به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در شرایطی که محافل روشنفکری از طریق بازسازی نمادین فروغی درصدد احیای الگوی سیاست ورزی او و بازیابی مجدد دیپلماسی سازش محور هستند، باید اندیشه و زمانه فروغی را فارغ از تحریف ها و کج فهمی های روشنفکران فهم کرد تا به واقعیت ماجرا پی برد. آنچه در زیر می آید، مروری کوتاهی است بر اندیشه و زمانه محمد علی فروغی؛کسی که این روزها از سوی محافل روشنفکری با لقب منجی ایران خطاب می شود.
دهه ها پیش در جریان روند تاریخی تحلیل مسئله نظام سلطه، نوبت به چارهاندیشی محمدعلی فروغی رسید. فروغی برای نجات تمامیت ارضی ایران از چنگال نظام سلطه، این طرح راهبردی را پیشنهاد میداد:
باید با حفظ بیطرفی و احترام نسبت به تمامیت ارضی سایر دولتها، احترام متقابل دولتهای سلطهگر روس و انگلیس را به تمامیت ارضی ایران جلب کرد و مانع اتخاذ هرگونه موضع منفی این دولتها علیه تمامیت ارضی و استقلال دولت ایران شد. راه حلی که ناکارآمدی آن از همان ابتدا مشخص بود، چون دولت ایران هیچگاه به تمامیت ارضی سایر دولتها بیاحترامی نکرده بود که حالا بخواهد با ترک این رفتار، احترام متقابل دشمنان خارجی را جلب کند!
در جریان جنگ جهانی دوم، ناکارآمدی و بحران آفرینی ایده فروغی عملاً آشکار شد. جایی که ایران باوجود اعلام بیطرفی و اظهار احترام نسبت به تمامیت ارضی تمام کشورها، به تصرف متفقین درآمد و منجر به حجم انبوهی از تلفات مالی و جانی از جمله مرگ 3 میلیون نفر در مقیاس جمعیت اندک ایران دوره پهلوی شد. محمدعلی فروغی، مهمترین رجل فکری سیاسی حکومت پهلوی و پیشگام تثبیت و تحکیم سیاست همگرایی با نظام سلطه بود.
او با سالها تلاش نظری و عملی، سیاست تعامل جانبدارانه و محافظهکارانه با نظام سلطه را در دستگاه دیپلماسی حکومت پهلوی نهادینه کرد. فروغی حفظ تمامیت ارضی ایران را از رهگذر حفظ بیطرفی و احترام نسبت به تمامیت ارضی سایر دولتها دنبال میکرد تا از این طریق، احترام متقابل دولتهای روس و انگلیس را به تمامیت ارضی ایران جلب کرده و مانع اتخاذ هرگونه موضع منفی این دولتها علیه تمامیت ارضی و استقلال دولت ایران شود.
چارهاندیشی های فروغی در نهایت، منجر به گشایش خاصی در روابط خارجی ایران نشد و حتی خود او را نیز در مقاطع حساس یاری نکرد. سیاست جانبداری فروغی در جریان کنفرانس مهم صلح پاریس هرگز برای او و دستگاه دیپلماسی پهلوی کارساز نبود تا جایی که در همان هنگام مقامات ایرانی از این سیاست عدول کردند.
حسین علا، وزیر امور خارجه وقت ایران اقدام به طرح لایحه درخواست خسارات و غرامات از دولت انگلیس کرد و دولت ایران را ناچار به نقض منافع دولت انگلیس دید. در چنین مقاطعی اجرای سیاست مدنظر فروغی عملاً منتفی بود، چرا که دولت ایران برای جبران خسارات ناشی از استعمار، چارهای جز رودررویی با دولتهای استعمارگر روس و انگلیس و نقض سیاست جانبداری فروغی نداشت. در جریان تصرف ایران توسط متفقین نیز، فروغی طبق درخواست سران متفقین حکم به پادشاهی محمدرضا پهلوی داد و امید داشت که با جلب رضایت متفقین، آنها را مجاب به خروج از ایران کند تا به زعم خودش ایران را از چنگال متفقین نجات دهد.
تاریخ ایران برای تحقق این رویاپردازی فروغی سالها انتظار کشید اما سرانجام نه تنها از احاطه متفقین بر ایران کاسته نشد بلکه فرصت بیشتری نیز برای اعمال سلطه آنان فراهم آمد.به عنوان مثال روزی سران متفقین بدون اطلاع شاه، اقدام به برگزاری کنفرانسی مشترک در خاک ایران کردند و برای انجام هرگونه اقدامی در ایران، نیاز به هماهنگی اولیه با شاه نیز نداشتند.
بازخوانی دیپلماسی فروغی به وضوح نشان میدهد که راهبرد همگرایی با نظام سلطه، یک راه حل کهنه و فرسوده است. راهبردی که هرگز قادر مهار و تعدیل خصومت نظام سلطه نیست و با القای سازش و انفعال، فرصت بیشتری برای اعمال سلطهی نیروی خارجی فراهم میکند.
یادداشت از: محمدعرفان خانی
انتهای پیام/