به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در تاریخ ملتها لحظههایی هست که نه با واژهها که با نشانهها در حافظهی جمعی حک میشوند، لحظههایی که یک تصویر، یک حرکت یا حتی سکوتی کوتاه بیش از هزاران خطابه معنا در خود دارد در چنین لحظههایی تاریخ ناگهان فشرده میشود و حقیقتی بزرگ در نشانهای کوچک جلوه میکند و آن چه از روایت آخرین دیدار علمدار جوان انقلاب با پیکر رهبر شهید نقل ش از همین سنخ است:«کوهی از صلابت و مشتی گرهکرده، مشتی که گویی هنوز در برابر جهان ایستاده بود و هنوز فرمانی نانوشته را در خود حمل میکرد.»
مرگ برای مردان بزرگ پایان نیست بلکه لحظهی آشکار شدن حقیقتی است که در سراسر حیاتشان جریان داشته است، آنان حتی در واپسین دم همانند که در نخستین گام بودند و صلابت برای چنین انسانهایی یک ژست یا نمایش نیست بلکه حقیقتی است که در رگهایشان جاری است و از همین روست که روایت آن مُشت گرهکرده تنها یک جزئیات جسمانی از پیکری بیجان نیست بلکه نشانهای است از روحی که حتی در آستانهی شهادت نیز تن به تسلیم نداده است گویی ارادهای که سالها در میدانهای خطر در میان تندباد تهدیدها و در زیر آوار دشمنیها ایستاده بود و در آن لحظهی آخر نیز میخواست بگوید که استقامت حدّ و مرزی ندارد و مقاومت حتی در مرز میان حیات و شهادت نیز معنا مییابد.
در فلسفهی حیات ملتها، شهادت همواره لحظهای دوگانه است؛ هم سوگ است و هم بیداری است. سوگ از آن رو که قامت استواری فرو میافتد و دلهای بسیاری در غم او میشکند و بیداری از آن رو که خون چنین مردانی همانند ناقوسی در جان تاریخ طنین میاندازد و مردمان را از خواب عافیت بیدار میکند. داغ رهبر شهید بیتردید سنگین است و سنگینتر از آنچه واژهها بتوانند بر دوش بکشند اما در دل همین داغ نشانهای نهفته است که مسیر آینده را روشن میکند و آن مُشت گرهکرده بیش از آن که نشانهی خشم باشد نشانهی عهد است، عهدی با حقیقت، عهدی با خاک و عهدی با مردمی که چشم امیدشان به استواری چنین مردانی بوده است.
تاریخ ما بارها شاهد چنین لحظههایی بوده است؛ لحظههایی که در آن خون شهیدان به زبان آمده و به جای هزاران خطبه فرمانی روشن صادر کرده است. فرمانی که نه در کلمات بلکه در هیئت یک ایستادگی آشکار میشود. گویی شهادت آخرین سخن یک فرمانده با سپاهش است، سخنی که در آن هیچ تردیدی راه ندارد. اگر فرماندهای در میدان جان میدهد اما دستش همچنان گرهخورده باقی میماند آن دست چیزی جز پیام پایداری در خود ندارد و این همان لحظهای است که مرگ به جای آن که پایان اراده باشد به اوج تجلی آن بدل میشود.
ملتها گاه با خطابهها حرکت میکنند اما در لحظههای سرنوشتساز این نشانهها هستند که روح جمعی را برمیانگیزند. تصویر آن مُشت گرهکرده تصویری است که میتواند به نماد یک ارادهی ملی بدل شود ارادهای که در برابر خشونت و شقاوت دشمنان این خاک، خم به ابرو نمیآورد. دشمنی که کودک میکشد و بر آوار خانهها شادی میکند گمان میبرد که با حذف یک چهره با شکستن یک ستون، سقف خیمهی یک ملت فرو خواهد ریخت اما تاریخ بارها نشان داده است که خون مردان بزرگ نه پایان یک راه بلکه آغاز مرحلهای تازه از همان راه است. اکنون علم در دستان علمداری دیگر قرار گرفته است و این، سنت دیرپای تاریخ است که راهها هرگز با رفتن یک مرد پایان نمییابند. راهی که بر بنیاد حقیقت و ایمان بنا شده باشد با رفتن رهروانش خاموش نمیشود بلکه در جان نسلهای بعدی شعلهورتر میگردد. از همین رو نگاهها امروز به سوی آن پیر نامیرای این سرزمین است مردی که سالهاست در میانهی تندبادها سکان این کشتی را با صبری حکیمانه و عزمی استوار در دست دارد و لبیک گفتن به فرمان او در حقیقت لبیک گفتن به همان راهی است که شهیدان با خون خود ترسیم کردهاند.
در چنین بزنگاههایی ملتها خود را دوباره تعریف میکنند. پرسش بزرگ این است که آیا سوگ ما را به انزوا خواهد کشاند یا به بیداری خواهد رساند؟ آیا اندوه ما را در سکوتی سرد فرو خواهد برد یا به ارادهای تازه بدل خواهد شد؟ پاسخ را همان مُشت گرهکرده داده است. آن دست، در حقیقت تصویری فشرده از یک فلسفهی حیات است؛ اینکه ایستادگی نه یک انتخاب موقت، بلکه شیوهی بودن است. خون شهید همواره نقطهی جوش غیرت ملتها بوده است. آنگاه که زمین از خون مردان پاک سرخ میشود رگهای تاریخ نیز به تپش میافتد. این خون حافظهی جمعی را بیدار میکند و به مردمان یادآور میشود که امنیت و کرامت میراثی نیست که رایگان به دست آمده باشد. هر وجب از این خاک، داستانی از رنج و ایستادگی در خود دارد و هر قطره خون شهیدی سطری تازه به این روایت میافزاید.
از این رو دشمن اگر گمان کند که با این جنایت صحنه خالی خواهد شد در حقیقت از روح ملتها بیخبر است. ملتهایی که حافظهی تاریخی دارند با هر ضربهای که بر آنان وارد میشود ریشههایشان عمیقتر میگردد. آنان شاید داغدار شوند اما هرگز از میدان بیرون نمیروند زیرا میدانند که عقبنشینی در برابر ظلم نه تنها امنیت نمیآورد بلکه زنجیرهای بیپایان از تحقیر و تجاوز را به دنبال خواهد داشت.
امروز آن مُشت گرهکرده همچون نشانی بر پیشانی تاریخ ایستاده است؛ نشانی که میگوید راه هنوز ادامه دارد و مسئولیت بر دوش همهی ماست و این مسئولیت تنها در میدانهای نبرد معنا نمییابد در اراده و در همبستگی در حفظ امید و در پاسداری از حقیقت نیز جلوه میکند. هر کس در هر جایگاه اگر شعلهی این ایستادگی را در دل خود زنده نگه دارد در حقیقت پاسخ آن فرمان خاموش را داده است.
این داغ اگرچه سنگین است اما نباید به خاموشی بینجامد و سوگ ما باید از جنس همان صلابتی باشد که در چهرهی رهبر شهید دیده شد؛ سوگی که در دل خود عزم میپرورد و در سکوت خود تصمیمی تازه میسازد زیرا تاریخ نشان داده است که ملتها در لحظههای اندوه اگر به سرچشمهی ایمان و اراده بازگردند، نیرومندتر از همیشه سر برمیآورند و شاید به همین دلیل است که تصویر آن دست گرهکرده بیش از هر سخنی در ذهنها میماند دستی که گویی از دل شهادت نیز فرمان میدهد که ایستادگی تا آخرین نفس باشد و این نه تنها یاد یک مرد بلکه یاد آور مسئولیتی جمعی است، مسئولیتی برای آن که صحنه خالی نماند برای آن که امید خاموش نشود و برای آن که دشمن هرگز گمان نکند که با ریختن خون یک شهید پشت خیمهی این ملت تهی خواهد شد. اکنون زمان آن است که این نشانه را به زبان عمل ترجمه کنیم و تاریخ در برابر ما ایستاده و چشم انتظار پاسخ ماست و پاسخ همان است که از دل آن تصویر برمیآید عزمهایی استوار، دلهایی بیدار و گامهایی که از میدان بازنمیگردند، زیرا گرهی آن مشت نها یک تصویر از گذشته نیست بلکه فرمان بیداری ما برای آینده است.
یادداشت از: مصطفی شجاعی
انتهای پیام/