به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در قاموس اندیشه دینی و ساحت سیاست متعالی برخی لحظات نهصرفاً نقاط پایان بلکه کمالات غایی یک مسیر هستند. ارتحال جسمانی رهبر حکیمی که نزدیک به نیم قرن مجاهدت، هویتبخش بود از این جنس است، لحظهای است که در آن عظمت فرد در قالب میثاق جاودانه به ساحت جمع منتقل میشود. آیتالله خامنهای قطب امامت سیاسی دوران ما تنها یک رهبر نبودند ایشان تجسّم عینی ارادهٔ تاریخساز ملتی بودند که در برابر دوگانه باطل جهانی صف کشید. شهادت ایشان نه پایان سردادن فرمان بلکه تبدیل خود فرمان به سهمی مقدس در جان پیروان است. این واقعه آزمونی است برای سنجش اصالت ایمانی که ایشان با صبر و بصیرت به ما آموختند، آیا آرمان وابسته به یک وجود فیزیکی است یا به یک حقیقت بیزمان که در بطن جامعه ریشه دوانده است؟
جایگاه رهبر انقلاب فراتر از صرف منصب رهبری بود ایشان مرجع ثقل منظومه فکری و عملی انقلاب اسلامی بودند. این جایگاه مبتنی بر درک عمیق ایشان از مبانی کلامی و مقتضیات زمانه بود که توانستند اراده ملی را در برابر امواج خروشان انحراف حفظ و تقویت کنند. با شهادت ایشان ملت با خلئی روبهرو نیست، بلکه با میراثی عظیم مواجه است. این میراث همان میثاق است، پیمانی که با آرمانهای اولیه انقلاب بسته شد و رهبر فقید، حافظ و مفسر زنده آن بودند. ساحت ایشان ساحت تفسیر زنده شریعت در سیاست بود. اکنون که آن تفسیر زنده به آسمان پیوسته است وظیفه ملت این است که آن تفسیر را به قرائت جمعی و تعهد عملی مستمر تبدیل کند. پیروزی نهایی نتیجه ماندگاری این میثاق است اگر این پیوستگی گسسته شود عظمت سالها جهاد در گودال فراموشی فرو میرود.
بزرگترین آرزوی دشمنان نه شکست نظامی بلکه القای حس سستی، یأس و تفرقه پس از فقدان رهبری است. آنان گمان میکنند با حذف مرکز، نظام به گریز از مرکز و فروپاشی میگراید. وظیفه جامعه دقیقاً در نقطهٔ مقابل این توهم قرار دارد. ما نباید در این راه ضعیف شویم چرا که ضعف ما بهمنزله تأیید این فرض باطل است که انقلاب یک پدیده وابسته به فرد بود. جامعه مؤمن و فهیم باید ثابت کند که رهبری ایشان نه یک تکیهگاه بلکه یک محرک بود. جامعه باید پس از شهادت در عین حفظ ساختارها اراده خود را بهصورت خودجوش مضاعف سازد. این استمرار بهمعنای تقلید کورکورانه نیست بلکه بهمعنای ایفای نقش فعالتر در تولید اراده ملی است، ارادهای که میتواند از درون فقدان، نیروی جدیدی برای ادامه مسیر بیرون بکشد، و شهادت ایشان باید به سوخت مضاعف برای حرکت به جلو تبدیل شود، نه ترمز توقف.
جنگ اخیر نمایانگر آن مرحلهای بود که رهبر شهید سالها پیش، در کسوت معمار پیروزی ترسیم کرده بودند؛ یعنی لحظه زوال اجتنابناپذیر رژیمی که بر پایه ستم و با اتکا به حمایت قدرتهای جهانی بنا شده بود. شهادت ایشان در میانهٔ این فرآیند تاریخی وزن نمادین پیروزی را چند برابر میکند. جهان پس از اسرائیل صرفاً یک تغییر جغرافیایی نیست بلکه پایان یک نظم مبتنی بر ظلم است، این نظم جدید باید بر پایه آرمانی بنا شود که ایشان عمر خود را وقف تحقق آن کردند. تداوم راه ایشان، تضمینکننده این است که پیروزی حاصلشده، نه یک رخداد گذرا بلکه یک تحول ساختاری در مناسبات قدرت جهانی خواهد بود. ایستادگی ما پس از فقدان ایشان شهادت زنده بر حقانیت مسیر آنهاست و پیام میدهد که ارادهای که ریشه در حقیقت دارد با رفتن یک نفر، از بین نمیرود.
از دست دادن فردی عظیم تنها زمانی بهمعنای شکست است که میراث فرد ازدسترفته به فراموشی سپرده شود. در مورد رهبر فقید انقلاب، میراث ایشان نه کتابهای نوشتهشده بلکه هوشیاری مستمر جامعه و آمادگی برای فداکاری در مسیر آرمان بزرگتر است. وظیفه ما پاسداری از همان فضای معنوی و سیاسی است که ایشان با تمام وجود برای خلق آن کوشیدند. شهادت ایشان دعوت نهایی به اصالت در عمل است. اگر جامعه با عزمی راسخ و بدون تزلزل مسیر تثبیت جهان عاری از سلطه را (جهان پس از اسرائیل) ادامه دهد در حقیقت قطب امامت را به ساحت اراده جمعی منتقل کرده و او را تا ابد زنده نگه داشته است. تداوم تنها راه برای اثبات این حقیقت است که عظمت رهبر با فقدان جسم او نه کاهش بلکه در قامت ملت، جاودانه شده است.
یادداشت از: محدثه حکیمزاده
انتهای پیام/+