به گزارش خبرگزاری تسنیم از ورامین، دوران پساجنگ صرفاً دورهای برای بازسازی ساختمانها، جادهها و زیرساختهای فیزیکی نیست؛ بلکه مرحلهای حساس برای ترمیم بافتهای روانی و اجتماعی جامعه محسوب میشود. در این میان، کودکان آسیبپذیرترین گروه اجتماعی هستند؛ زیرا تجربه ناامنی، ترس و بیثباتی میتواند روند طبیعی رشد شناختی و عاطفی آنان را تحت تأثیر قرار دهد.
اگر این فشارهای روانی در زمان مناسب مورد توجه قرار نگیرد، ممکن است در آینده به شکل مشکلات رفتاری، اضطرابهای مزمن، افت تحصیلی یا حتی اختلالات روانی بروز پیدا کند.
مدرسه در چنین شرایطی فراتر از یک نهاد آموزشی عمل میکند و به محیطی برای بازسازی روانی کودکان تبدیل میشود. بازگشت به کلاس درس، دیدار دوباره با دوستان و تجربه یک برنامه روزمره منظم، نخستین گام برای بازگرداندن حس عادی بودن زندگی است.
نظم و پیشبینیپذیری که مدرسه ایجاد میکند، به کودکان کمک میکند تا به تدریج احساس کنترل و امنیت را دوباره تجربه کنند؛ احساسی که در دوران بحران به شدت آسیب دیده است.
در این میان، معلمان جایگاهی بیبدیل دارند. معلم در دوران پساجنگ تنها انتقالدهنده دانش نیست، بلکه نقش یک حامی عاطفی و تنظیمکننده هیجانات را نیز ایفا میکند. رفتار آرام، صبورانه و همدلانه معلم میتواند به دانشآموز این پیام را منتقل کند که هنوز بزرگسالانی قابل اعتماد در اطراف او حضور دارند. در بسیاری از موارد، همین احساس حمایت عاطفی ساده میتواند نخستین گام برای کاهش اضطراب و بازگشت تدریجی آرامش به روان کودک باشد.
یکی از مهمترین نکاتی که معلمان باید در چنین شرایطی مدنظر قرار دهند، درک تفاوت میان «بیانضباطی» و «واکنش به فشار روانی» است. بسیاری از دانشآموزان ممکن است پس از تجربه بحران، دچار پرخاشگری، بیحوصلگی، گوشهگیری یا کاهش تمرکز شوند. تفسیر این رفتارها به عنوان نافرمانی میتواند فشار روانی کودک را افزایش دهد، در حالی که نگاه تربیتی و آگاهانه به این رفتارها کمک میکند تا معلم آنها را به عنوان نشانهای از نیاز به حمایت و توجه بیشتر درک کند.
از سوی دیگر، نظام آموزشوپرورش نیز باید در چنین دورهای رویکردی انعطافپذیرتر اتخاذ کند. کاهش فشارهای تحصیلی در کوتاهمدت، توجه بیشتر به فعالیتهای گروهی، هنری و مهارتهای زندگی میتواند به بازسازی روحیه دانشآموزان کمک کند. فعالیتهایی مانند نقاشی، نمایش خلاق، قصهگویی، بازیهای گروهی و گفتوگوهای کلاسی درباره احساسات، ابزارهایی ساده اما بسیار مؤثر برای تخلیه هیجانی کودکان به شمار میروند.
تجربههای جهانی نیز نشان میدهد که توجه به یادگیری اجتماعی ـ هیجانی در مدارس پس از بحران، نقش مهمی در تقویت تابآوری کودکان دارد. کودکانی که میآموزند احساسات خود را بشناسند، درباره آن صحبت کنند و راههای سالمی برای مدیریت اضطراب و خشم پیدا کنند، در آینده توانایی بیشتری برای مواجهه با چالشهای زندگی خواهند داشت. مدرسه بهترین محیط برای آموزش چنین مهارتهایی است؛ زیرا کودکان در آنجا یاد میگیرند چگونه با دیگران تعامل کنند، همکاری داشته باشند و احساس تعلق به یک جمع را تجربه کنند.
در کنار نقش مدرسه، خانواده نیز یکی از ارکان اصلی بازسازی روانی کودکان محسوب میشود. همکاری نزدیک میان اولیا و معلمان میتواند به شناسایی زودهنگام مشکلات احتمالی و ارائه حمایت مناسب کمک کند. برگزاری جلسات آموزشی برای والدین، آگاهسازی آنان نسبت به نشانههای اضطراب یا افسردگی در کودکان و تقویت ارتباط عاطفی در محیط خانه، از جمله اقداماتی است که میتواند روند بهبود روانی کودکان را تسریع کند.
از سوی دیگر، سلامت روان معلمان نیز موضوعی است که نباید نادیده گرفته شود. معلمانی که خود تحت فشارهای روحی ناشی از شرایط بحرانی قرار دارند، برای ایفای نقش حمایتی نیازمند توجه و پشتیبانی هستند. فراهم کردن دورههای آموزشی، خدمات مشاورهای و حمایتهای حرفهای برای معلمان میتواند به آنان کمک کند تا با آمادگی بیشتری در مسیر حمایت از دانشآموزان گام بردارند.
در نهایت باید پذیرفت که آینده هر جامعه در کلاسهای درس آن شکل میگیرد. اگر در دوران پساجنگ بتوانیم مدرسه را به محیطی امن، آرام و امیدبخش برای کودکان تبدیل کنیم، در واقع بنیانهای سلامت روانی نسل آینده را تقویت کردهایم. کودکانی که در مدرسه احساس امنیت، احترام و همدلی را تجربه میکنند، در آینده شهروندانی مسئولتر، متعادلتر و صلحطلبتر خواهند بود. از این رو توجه به نقش معلمان و نظام آموزشوپرورش در این مقطع حساس، نه تنها یک ضرورت آموزشی بلکه یک سرمایهگذاری مهم برای آینده جامعه است.
یادداشت از: زهره تاجی، کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی - فرهنگی
انتهای پیام/