دچار توهم شد و حمله نظامی کرد در نتیجه حالا که بیدار شده، دنبال راهی برای جبران و خروج محترمانه از جنگ میگردد که افکار عمومی بگویند تو بردی و او هم توافق با ایران را امضا کند و برود. از طرفی اسرائیل میداند که بدون مشارکت آمریکا در کمتر از یک هفته توسط ایران نابود میشود؛ بنابراین تلاش دارد آتشبس نشود تا وقتی که زیرساختهای ایران در اثر حملات، چنان ضعیف شود که بازسازی آن سالها طول بکشد چه رسد به اینکه بخواهیم به مقاومت کمک کنیم. بنابراین اگر خروجی مذاکره این باشد که با آمریکا آتشبس کنیم ولی با اسرائیل نه، باز هم بردهایم چون درست است که آمریکا در هر صورت حمایت از اسرائیل را هرگز رها نخواهد کرد؛ اما بهموجب آتشبس دیگر امکان مشارکت مستقیم نظامی با اسرائیل را نخواهد داشت و نابودی اسرائیل توسط ما تسهیل میشود. بنابراین اولویت تیم مذاکرهکننده باید روی باز کردن مسیر نابودی اسرائیل باشد؛ این یک گام است اما از آن گامهایی که واقعاً قابل تشریح برای مردم نیست.
در این شرایط باید برای فعالکردن حداکثری همه ظرفیتهای از جنس وحدت، انسجام، امید، قدرت نرم، افقهای کلان رو به جلو، همراهی با ملتهای دنیا و امامت آنها و.... تلاش و تمرکز کرد. در عین حال، بخشی از ظرفیتمان آن هم نه جلوی رسانه عمومی، بلکه با مکانیزمی عاقلانه به کارشکنان خائن اختصاص یابد که امام خمینی در وصفشان فرمود ما از شر آمریکا و انگلیس و شوروی راحت شدیم ولی معلوم نیست بهراحتی از شر تحصیلکردگان دانشگاههای آنان راحت شویم! بهعنوان مثال بدنهای از مردم یا نهادها (مانند سیستم امنیتی) کارشکنان خائن را کنترل کنند و از آن طرف کف خیابان و رسانه عمومی ما بهصورت یکصدا سمفونی مقاومت، نشاط، امید و همدلی تولید کند.
* بهعنوان یک شخصیت جامع حوزوی دانشگاهی و صاحبنظر در مباحث نظری و عملی، چه توصیهای به مسئولان دارید؟
دلم نمیآید بین معرکه جنگ، مسئولان را نقد کنم ولی مسئولان بدانند مادامی که با مردم باشند، خدا به کارشان برکت میدهد و نقصها را جبران میفرماید؛ آقای ما حتی نحوه شهادتش را هم در اتاق کار انتخاب کرد. چون میدانست اگر در مخفیگاه یا پناهگاه شهید شود، مسئولان هم به پناهگاه خواهند رفت. یکی از علل مؤثر در بعثت مردم همین بود که دیدند مسئولان و خانواده و فرزندانشان شهید شدند و در پناهگاه نبودند؛ برخلاف برخی دولتمردان سابق که با خانوادههایشان در امنیت اقتصادی-سیاسی بودند و مردم هم میگفتند چرا ما باید سختیها را تحمل کنیم و آنها در رفاه باشند؟ اگر مردم ببینند که مسئولان مثل خودشان هستند، فهمشان در همراهی با مسئولان مردمی بسیار بالا است؛ امیدواریم دولت این نعمت عظمای بعثت مردم را که خدا به او هدیه داده است، قدر بداند.
خبرنگار: زهرا شریعتی
انتهای پیام/