خبرگزاری تسنیم ـ ناصر عزیزی*؛ در ادبیات جهادگرایی سلفی، کمتر چهرهای بهاندازه «عبدالله عزام» توانسته است مفهوم «جهاد» را به یک دستور العمل عملی و فراگیر تبدیل کند. او جهاد را یک «تکلیف فوری و مقدم بر سایر واجبات» معرفی میکرد؛ تا آنجا که تصریح میکند: «جهاد با دشمن متجاوز، از نماز واجبتر است». در این چارچوب، جغرافیا، امکانات و حتی توان مالی، هیچیک مانع بهشمار نمیآیند؛ مسلمان باید، ولو با با پای پیاده، خود را به میدان نبرد برساند. این بیان، جهاد را به یک ضرورت دائمی و بیتعویق تبدیل میکند.
اما مسأله از جایی آغاز میشود که این دستورالعمل صریح، در میدان عمل با نوعی جهاد گزینشی مواجه میشود. اگر جهاد، آنگونه که عزام ترسیم میکند، یک تکلیف فوری و همگانی است، چرا در عمل شاهد نوعی «انتخاب هدف» هستیم؟ چرا جهادی که باید متوجه «دشمن متجاوز» باشد، در بسیاری از موارد بهسمت درگیریهای دروناسلامی منحرف شده است؟
تحولات سالهای اخیر، بهویژه در سوریه و منطقه غرب آسیا، یک واقعیت تأمل برانگیز را آشکار کرده است: با وجود حضور گسترده گروههای جهادی-تکفیری، نهتنها مواجههای مؤثر با آمریکا و رژیم صهیونیستی شکل نگرفته، بلکه حتی نشانهای معنادار از درگیری مستقیم نیز مشاهده نمیشود. این در حالی است که همین گروهها، در مواجهه با دیگر مسلمانان، بهویژه شیعیان، بالاترین سطح بسیج، خشونت و عملیات را از خود نشان دادهاند.
این شکاف میان «گفتار ایدئولوژیک» و «کردار میدانی»، صرفاً یک تناقض سطحی نیست؛ بلکه نشانهای از یک جابهجایی عمیق در تعریف «دشمن» است. در گفتمان کلاسیک عزام، دشمن متجاوز بهطور مشخص به نیروهایی اطلاق میشود که به سرزمینهای اسلامی حمله کرده و حاکمیت مسلمانان را تهدید میکنند. اما در بازتولید معاصر این گفتمان، این تعریف دستخوش تغییر شدهاست. دشمن، دیگر آن قدرت خارجی نیست، بلکه بهتدریج به «دیگری نزدیک»، یعنی مسلمان متفاوت، تبدیل شدهاست.
در سطح تحلیل شناختی، این جابهجایی را میتوان با چند سازوکار توضیح داد. نخست، «سوگیری دسترسپذیری»؛ یعنی تمایل به تمرکز بر اهدافی که در دسترستر و کمهزینهتر هستند. مقابله با قدرتهای بزرگ جهانی، پیچیده و پرهزینه است، در حالی که درگیریهای درونمنطقهای، سادهتر و سریعتر به نتیجه میرسند. دوم، «سوگیری هویتی»؛ با پررنگ کردن تفاوتهای مذهبی، مرزهای هویتی سختتری شکل میگیرد که خشونت علیه دیگری را توجیهپذیر میکند. سوم، «سوگیری تأییدی»؛ رسانههای وابسته به این جریانها، تنها آن بخش از واقعیت را برجسته میکنند که با روایت مطلوبشان سازگار است و سایر ابعاد را نادیده میگیرند.
این سازوکارها در کنار هم، یک تعریف لغزنده از جهاد ایجاد میکنند. جهاد دیگر یک فریضه برای دفاع از امت در برابر تهدید خارجی نیست، بلکه به ابزاری برای بازتولید قدرت درونمنطقهای تبدیل میشود. در این چارچوب، جهاد در جهت مقابله با سلطه نیست، بلکه در راستای تثبیت موقعیت گروهی و حذف رقبا به کار گرفته میشود.
پیامد این تغییر، بسیار فراتر از یک خطای نظری است. وقتی جهاد از معنای اصلی خود فاصله میگیرد، کارکرد اجتماعی و دینی خود را نیز از دست میدهد. نتیجه، افزایش شکافهای مذهبی، تضعیف انسجام امت اسلامی و فراهم شدن زمینه برای مداخله و نفوذ قدرتهای خارجی است. بهبیاندیگر، جریانی که خود را در خط مقدم مبارزه با «دشمن خارجی» معرفی میکند، در عمل به عاملی برای تضعیف درونی تبدیل میشود.
در این میان، اهمیت «نقد درونگفتمانی» بیش از پیش آشکار میشود. وقتی معیار سنجش از دل همان گفتمان استخراج شود، دیگر نمیتوان نقد را به دشمنی یا برچسبزنی تقلیل داد. بر اساس معیارهای خود عزام، این پرسش جدی مطرح است: اگر جهاد، اولویت مطلق است و دشمن متجاوز باید هدف قرار گیرد، چرا جهتگیری آن در عمل تغییر کرده است؟
پاسخ به این پرسش، ما را به درک ماهیت واقعی این جریانها نزدیکتر میکند. به نظر میرسد آنچه امروز تحت عنوان جهاد جریان دارد، بیش از آنکه ادامه یک سنت اصیل دینی باشد، بازتولید یک منطق قدرت است؛ منطقی که از مفاهیم دینی برای مشروعیتبخشی به اهداف سیاسی و گروهی بهره میبرد.
این وضعیت، یک بحران مشروعیت جدی را نیز بههمراه دارد. هر گفتمانی که نتواند میان ادعا و عمل خود هماهنگی ایجاد کند، دیر یا زود با بیاعتمادی مخاطبان مواجه خواهد شد. شکاف میان شعار «مبارزه با دشمن متجاوز» و واقعیت تمرکز بر درگیریهای داخلی، این بیاعتمادی را بهتدریج تعمیق میکند.
این تناقض نهتنها یک مسأله تحلیلی، بلکه یک هشدار راهبردی است. جهاد، اگر از معنا تهی و به ابزار قدرت تبدیل شود، دیگر نمیتواند نقشی در تحقق عدالت و مقاومت ایفا کند. بلکه خود به عاملی برای انحراف، تفرقه و تضعیف بدل خواهد شد. هرجا که جهتگیری در عمل از اصول اعلامشده فاصله بگیرد، باید در اصالت آن گفتمان تردید کرد.
نکته پایانی اینکه در مواجهه با این جریانها نیازمند کنش همزمان در سه سطح است. در سطح معرفتی و گفتمانی، باید از معیارهای خود این جریانها برای نقدشان استفاده کرد و نشان داد که چگونه تعریف «دشمن» را از «متجاوز خارجی» به «مسلمان متفاوت» جابهجا کردهاند و جهاد را از یک فریضه دفاعی به ابزاری برای بازتولید قدرت درون منطقهای تبدیل کردهاند؛ در این مسیر، بازخوانی درست از مفهوم جهاد و تأکید بر این نکته ضروری است که جهاد اصیل، در برابر متجاوز خارجی مشروعیت مییابد، نه برای خشونت علیه مسلمان دیگر. در سطح رسانهای و اطلاعاتی، باید با مستندسازی این واقعیت که بیشتر قربانیان این گروهها مسلمانان عادی هستند، نقش حامیان خارجی آنان را افشا کرد و با ارائه روایتی مستند و بیپرده، فضای اطلاعاتی بستهای را که این جریانها حول خود ساختهاند، شکست و در سطح امنیتی و اجتماعی، باید از نفوذ این جریانها در جوامع مسلمان جلوگیری کرد، با تقویت گفتمان تقریب و همگرایی اسلامی، زمینه جذب را از آنها گرفت و با تأکید بر مشترکات مذاهب، نشان داد که تکفیر نه یک وظیفه دینی، که ابزاری برای تضعیف امت اسلامی از درون است.
*دکتری تخصصی کلام تطبیقی
انتهای پیام/