به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، تاریخ جامعه ارامنه همواره با جابهجایی، آوارگی و تلاش برای بقا گره خورده است. با این حال، مکانهایی فراتر از سرزمین مادری آنها وجود داشتهاند که به مراکز حیاتی زندگی فرهنگی، فکری و اقتصادی تبدیل شدهاند. شهرهایی مانند تفلیس، ونیز و کلکته در گذشته چنین نقشی داشتند، اما در قرن بیستم، این بیروت بود که در کنار آنها ایستاد.
«آرنو خلگاتیان» در یادداشتی تحلیلی به بررسی چگونگی تبدیل شدن این کشور کوچک خاورمیانه به پایگاهی حیاتی برای ارامنه، نحوه عبور آنها از تاریخ پرفراز و نشیب لبنان و درسهایی که این تجربه منحصربهفرد برای دیاسپورای امروز دارد، پرداخته است. حضور ارامنه در خاورمیانه و کشورهایی نظیر سوریه و عراق سابقهای طولانی دارد، اما بیروت پس از وقایع سال 1915 به کانون اصلی زندگی دیاسپورای ارمنی تبدیل شد.
ردپای استعمار، نبردهای فرقهای و هویتی جدید
سرزمین لبنان که در گذشته بخشی از امپراتوری عثمانی بود، با جمعیت عمدتاً مسیحی مارونی خود متمایز میشد. در سال 1860 میلادی، با وقوع جنگ میان مارونیها و دروزی ها، قدرتهای اروپایی به ویژه استعمار فرانسه به بهانه حمایت از جمعیت مسیحی محلی مداخله نظامی کردند.
این فشارهای خارجی باعث شد تا منطقه «کوه لبنان» به یک خودمختاری نسبی دست یابد. جالب توجه است که اولین و آخرین فرمانداران این منطقه پیش از جنگ جهانی اول، دو ارمنی کاتولیک به نامهای کاراپت آرتین داوودیان و اوهانس کویومجیان بودند.
با آغاز جنگ جهانی اول و سیاستهای عامدانه قحطی که منجر به مرگ حدود 200 هزار نفر (یک سوم جمعیت کوه لبنان) شد، این منطقه با بحران جمعیتی روبرو شد. پس از فروپاشی عثمانی، قیمومیت فرانسه بر لبنان تحمیل شد. در همان زمان، پروژه استعماری فرانسه برای ایجاد کشوری تحتالحمایه در منطقه کیلیکیه با شکست مواجه شد و با خروج نیروهای فرانسوی در سال 1921، ارامنه بازمانده مجبور به مهاجرت گسترده و پناهندگی در لبنان شدند؛ کشوری که با آغوش باز آنها را پذیرفت تا تعادل جمعیتی مسیحیان را پس از قحطی جبران کند.
ساختار فرقهای و ظهور احزاب سیاسی ارامنه
برخلاف سایر کشورهای اسلامی در خاورمیانه که ارامنه در آنها تنها حول محور کلیسا برای حفظ هویت خود گرد هم میآمدند، در لبنان به دلیل فضای مساعدتر، خطر انحلال هویتی بسیار کمتر بود. در این کشور سه حزب عمده ارمنی یعنی حزب فدراسیون انقلابی ارمنی (داشناکسوتیون)، حزب هنچاک و حزب لیبرال رامگاوار فعالیت خود را آغاز کردند. داشناکها با وجود ریشههای سوسیالیستی خود، در عمل به عنوان یک سازمان ملیگرای راستگرا ظاهر شدند و نبض حیات سیاسی ارامنه لبنان را در دست گرفتند.
در سال 1943 که لبنان استقلال یافت، سیستم دموکراسی فرقهای برای تقسیم قدرت پایهگذاری شد. در این ساختار از مجموع 128 کرسی پارلمان لبنان، 6 کرسی به طور تضمینشده به ارامنه اختصاص یافت (اغلب 5 کرسی به داشناکها میرسید). این سیستم به جامعه ارامنه که جمعیت آنها در دوران اوج به حدود 300 هزار نفر میرسید، اجازه داد تا به عنوان یک شریک ائتلافی ارزشمند برای احزاب مسیحی مارونی نقشآفرینی کرده و صدای خود را در بالاترین سطوح حاکمیتی به گوش برسانند.
برج حمود؛ پایگاه قدرت مستحکم شهری
منطقه «برج حمود» در شمال بیروت که در ابتدا مجموعهای از چادرهای پناهندگان در مناطق باتلاقی بود، به تدریج به یک پایگاه شهری و اقتصادی مستحکم تبدیل شد. این منطقه متراکم با مساحتی در حدود 2.5 کیلومتر مربع، جمعیتی بالغ بر 150 تا 200 هزار نفر را در خود جای داد که اکثریت قریب به اتفاق آنها ارمنی بودند. از سال 1953 میلادی، اداره این منطقه عملاً به صورت تکحزبی تحت مدیریت مقتدرانه داشناکها قرار گرفت که حفظ نظم عمومی و ثبات کسبوکارها را بر عهده داشتند.
در این بستر جغرافیایی و سیاسی، ارامنه موفق شدند یک «دولت در درون دولت» ایجاد کنند. تأسیس شبکه گستردهای از نهادهای آموزشی شامل 28 مدرسه و همچنین دانشگاه «هایگازیان» که از سال 1955 به عنوان تنها دانشگاه ارمنی دیاسپورا فعالیت میکند، نقطه عطفی در این مسیر بود. انتشار روزنامه «آزتاگ» توسط حزب داشناک با تیراژ 6500 نسخه در روز که نقشی حیاتی در انسجام افکار عمومی محلی در این منطقه متراکم داشت، دستاورد دیگری در بهرهگیری از فرصتهای بینظیر سیستم سیاسی لبنان محسوب میشد.
آزمون سخت جنگ داخلی و استراتژی بیطرفی مسلحانه
سیستم فرقهای لبنان که با مداخلات قدرتهای خارجی تشدید میشد، سرانجام به نقطه انفجار رسید. پیش از جنگ داخلی، در جریان بحران سال 1958، حضور مداخلهجویانه 14 هزار نیروی نظامی آمریکایی در بیروت تنشها را موقتاً به نفع جناحهای غربگرا خاموش کرده بود. اما در دوران جنگ داخلی ویرانگر لبنان (1975 تا 1990)، ارامنه استراتژی هوشمندانه اما پرمخاطره «بیطرفی مسلحانه» را اتخاذ کردند.
زمانی که جنگ بالا گرفت، شبهنظامیان مارونی از حزب داشناک درخواست اعزام 5000 نیروی جنگجو کردند. این درخواست به شدت رد شد تا از کشته شدن جوانان ارمنی در جنگی که متعلق به آنها نبود جلوگیری شود (اهمیت این عدد زمانی مشخص میشود که بدانیم کل فهرست تلفات شبهنظامیان مارونی در این جنگ حدود 5000 نفر بود).
علاوه بر این، ائتلاف آشکار شبهنظامیان مسیحی با رژیم اسرائیل عامل مهم دیگری بود که ارامنه را از ورود به نفع آنها بازداشت؛ چرا که همپیمانی با صهیونیستها میتوانست پیامدهای غیرقابل پیشبینی و خطرناکی برای امنیت و جان سایر جوامع ارمنی در کشورهای خاورمیانه به همراه داشته باشد. در طول 15 سال جنگ، حدود 2000 نفر از اعضای حزب داشناک صرفاً برای دفاع از مرزهای برج حمود بسیج شدند و موفق شدند این منطقه را از ویرانیهای گسترده نظامی حفظ کنند، به طوری که اقتصاد این محله در دوران جنگ شکوفاتر از امروز بود.
افول تدریجی در سایه طوفان بحرانهای منطقهای
امروزه با گذشت بیش از سه دهه از پایان جنگ داخلی، موج مهاجرت ارامنه از لبنان به کشورهای غربی و استرالیا همچنان ادامه دارد. در حالی که جمعیت جوامع مسلمان اعم از شیعه و سنی رشد چشمگیری داشته، تعداد رأیدهندگان ارمنی از دهه 1980 تاکنون تقریباً ثابت مانده و قدرت جمعیتی آنها رو به افول است. بحرانهای زنجیرهای و متوالی لبنان، از جمله فروپاشی بیسابقه اقتصادی، انفجار مهیب و ویرانگر بندر بیروت در سال 2020 و اخیراً حملات وحشیانه رژیم اسرائیل و بحران آوارگان ناشی از آن، بر پیکره این جامعه نیز ضربات سنگین و جبرانناپذیری وارد کرده است.
خلگاتیان در پایان یادداشت خود تاکید میکند که با کاهش محسوس نفوذ سیاسی و جمعیتی ارامنه، اکنون شاهد افزایش تدریجی مداخله و نفوذ ترکیه در معادلات سیاسی لبنان هستیم؛ سناریویی که در دوران اقتدار بیچونوچرای ارامنه در دهههای گذشته کاملاً غیرممکن به نظر میرسید.
با این وجود، تجربه غنی جامعه ارامنه لبنان در قرن بیستم نشان میدهد که اتکای صرف به نهادهای مذهبی و حفظ هویت فرهنگی، بدون مشارکت فعال سیاسی و نهادسازی در کشور میزبان هرگز برای تضمین بقا کافی نیست؛ هرچند که در شرایط کنونی خاورمیانه و تشدید حملات همهجانبه صهیونیستها، این «دولت کوچک ارمنی» در قلب بیروت نیز دیگر یک استثنای مصون از ترکشهای جنگ و ویرانی نیست.
انتهای پیام/