به گزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، آسمان تبریز که تا چندی پیش آبی و دلانگیز بود، ناگهان ابری شد و قطرات درشت باران شروع به باریدن کرد. اما این باران، نه تنها از شور و شوق مردم برای حضور در میدان ساعت نکاست، بلکه گویی بر آن افزود. خبر رسیدن ادوات نظامی، از ساعات قبل در شهر پیچیده بود و مردم، با در دست داشتن پرچمهای سه رنگ ایران، همچون سیلی خروشان، خود را به میدان رساندند.
چهارراه شهید بهشتی، نقطه آغاز تجمع است. جمعیت موج میزند. پیرمردی عصا به دست، با صورتی که رد اشک شوق و باران بر آن جاری است، فریاد «الله اکبر» سر میدهد. زن جوانی، چادر رنگیاش را محکمتر دور خود میپیچد و با دست دیگر، کودکی را که از سرما میلرزد، در آغوش میگیرد. پرچمها به اهتزاز درآمدهاند و نسیم باران، عطر مقاومت را در هوا پراکنده است.
میدان ساعت، مرکز این اقیانوس انسانی است. غرفههای فرهنگی و خدماتی، که از ساعات قبل برپا شده بودند، حالا میزبان صفهای طولانی از مشتاقان هستند. در غرفه هلالاحمر، جوانان پرشور، با نظم و سرعت، خدمات اولیه را به حاضرین ارائه میدهند. در غرفه سلامت، سنجش فشار خون و قند خون با جدیت دنبال میشود. غرفههای فرهنگی، از جمله خوشنویسی و گرافیک، محلی برای ابراز عشق و ارادت هنرمندان به میهن شده است.
بارش باران شدت گرفته است. صدای غرش ابرها با صدای همهمه جمعیت در هم میآمیزد. اما هیچ کس میدان را ترک نمیکند. همه چشم به جاده دوختهاند، منتظر رسیدن ادوات نظامی. سرود «ای ایران» با صدای بلند خوانده میشود و جمعیت، یکصدا، آن را تکرار میکنند. شعارهای حماسی، مانند «مرگ بر اسرائیل» و «مرگ بر آمریکا»، در فضا طنینانداز میشود.
خبر رسیدن اولین کاروان ادوات نظامی، جمعیت را به هیجان میآورد. صدای آژیر خودروهای نظامی از دور شنیده میشود. مردم با سوت و دست و فریاد، به استقبال میآیند. تریلی، حامل پهپادهایی است که خبر از عظمت و اقتدار میدهد. جمعیت، لحظه به لحظه، شاهد نزدیک شدن این نمادهای مقاومت است.
ورود پهپادهای ایرانی و نوای ماشالله ماشالله
ورود اولین تریلی حامل پهپادها به وسط میدان. شور و هیجان به اوج خود میرسد. صدای سوت و جیغ و فریاد «ماشالله، ماشالله» امواج جمعیت را در بر میگیرد. سربازان با لباسهای رزم در کنار پهپادها با وقار و صلابت ایستادهاند. ادای احترام نظامی آنها، اوج شکوه را به نمایش میگذارد.
اعلام میشود که مردم میتوانند دلنوشتههای خود را بر روی پهپادها بنویسند. صفهای طولانی تشکیل میشود. هر کس، با هر خط و زبانی، عشق، امید و پیام مقاومت خود را بر بدنه این پهپادهای ایرانی حک میکند. کودکی، با دست خط ناخوانای خود، مینویسد: «قهرمانان من، دوستتان دارم». پیرزنی، با دستان لرزان، دعاگوی سربازان وطن است.
با وجود گذشت ساعتها، خستگی در چهره هیچ کس دیده نمیشود. بارش باران شدت گرفته، اما عزم مردم راسختر شده است. صدای مداحی، با مضامین حماسی و مذهبی، فضا را پر کرده است. مردم، با چشمانی اشکبار و قلبی سرشار از ایمان، به پهپادها و سربازان نگاه میکنند.
پیرمردی عصا به دست میگوید: حدود 70 سال دارم و اهل همین تبریز هستم. امشب، شب تاریخسازی است. دیدن این همه جوان، با این شور و عشق، قلب مرا به لرزه درآورده. این پهپادها، این ادوات نظامی، همه نشانهی اقتدار ایران است. وقتی میبینم فرزندان این مرز و بوم، با دست خالی، چنین دستاوردهایی دارند، بغض گلویم را میگیرد.
وی ادامه میدهد: ما جنگ را تجربه کردهایم. میدانیم چه سختیهایی دارد. اما وقتی وطن در خطر باشد، پیر و جوان ندارد. اگر امروز هم لازم باشد، من با همین عصا هم که شده، در راه دفاع از وطنم قدم برمیدارم. این ملت، ملتی نیست که زیر بار ظلم برود. به اسرائیل و ترامپ میگویم که اشتباه کردهاند؛ این ملت، یکپارچه و مقاوم است.
همه ایرانیها آماده دفاع از کشور شان هستند
بانویی که در غرفه گرافیک مشغول است نیز میافزاید: ما در این غرفه تلاش کردهایم تا با زبان هنر، پیام مقاومت، اقتدار و خودباوری را به مخاطبانمان برسانیم. طرحهایی که میبینید، نمادی از اتحاد، ایستادگی و دستاوردهای جوانان ایرانی است. این پهپادها، فقط یک سازه فلزی نیستند؛ نماد غیرت و هوش ایرانی هستند.
وی خاطرنشلن میکند: هنر، سلاح ماست. اما اگر قرار باشد مستقیماً اقدامی کنم، ترجیح میدهم با قلم و طرحهایم، چهره واقعی دشمنان را به دنیا نشان دهم و روحیه مقاومت را در مردم تقویت کنم. اما در صورت لزوم، هر ایرانی، مرد یا زن، آماده دفاع از کشورش است.
دانشآموزی نیز در حال نوشتن دلنوشته روی پهپاد است، او یادآور میشود: دارم بر روی پهپاد مینویسم «قهرمانان وطن، ممنونیم که امنیت ما را تامین میکنید. ما پشت سر شما هستیم.» خیلی حس خوبی دارم. احساس میکنم یک جورهایی خودم هم در این پیروزیها سهم دارم. این پهپادها خیلی خفن هستند! دوست دارم منم یک روز مثل دانشمندانی بشوم که اینها را ساختند. به ترامپ و اسرائیل میگویم که هیچ غلطی نمیتوانند بکنند.
رژه خودرویی آغاز میشود. خودروهای نظامی، با چراغهای روشن و صدای پرصلابت موتورهایشان، از میان جمعیت عبور میکنند. مردم با گل و ابراز احساسات، به این نمایش اقتدار پاسخ میدهند. در این میان، صدای مداحی، با مضامین حماسی و مذهبی، فضا را پر کرده است.
مراسم به پایان خود نزدیک میشود. آخرین دلنوشتهها بر پهپادها حک میشود. مردم، آرامآرام، با کولهباری از خاطرات و احساسات، میدان را ترک میکنند. اما این پایان نیست، بلکه آغاز فصلی نو در نمایش اتحاد و قدرت ملت ایران است. میدان ساعت تبریز، امشب، شاهد حماسهای بود که تا ابد در تاریخ این شهر و این سرزمین، ماندگار خواهد شد. باران، دیگر مهم نبود؛ آنچه مهم بود، عشق به وطن و اراده پولادین مردمی بود که هرگز تسلیم نخواهند شد.
انتهای پیام/