به گزارش خبرگزاری تسنیم در خرمآباد، در فضای مذاکرات حساس و تعیینکننده، آنچه بیش از همه خودنمایی میکند، فاصله میان گفتوگوی سازنده و رویکردهای تحمیلی است. هرگاه یکی از طرفین با فهرستی از مطالبات غیرمتوازن و بدون پذیرش مسئولیتهای متقابل وارد میدان میشود، ماهیت مذاکره از مسیر طبیعی خود خارج شده و به ابزاری برای اعمال فشار تبدیل میشود. در چنین شرایطی، بررسی دقیق اهداف پشتپرده و میزان پایبندی طرف مقابل به اصول گفتوگوی برابر، به اصلیترین معیار ارزیابی روند مذاکرات بدل میشود.
حجتالاسلام علی لرستانی، مسئول امور روحانیون نمایندگی ولیفقیه در سپاه حضرت ابوالفضل(ع) لرستان، در متن زیر به این موضوع پرداخته است:
وَلَن تَرضىٰ عَنكَ اليَهودُ وَلَا النَّصارىٰ حَتّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم ۗ (بقره 120)
هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد، تا به طور کامل، تسلیم خواستههای آنها شوی.
وقتی پای مذاکرههای حساس و سرنوشتساز به میان میآید، گاهی رفتار طرف مقابل بیش از آنکه نشانی از تعامل و راهحل داشته باشد، بوی زیادهخواهی و یکطرفهنگری میدهد، در چنین فضایی، مجموعهای از درخواستها مطرح میشود که نه با واقعیتهای میدانی سازگار است و نه با منطق گفتوگوی سازنده. درخواستهایی که بیشتر شبیه تحمیل هستند تا تفاهم؛ در هر مذاکرهای، آنچه تعیینکننده است تعادل و احترام متقابل است. اما وقتی یکی از طرفین بدون ارائه تضمین، بدون پذیرش مسئولیت، و بدون رعایت خطوط قرمز طرف مقابل وارد گفتوگو میشود، نتیجهای جز بیاعتمادی و بیحاصلی ندارد.
در این وضعیت پرسش بنیادین شکل میگیرد: آیا طرف مقابل واقعا برای مصالحه آمده است؟ یا مذاکره برای او صرفا ابزاری است برای سنجش واکنشها، آزمودن حساسیتها، و فشار روانی بر طرف مقابل؟گفتوگو تنها زمانی معنا دارد که هر دو طرف، منافع متقابل را به رسمیت بشناسند وقتی این اصل نادیده گرفته شود، مذاکره از مسیر خود خارج میشود و تبدیل میشود به نمایشی از خواستههای یکطرفه؛ نمایشی که نه آیندهای میسازد و نه گرهای را میگشاید.
در هر پرونده مهم، آنچه سرنوشت را تعیین میکند ایستادگی بر خطوط قرمز، هوشیاری در برابر تاکتیکها و شناخت دقیق از اهداف واقعی طرف مقابل است و اگر مذاکرهکنندهای با مطالباتی غیرواقعبینانه پای میز بنشیند، طبیعی است که نتیجهای جز رسیدن به درِ بسته نخواهد داشت.
در میانه مذاکرات، آمریکاییها نشان دادند که خواستههایشان فراتر از مرزهای منطق و واقعیت است. آنها برای توجیه هدف اصلی خود، ابزارهایی مانند درخواست خروج 400 کیلو اورانیوم، توقف کامل غنیسازی و کنترل تنگه هرمز را به میز آوردهاند، اما پشت این درخواستها، هدفی جز فشار حداکثری و تحمیل خواستههای یکطرفه نیست.
آمریکاییها بهروشنی نشان دادهاند که در پی مصالحه نیستند، بلکه قصد دارند دست بالا را در جریان مذاکره حفظ کنند. خواستههایی که حتی در نگاه اولیه هم غیرقابلقبول به نظر میرسد، چون در راستای حفظ قدرت و نفوذشان در منطقه است.
آنها حتی در موضوع لبنان، حاضر به دادن هیچگونه تعهد ملموسی نیستند. یعنی حتی پشت میز، خواستههایشان را به شکل کامل بر طرف مقابل تحمیل میکنند و حاضر نیستند کوچکترین امتیازی بدهند. نکته مهم این است: این زیادهخواهیها نشان میدهد که نیات واقعی آنان، حل مشکلات نیست، بلکه استفاده ابزاری از گفتوگو برای تحکیم موقعیت و اعمال فشار بیشتر است.
آنها در آزمودن خطوط قرمز و حساسیتهای ایران نیستند، بلکه قصد دارند جملگی موارد را به نفع خود تسویهحساب کنند، در چنین وضعیتی، طرف مقابل باید با هوشیاری و عزمی راسخ، فریب ظاهر مذاکرات را نخورد و از خطوط قرمز و اهداف راهبردی خود کوتاه نیاید زیرا اگر زیر بار زیادهخواهیهای بیوقفه قرار گیرد، نه تنها منافع ملی به خطر میافتد، بلکه راه برای سلطهطلبی رسمی بیپرده باز میشود.
هر مذاکره، وقتی معنیدار است که طرف مقابل حاضر باشد در برابر خواستهها، امتیازی منطقی و متقابل بدهد، نه اینکه تمام خطوط قرمز ما را نادیده گرفته و تنها خواستههای خود را بر ما تحمیل کند.
انتهای پیام/