به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، آنچه در تحولات اخیر و ذیل عنوان «جنگ رمضان» گذشت، تنها یک برخورد نظامی میان دو جبهه نبود بلکه آزمونی بزرگ برای اعتبارسنجی قدرت ملی ایران در قرن جدید محسوب میشد. واشنگتن که سالها راهبرد خود را بر مثلث «مهار، محدودیت و محرومسازی» استوار کرده بود، با این تصور که رگهای حیاتی اقتصاد ایران زیر فشار تحریمها بریده شده و کشور در حالت احتضار است، به سیم آخر زد.
هدف آنها در این نبرد، دیگر صرفاً تهدید توان هستهای یا موشکی نبود. آنها صراحتاً برای «تغییر نظام سیاسی» و ضربه نهایی به میدان آمدند. اما امروز، در حالی که غبار نبرد تا حدودی فرونشسته، واقعیت میدان حکایت دیگری دارد.
خطای محاسباتی در شبیهسازی مدل ونزوئلا
بزرگترین لغزش استراتژیک غرب، تلاش برای بازسازی «مدل ونزوئلا» در خاک ایران بود. استراتژیستهای کاخ سفید با این پیشفرض که ایران در ضعیفترین وضعیت تاریخی خود قرار دارد، سیاستی موسوم به «رگزنی» را دنبال کردند. آنها منتظر بودند با اولین جرقههای جنگ، بدنه اجتماعی فرو بپاشد و مردم با وعدۀ «کمک در راه است» به خیابانها بریزند. اما ملت ایران با تکیه بر عرق ملی و انسجام حول محور فرماندهی کل، این محاسبات را ابطال کردند. «قدرت مردمپایه» نشان داد که هویت تمدنی ایران، با فشارهای بیرونی نه تنها نمیشکند، بلکه صیقل میخورد.
خروج گزینه نظامی از روی میز و ایجاد مصونیت جدید
دستاورد بزرگ این نبرد 40 روزه، تبدیل قدرت «بالقوه» ایران به قدرت «بالفعل» بود. اگر دفاع مقدس هشت ساله، امنیت ایران را برای سه دهه تضمین کرد، جنگ رمضان یک «مصونیت امنیتی» جدید و پایدار ایجاد کرد. ابطال گزاره «ایران ضعیف» باعث شد حتی شخصی چون ترامپ که وعده پایان 4 روزه کار را میداد، با شگفتی از طولانی شدن جنگ، اعتراف کند که با یک «کشور قدرتمند» روبروست. امروز دیگر گزینه نظامی یک اهرم فشار معتبر نیست، بلکه یک بنبست راهبردی برای متجاوز است.
مدیریت هوشمند هرمز سلاح راهبردی جدید ایران
یکی از نتایج غیرمنتظره این نبرد، تبدیل «تنگه هرمز» از یک ظرفیت جغرافیایی به یک سلاح بازدارنده فعال بود. ایران نشان داد که بدون نیاز به انسداد فیزیکی، قادر به «مدیریت و کنترل هوشمند» این شریان حیاتی است. این ظرفیت اکنون مانند یک «چک سفید امضا» در دستان تهران است. ابزاری برای تضمین صلح و مهار هرگونه بدعهدی در آینده. برخلاف برجام که نقد میدادیم و نسیه میگرفتیم، مدیریت امنیت هرمز یک «تضمین عینی» است که هر لحظه قابلیت نقد شدن در برابر زیادهخواهی غرب را دارد.
هستهای از لیست مذاکره حذف شد
جنگ رمضان باعث شد موضوع هستهای از اولویت اول آمریکا به انتهای لیست سقوط کند. هزینههای گزاف نبرد و اثبات شکستناپذیری ایران، دغدغه اصلی غرب را از «حق غنیسازی» به «بازگشایی مسیرهای انرژی» و «مهار قدرت منطقهای ایران» تغییر داده است. در همین حال، متحدان منطقهای آمریکا نیز دریافتند که «امنیت برونسپاریشده» سرابی بیش نیست. پایگاههایی که قرار بود سپر بلای آنها باشند، خود به هدف مبدل شدند. واقعیت ژئوپلیتیک این است؛ آمریکا منطقه را ترک میکند، اما ایران همسایه همیشگی خواهد ماند.
گذار به نظم جهانی چندقطبی با محوریت ایران
در نهایت، این نبرد پیامهای مهمی برای پکن و مسکو داشت. قدرتنمایی ایران و نمایش آسیبپذیری سیستمهای گرانقیمت پدافندی غرب (نظیر تاد و پاتریوت) در برابر قدرت بازتولید سریع موشکی ایران، جایگاه بینالمللی ما را تثبیت کرد. ایران دیگر نه فقط یک بازیگر منطقهای، بلکه یک «وزنۀ استراتژیک» در نظم نوین جهانی است؛ نظمی که در آن قدرت آمریکا دیگر محور اصلی نیست و قطبهای جدید قدرت با تکیه بر مقاومت میدانی ظهور کردهاند.
ما اکنون از میدان نظامی وارد میدان دیپلماسی شدهایم. پیروزی در این مرحله نیازمند همان وحدت گفتمانی است که در روزهای نبرد شاهد بودیم، چرا که در دنیای سیاست، پادزهر قدرت، تنها و تنها «قدرت» است.
یادداشت از جلال دهقانی فیروزآبادی، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی
انتهای پیام/