به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، در یادداشتهای پیش از این، از «چرایی» و «چگونگی» و «نتیجه» و «منطق پنهان» پیروزی ایران گفتیم، اما یک پرسش بیپاسخ ماند عامل اصلی این پیروزیها چه بود؟ چه چیزی باعث شد موشکها کار کنند، ابهام راهبردی مؤثر بیفتد و دشمن اول درخواست آتشبس کند؟ پاسخ در یک کلمه نیست، بلکه در یک ملت است.
نظریههای قبلی را مرور کنیم. «بازدارندگی با داراییهای منفی» گفت دشمن نمیتواند هزینه حمله را محاسبه کند. «ابهام راهبردی فعال» گفت چگونه این ابهام را طراحی میکنیم. «پیروزی بدون اشغال» گفت نتیجه چه بود. «کنترل از طریق آشوب» گفت چرا بحران تمام نمیشود. اما همه اینها ابزار بودند.
ابزار بدون «اراده» کار نمیکنند. ارادهای که در شبهای بمباران، مردم را در خیابان نگه داشت. ارادهای که سفرههای کوچک را با دلهای بزرگ جبران کرد. ارادهای که دشمن را در محاسبه اصلیترین متغیر جنگ ناتوان ساخت.
تحلیلگران بینالمللی اذعان دارند که یکی از بزرگترین اشتباهات محاسباتی آمریکا و اسرائیل، تحلیل نادرست از روانشناسی اجتماعی ایران بود. آنها تصور میکردند با بمباران و ترور، مردم به خیابان میریزند. اما برعکس شد. روزنامه پاکستان آبزرور گزارش میدهد که «تغییر رژیمی که آمریکا با حذف رهبر ایران تصور میکرد، در ایران همبستگی ملی ایجاد کرد».
مجله فرانت لاین هم نوشت: «واشنگتن فکر میکرد حذف رهبر انقلاب، فروپاشی سیستم را به دنبال دارد، اما یک هفته پس از آغاز جنگ، واقعیتی کاملاً متفاوت ظهور کرد».
دشمن همه چیز را محاسبه کرد. تعداد موشکها، میزان تحریم، توان پدافند. اما یک متغیر را از قلم انداخت: «اراده جمعی مردم ایران».
نه به این دلیل که آن را نادیده گرفت، به این دلیل که نمیتوانست آن را اندازه بگیرد. اراده مردم را با هیچ سنسوری نمیتوان رصد کرد. با هیچ مدل اقتصادی نمیتوان پیشبینی کرد. با هیچ تهدیدی نمیتوان شکست. این همان «دارایی منفی» نهایی است.
تحلیلگران دلیل اصلی عدم وقوع قیام سراسری را نگرانی مردم از فروپاشی میدانند. ترس از سرنوشتی مشابه لیبی پس از قذافی، عراق و افغانستان، قویتر از امید به «آزادی» عمل کرده است. چوسون ایلبو در تحلیلی نوشت: «در مواجهه با تهدید خارجی، ائتلاف حاکم در ایران نه تنها از هم نمیپاشد، بلکه مستحکمتر میشود. این غریزه بقا در جنگ هشتساله با عراق شکل گرفته است».
یکی از کلیدهای تابآوری ایران، «روایت شهادت» است. همان روزنامه کرهای تأکید کرده: «شهادت بالاترین افتخار برای یک فرد مذهبی است، حتی پهپادهای ایران «شاهد» نامیده میشوند. وقتی رهبر انقلاب به همراه خانوادهاش به شهادت رسید، به یک قهرمان تبدیل شد».
و اما مردم. همان مردم مبعوث شده در جنگ رمضان. همان مردمی که در برابر مغازههایشان نوشتند «اگر پول ندارید، جنس را ببرید، پولش را بعد از جنگ پرداخت کنید». آمریکا و اسرائیل به همین مردم وعده آزادی داده بودند، اما افزایش کشتار غیرنظامیان و تخریب زیرساختها، آنها را به آغوش نظام برگرداند. به گزارش پاکستان آبزرور، «پایان سریع جنگ به آرزوی آمریکا و اسرائیل تبدیل شده، نه اجبار ایران. این جنگ نشان داد که نمیتوان از طریق بمباران، تغییر رژیم را تسهیل کرد».
در نظریه اول گفتیم دشمن نمیتواند هزینه حمله را محاسبه کند. اما چرا؟ چون هزینه «ایستادگی یک ملت» در هیچ کتاب نظامی نوشته نشده است. دشمن بودجه پنتاگون را بلد است، اما نمیداند بهای «مادری که در بمباران از کودکش محافظت میکند» چقدر است. این ناتوانی در محاسبه، فلجکنندهترین سلاح بود و این، به «تداوم» گره میخورد.
پیروزی بدون اشغال حاصل شد، اما اگر مردم بعد از آتشبس خسته میشدند، دشمن برمیگشت. «تداوم اراده» یعنی ماندن بعد از تهدید، یعنی در خیابان بودن حتی وقتی بمب نمیبارد. یعنی باور داشتن حتی وقتی رسانههای دشمن میگویند «تمام شد». دشمن با پول و قدرت میجنگد. ایران با ایمان و اراده و در بلندمدت، اراده بر پول پیروز میشود.
موشکهای ایران قابل شمارش هستند. سامانههای پدافندی قابل رصدند. اما «اراده مردم ایران» را با هیچ سنسوری نمیتوان اندازه گرفت. این همان دارایی منفیای است که همه نظریههای قبلی را معنا میبخشد. بدون آن، ابهام راهبردی فقط یک بازی ذهنی است. با آن، تبدیل میشود به بزرگترین سلاح بازدارنده. آنچه طراحان جنگ را غافلگیر کرد، نه توان موشکی ایران که «اراده جمعی» جامعهای است که ثابت کرده بمباران نمیتواند آن را به زانو درآورد.
پنج نظریه جنگ شناختی ایران کامل شد. از «چرا» تا «چه کسی»، از میدان تا خیابان. پیروزی نهایی از آن کسی است که میماند، ایران ماند؛ به همین دلیل پیروز شد.
یادداشت از: سارا صمدی، پژوهشگر جنگ شناختی
انتهای پیام/