گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم-زینب امیدی: 3375 + 2427 + 1062؛ این جمع ساده ریاضی، روایتگر بهای سنگینی است که ملت ایران در سه مقطع از درگیریها و جنگهای تحمیلی اخیر برای دفاع از کشور و اسلام پرداخته است؛ رخدادهایی که از آنها با عناوینی چون جنگ 12 روزه، آشوبهای دیماه و جنگ 40 روزه یا «جنگ رمضان» یاد میشود و مجموعاً حدود 7000 شهید را برجای گذاشته است.
در کنار این هزینه انسانی سنگین، یکی از پدیدههای قابل توجه در این دوره، حضور مستمر و چندینشبِ متوالی مردم در میدانها و خیابانها بود؛ حضوری که به بیش از 50 شب تداوم یافته و بهنوعی به نماد مقاومت اجتماعی و همبستگی ملی تبدیل شده است. این حضور گسترده و خودجوش، از منظر جامعهشناسی سیاسی پرسشهای مهمی را درباره ریشههای پایداری اجتماعی، رابطه مردم و حاکمیت و شکلگیری نوعی آگاهی تمدنی در جامعه ایران مطرح کرده است.
در همین زمینه، محمدمهدی معیر دانشآموخته دکتری علوم اجتماعی، پژوهشگر و استاد دانشگاه، در گفتوگو با تسنیم به بررسی ابعاد جامعهشناختی این پدیده پرداخته و تلاش کرده با نگاهی تحلیلی، لایههای مختلف شکلگیری این مقاومت اجتماعی و پیامدهای آن را تبیین کند.
تسنیم: چه اتفاقی در بدنه ساختاری مردمی جمهوری اسلامی ایران رخ داد که شاهد بروز چنین رفتار و مقاومتی از سوی مردم بودیم؟ اگر بخواهیم از منظر جامعهشناسی سیاسی به این موضوع نگاه کنیم، چه تحلیلی میتوان ارائه داد؟
معیر: اگر بخواهم از منظر جامعهشناسی سیاسی به این موضوع نگاه کنم، باید بگویم چیزی که در چهل روز جنگ دیدیم فراتر از یک بحران اجتماعی رخ داد، در واقع یک فضای تمدنی را برای جامعه رقم زد؛ جامعهای که به تعبیر رهبر شهید انقلاب، مبعوث شدند و رسالتی بر عهده دارند. هر بعثتی در حقیقت حامل نوعی برانگیختن برای ابلاغ یک پیام است؛ پیامی که حامل یک رسالت است.
*حضور 50 شبِ مردم در میدانها نشانه شکلگیری یک «بعثت تمدنی» در ایران است
شاید تا پیش از این، در دوره تأسیس نظام جمهوری اسلامی، این رسالت بیشتر مبتنی بر حفظ یا تثبیت نظام تلقی میشد؛ اما در این دوره، در واقع موضوع توسعه نظام اسلامی و از سوی دیگر گسترش یک معنای تمدنی مطرح شده است. این گسترش لزوماً به معنای حضور صرفاً فیزیکی و میدانی نیست، بلکه صدور یک معنا و پیام تمدنی است؛ چیزی که حتی در میان مردم کشورهای منطقه نیز نمودهایی از این بعثت تاریخی از آن دیده میشود.
البته برخی ممکن است تلاش کنند با نظریههای جامعهشناسی غربی این پدیده را تحلیل کنند؛ مثلاً با مفاهیمی مانند سرمایه اجتماعی. اما به نظر من این مفاهیم برای توضیح کامل این رخداد کافی نیستند. حتی مفهوم «سرمایه نمادین» نیز برای توصیف جایگاه شهدا در این تحولات کافی نیست. شهدا نزد مردم بسیار فراتر از یک سرمایه نمادین تلقی میشوند.
*تحلیل سه لایه شکلگیری مقاومت اجتماعی در ایران
از سوی دیگر، اگر بخواهیم این مسئله را لایهلایه بررسی کنیم، میتوان چند سطح برای آن در نظر گرفت. لایه نخست، لایه معرفتی و تمدنی است. یعنی درک عمومی مردم از این درگیریها. مردم این جنگ را صرفاً یک نزاع مرزی یا یک درگیری نظامی ساده نمیدانند. از جنگ 12 روزه گرفته تا اتفاقات دیماه و همینطور جنگ 40 روزه، مردم این تحولات را در سطحی عمیقتر و به عنوان مسئلهای مرتبط با هویت و موجودیت خود درک کردهاند.
*مردم جنگ اخیر را نزاع مرزی نمیدانند؛ مسئله «هویت و موجودیت» است
در جنگ هشتساله ایران و عراق، در ابتدا موضوع بیشتر به شکل یک درگیری مرزی مطرح بود و همه نقاط کشور نیز درگیر مستقیم جنگ نبودند. اما در این دوره، مردم احساس کردند مسئله فراتر از یک اختلاف مرزی است. بهانههای درگیری ممکن است متفاوت باشد، اما در ذهن جامعه این تصور شکل گرفت که موضوع، مسئلهای مرتبط با هویت تاریخی و تمدنی است.
به همین دلیل ما شاهد نوعی انسجام اجتماعی هستیم. البته در دوران دفاع مقدس نیز این انسجام وجود داشت، اما این بار شاهد شکل متفاوتی از آن هستیم. برای مثال، بیش از 55 روز است که مردم میدان و خیابان را رها نکردهاند و حضور خود در عرصه عمومی را به نوعی نماد مقاومت تبدیل کردهاند.
این حضور در عرصه عمومی معنای خاصی دارد. وقتی یک مناسک جمعی در مکان مشخصی مانند مسجد یا حسینیه برگزار میشود، آن مکان کارکرد مشخصی دارد؛ اما وقتی همین مناسک جمعی با این نوع همبستگی در خیابانها، میدانها، شهرها و روستاها بروز پیدا میکند، نشاندهنده شکلگیری یک فهم معرفتی و تمدنی در جامعه است.

تسنیم: به نظر میرسد این پدیده فقط به لایه فرهنگی محدود نمیشود و ابعاد دیگری نیز دارد. در این زمینه چه لایههای دیگری قابل شناسایی است؟
معیر: بله، لایه دوم را میتوان اعتماد به ساختار و حاکمیت دانست. زمانی که پایداری اجتماعی شکل میگیرد، نوعی بازتعریف از رابطه میان مردم و حاکمیت در ذهن جامعه ایجاد میشود.
در طول زمان ممکن است فاصلههایی میان این دو شکل گرفته باشد و حتی برخی بخشها فراموش شده باشند، اما در شرایط بحرانی دوباره این رابطه بازتعریف و بازتولید میشود. ما میبینیم که اقشار مختلف مردم، با سلایق و حتی پوششهای متفاوت، در میدان حضور پیدا میکنند. این حضور معنای خاصی دارد و نشاندهنده بازتعریف هویت تمدنی و نسبت مردم با حاکمیت در بستر میدان است.
لایه سوم نیز به شبکههای اجتماعی واقعی مربوط میشود؛ البته منظور من صرفاً رسانهها یا شبکههای مجازی نیست، بلکه شبکههای اجتماعی واقعی میان مردم است. این شبکهها به نوعی یکدیگر را تقویت میکنند. بخشی از این فعالیتها ممکن است توسط برخی ستادها یا نهادها تسهیل شود، اما بخش عمدهای از آن خودجوش است.
بسیاری از حضورها در میدانها و بسیاری از رخدادهایی که اتفاق میافتد، متولی مشخصی ندارد. البته نیروهای انتظامی و نهادهای مختلف برای تسهیل حضور مردم در میدانها نقش دارند، اما اصل این شبکههای اجتماعی مردمی هستند که باعث تقویت و گسترش این حضور میشوند و در نهایت به بروز میدانی آن منجر میشوند.
تسنیم: در یک سال اخیر و در جریان این سه رخداد، حدود 7000 ایرانی جان خود را از دست دادهاند. به نظر شما این مسئله چه تأثیری در روند آینده و در تداوم حضور مردم خواهد داشت؟
معیر: آنچه امروز در میدان مشاهده میکنیم، در واقع یک پدیده در حال شکلگیری است. شهدایی که در این راه تقدیم کردیم تأثیر عمیقی در ذهن و آگاهی مردم گذاشتهاند و ما شاهد یک سوگ ملی با یک سوگ اُمی هستیم.
*7000 شهید اخیر یک آگاهی تمدنی جدید در جامعه ایران ایجاد کرد
در ذهن جامعه نوعی آگاهی جمعی شکل گرفته است. برای مثال، شهادت رهبر ایران صرفاً یک مسئله ملی تلقی نمیشود؛ بلکه در بسیاری از کشورهای مسلمان نیز بازتاب پیدا کرده است. ما شاهد برگزاری مراسمهای عزاداری و همدلی در کشورهای مختلف هستیم؛ از عراق گرفته تا فلسطین و برخی کشورهای دیگر میبینیم.
در واقع این اتفاق یک رخداد صرفاً ملی نیست، بلکه ابعادی فراتر از مرزهای ملی پیدا کرده است؛ هرچند جنبههای ملی آن نیز بسیار پررنگ است و قابل انکار نیست.
از سوی دیگر، این رخدادها نوعی آگاهی سیاسی و تاریخی را در میان مردم تقویت کرده است. شاید پیش از این، این آگاهی در میان برخی از مردم کمتر یا در زیر لایههایی از ابهام پنهان بود. اما اتفاقاتی مانند هدف قرار گرفتن مناطق مسکونی، مدارس یا شهرها باعث شد مردم درک ملموستری از ماهیت این درگیریها پیدا کنند.
*شهدا در ذهن جامعه صرفاً «سرمایه نمادین» نیستند؛ آنها بخشی از آگاهی تمدنی مردماند
در چنین شرایطی، آنچه پیش از این به عنوان یک تحلیل سیاسی مطرح میشد، برای مردم به یک واقعیت عینی و ملموس تبدیل شده است؛ اینکه مسئله صرفاً یک اختلاف سیاسی یا حکومتی نیست، بلکه مسئلهای مرتبط با هویت و تمدن است.
البته فقدان عزیزان بسیار تلخ است و هیچ چیز نمیتواند جای آنها را پر کند. اما در عین حال، این فقدانها نوعی مسئولیتپذیری اجتماعی را نیز در جامعه تقویت کرده است. مردم در شرایطی که کشور با فشارهای اقتصادی، آسیبهای جنگی و مشکلات مختلف مواجه است، همزمان شاهد نوعی بازسازی و بازتولید توان اجتماعی نیز هستند.
در مجموع، آنچه به نظر میرسد این است که این روند میتواند به تداوم یک بعثت تاریخی و تمدنی منجر شود؛ بعثتی که پیام آن به تدریج در سطح منطقهای و حتی جهانی بازتاب پیدا میکند و میتواند بر نگاهها و معادلات تمدنی در آینده تأثیر بگذارد.
انتهای پیام/