به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، در منازعات بزرگ بینالمللی، نتیجه واقعی جنگها تنها در میدان نبرد تعیین نمیشود، بلکه در تعامل پیچیده میان قدرت نظامی، انسجام اجتماعی و دیپلماسی شکل میگیرد. تقابل اخیر ایران و دشمن آمریکایی ـ صهیونی نیز نشان میدهد که چگونه مقاومت در میدان و پشتیبانی اجتماعی میتواند موازنه قدرت را تغییر داده و دست بالا را در مذاکرات سیاسی ایجاد کند. در این چارچوب، آنچه رخ داد نمونهای از تبدیل دستاوردهای میدانی به دستاوردهای دیپلماتیک بود؛ فرآیندی که در نهایت به تثبیت موقعیت ایران در برابر فشارهای آمریکا انجامید.
فشار آمریکا برای تعیین چارچوب پایان منازعه
ایالات متحده در میانه درگیریها تلاش کرد از طریق پاکستان یک طرح پانزده مادهای را به ایران تحمیل کند. ماهیت این طرح بهگونهای بود که عملاً امتیازات گستردهای را از ایران مطالبه میکرد، بدون آنکه تضمین مشخصی برای تأمین منافع متقابل ارائه دهد. چنین پیشنهادهایی در ادبیات دیپلماسی اجبار شناخته شدهاند؛ یعنی زمانی که یک قدرت تلاش میکند در بحبوحه فشارهای نظامی، چارچوب پایان منازعه را به طرف مقابل دیکته کند. واکنش ایران در رد این اجبار، نشان داد که در شرایطی که توازن میدانی به ضرر پیشنهاددهنده باشد، چنین طرحهایی فاقد کارایی خواهد بود.
شکست ضربالاجلهای آمریکا
در ادامه، ایالات متحده بارها تلاش کرد با تعیین ضربالاجلهای سیاسی و رسانهای، ایران را به عقبنشینی وادار کند. در نظریههای روابط بینالملل، ضربالاجل ابزاری برای افزایش فشار روانی و سیاسی بر طرف مقابل محسوب میشود. اما این ابزار زمانی مؤثر است که تهدیدها از اعتبار کافی برخوردار باشند و طرف مقابل احساس کند ادامه مقاومت هزینههای غیرقابل تحملی به همراه خواهد داشت. در مورد ایران، نه تنها چنین شرایطی ایجاد نشد، بلکه پایداری جامعه و آمادگی نیروهای مسلح موجب شد این ضربالاجلها عملاً بیاثر شوند.
جنگ روایتها
در عصر ارتباطات، دولتها تلاش میکنند حتی در شرایط شکست یا بنبست نظامی، با استفاده از رسانهها تصویر متفاوتی از واقعیت ارائه دهند. رویکرد ترامپ نیز تا حد زیادی بر همین منطق استوار است؛ یعنی ساختن روایتهای پیروزمندانه برای مصرف داخلی و حفظ اعتبار سیاسی. نمونههایی از این روایتسازیها در جریان برخی عملیاتهای ناموفق آمریکا مشاهده شد که در رسانهها به شکل «موفقیت» بازنمایی شدند. این رویکرد بخشی از جنگ شناختی است که هدف آن مدیریت افکار عمومی و جلوگیری از شکلگیری برداشت شکست در سطح داخلی است.
ابتکار عمل ایران در تعیین چارچوب پایان منازعه
ایران تلاش کرد ابتکار عمل را در عرصه دیپلماسی نیز به دست گیرد. ارائه یک طرح 10 مادهای از سوی ایران که پیش از تشدید فشارهای رسانهای آمریکا به میانجی پاکستانی ارائه شده بود، نشانهای از همین ابتکار عمل محسوب میشود. این طرح در واقع چارچوبی برای تأمین مطالبات اصلی ایران و پایان دادن به تنشها بر اساس موازنه واقعی قدرت بود. پذیرش چنین طرحی برای آمریکا دشوار بود، زیرا به معنای عقبنشینی سیاسی تلقی میشود.
از همین رو، واشنگتن تلاش کرد با تهدید حمله به زیرساختهای حیاتی و ایجاد موج گسترده خبری، فضای روانی جدیدی ایجاد کند؛ اما استمرار آمادگی نظامی ایران و پیامهای صریح بازدارنده موجب شد که این تهدیدها نیز نتوانند معادله را تغییر دهند.
در نهایت، با وجود تلاشهای گسترده رسانهای برای نمایش یک پیروزی سیاسی، واقعیت این بود که چارچوب مورد نظر ایران مبنای پیشرفت مذاکرات قرار گرفت. این وضعیت نمونهای روشن از تأثیر قدرت میدانی بر نتایج دیپلماتیک است؛ جایی که دستاوردهای حاصل از مقاومت، به ابزار چانهزنی در میز مذاکره تبدیل میشوند.
پیوند قدرت نظامی و انسجام اجتماعی با راهبری رهبری معظم انقلاب اسلامی
یکی از عوامل مهم در این روند، چرخه حکمرانی بود که در آن میدان، جامعه و رهبری سیاسی در یک مسیر هماهنگ قرار گرفتند. نقش رهبری معظم، حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای(دام ظله) در هدایت این چرخه اهمیت ویژهای دارد، زیرا راهبرد کلان بر ترکیب مقاومت فعال در میدان با انسجام اجتماعی در داخل کشور استوار بود. حضور و حمایت مردم در صحنه اجتماعی و خیابانها، در کنار عملکرد نیروهای مسلح در عرصه نظامی، نشان داد که قدرت ملی صرفاً به توان نظامی محدود نمیشود، بلکه از پیوند میان دولت، جامعه و ساختارهای دفاعی شکل میگیرد.
قدرت واقعی، پیششرط مذاکره مؤثر
این تجربه بار دیگر یک واقعیت مهم در سیاست بینالملل را آشکار کرد: مذاکره زمانی میتواند به تأمین منافع یک کشور منجر شود که پشتوانه قدرت واقعی داشته باشد. بدون چنین پشتوانهای، مذاکره بهراحتی به ابزاری برای تحمیل خواستههای طرف قدرتمند تبدیل میشود. اما زمانی که یک کشور بتواند در میدان مقاومت کند و در داخل نیز از انسجام اجتماعی برخوردار باشد، دیپلماسی به ابزاری برای تثبیت دستاوردها تبدیل خواهد شد.
پیروزی مبتنی بر استقامت
روند شکلگرفته در تقابل اخیر ایران و آمریکا را میتوان نمونهای از پیروزی مبتنی بر استقامت دانست. مقاومت در میدان، حمایت اجتماعی در داخل و مدیریت راهبردی در سطح رهبری، در کنار هم شرایطی را ایجاد کردند که فشارهای خارجی نتوانستند اهداف خود را محقق کنند. در چنین شرایطی، ورود به مذاکره نه از موضع ضعف، بلکه بهعنوان ابزاری برای تحمیل واقعیتهای جدید به طرف مقابل معنا پیدا میکند؛ واقعیتی که ریشه آن در قدرت میدانی و انسجام ملی شکل گرفته است.
یادداشت از: حجتالاسلام رضا کفیلی، مدرس حوزه و دانشگاه
انتهای پیام/