به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، پسر سازش را داخل سمند سفیدش گذاشته بود و اصرار داشت که داخل برود تا همراه علی قمصری باشد، اما میگفتند نمیشود و خطرناک است؛ اینجا نیروگاه برق دماوند (شهدای پاکدشت) است. فضا پر است از صدای ممتد و بمِ توربینهای غولآسایی که لحظهای از چرخش نمیایستند تا چراغ خانهای خاموش نشود. بوی فلز، روغن و گرمای ناشی از تولید هزاران مگاوات برق، فضا را پر کرده است. سازههای عظیم فولادی، مثل ستونهای یک معبد مدرن، قد برافراشتهاند.
در میان این هیاهوی صنعتی و ابهت آهن، یک تضاد شریف متولد میشود. علی قمصری، با لباسی ساده و نگاهی که به دوردست وطن خیره شده، در نقطهای نشسته است که شاید آخرین جایی باشد که انتظار حضور یک نوازنده را دارید. او تار را به آغوش کشیده است؛ ابریشمِ سیمهای تار در برابر کابلهای قطور فشار قوی. وقتی اولین مضراب بر سیم مینشیند، صدای ظریف و در عین حال مقتدر تار، در میان غرش مکانیکی نیروگاه میپیچد. این نبرد نوا با نویز نیست، بلکه همآغوشی هنر با صنعت است. قمصری در جایی نشسته که دشمن آن را «هدف» مینامد، اما او با حضورش آنجا را به «سنگر» تبدیل کرده است. این تصویر، نقطه آغاز یک حماسه مدرن است؛ جایی که هنرمند، تن خود و اعتبار سازش را خرج امنیت روانی مردمی میکند که زیر سایه تهدید تاریکی ایستادهاند.
صبح روز گذشته، او ویدئویی منتشر کرد و در آن ویدئو گفت: «ما ایرانیان صلحطلب هستیم، اما سرمان بالاست و برای حق همنوع خود جانمان را فدا میکنیم. با سازم به نیروگاه برق دماوند خواهم رفت.» گزارش امروز ما از همراهی با نوازندهای است که سازش را به کنار صنعت و قلب نیروگاهی در نزدیکی تهران آورده است.
ابطال فرضیه «عصر حجر» در مدار تمدن
بیرون نیروگاه هستیم و هنوز اجازه حضورمان داده نشده و تلفنی با علی قمصری صحبت میکنم و میگوید: «ممنون شما هستم که تا اینجا آمدید، برای ایران اینجا هستم.»
کاری که علی قمصری انجام میدهد کاری بزرگ است، کاری که برای وطن انجام شده. وقتی از آن سوی مرزها، سیاستمدارانی که عمر کل تاریخ کشورشان به اندازه قدمت لایههای مرمت شده یک کاخ در قلب تهران نیست، حرف از بازگرداندن یک ملت به عصر حجر به میان میآورند، پیش از هر چیز فقر فرهنگی و عدم درک خود از مفهوم ریشه را فریاد میزنند. ایستادن علی قمصری در میانه توربینهای نیروگاه، یک ابطال بصریِ تمامعیار برای این گزافهگوییهای مدرن بود. او با «تار»، سازی که طنینش از اعماق تاریخ و فرهنگ چند هزارساله این مرزوبوم میآید، در میان سازهای نشسته بود که نماد تکنولوژی، دانش بومی و مهندسی معاصر ایران است. این تقابل هوشمندانه نشان داد که ایران، نه یک جغرافیای ایستا، بلکه یک منظومه پویا از تاریخ و تجدد است که به زیبایی در هم تنیده شدهاند.
کسی که تصور میکند با تهدید زیرساختها یا از کار انداختن یک نیروگاه، میتواند ملتی را به عقب براند یا حافظه تاریخیاش را پاک کند، نمیداند که تمدن برای ایرانی، یک کالبد بیرونی نیست که با بمب فروبریزد؛ بلکه جریانی است که ایرانی آن را در «حافظه جمعی» و «شاکله وجودی» خود حمل میکند. تمدن ما در سیمهای برق خلاصه نشده است که با قطع آنها تاریکی مطلق حکمفرما شود؛ این تمدن در اندیشه معمارانی است که قرنها پیش، شکوه مهندسی را در بناهای ماندگار رقم زدند و امروز در ذهن متخصصانی است که این نیروگاهها را برپا نگه میدارند.
تار قمصری در آن لحظه، زبان گویای هزاران سال تمدنی بود که با وقار و صلابت به «نوآمدگان مغرور» یادآوری میکرد: «ما پیش از آنکه شما حتی نامی در تاریخ جهان داشته باشید، مهندسی نور، ریاضیات صدا و فلسفه کرامت را بلد بودیم.» این حضور، پاسخی به تحقیر دشمن بود؛ پاسخی که میگفت ملتی که ریشه در خاک فرهنگ دارد، با باد هیچ تهدیدی به عصر حجر باز نمیگردد؛ چراکه عصر حجر، نه فقدان تکنولوژی، بلکه «فقدان خرد و فرهنگ» است و اتفاقاً این صادرکنندگان تهدید و تخریب هستند که با منطق بدوی خود، جهان را به سمت تاریکی و توحش سوق میدهند. قمصری نشان داد که نورِ ایران، از منبعی فراتر از مدارها تغذیه میشود؛ نوری که ریشه در اصالت دارد و با هر زخمه، دوباره در دل این سرزمین جوانه میزند.
هنر به مثابه دفاع ملی
در این روزهای حساس که سایه تهدید و نبرد بر سرِ وطن سنگینی میکند، هنرمندان بسیاری نشان دادند که هنرشان نه برای عافیتطلبی که برای ایستادن در کنار مردم و خاکشان است. اقدام علی قمصری در نیروگاه دماوند، قطعهای از یک پازل بزرگتر بود؛ پازلی که در آن اهالی فرهنگ و هنر ایران ثابت کردند در بزنگاههای تاریخی، جایشان نه در حاشیه که در متن ماجرا و در صف اول صیانت از غرور ملی است.
او ثابت کرد که اعتبار یک هنرمند، فراتر از استیجهای مجلل تالار وحدت یا سالنهای شیک اسپیناس، در «همسنگری» با مردم معنا پیدا میکند. وقتی دشمن با زبان تاریکی سخن میگوید و زیرساختهای «نور» و «حیات» یک ملت را نشانه میگیرد، هنرمند واقعی به جای سکوت، با «نوا» و حضورش به میدان میآید. این اجرا، نه یک تکنوازی ساده که بخشی از یک «دفاع ملی» همهجانبه بود. قمصری و دیگر هنرمندانی که در این مدت با آثار و کنشهایشان در کنار وطن ایستادند، نشان دادند که وطنپرستی حقیقی در فریادهای گوشخراش و شعارهای تکراری نیست، بلکه در «حضور بهموقع» و درک درست لحظه است. او به نیروگاه نرفت تا کنسرت بدهد؛ او رفت تا در کنار مهندسان و کارگرانی که چراغ این خانه را روشن نگه میدارند، بگوید: «ما همه صاحب این خاکیم و هنرمند، پیشقدم حفظ آرامش و امید این مردم است.» این حضور، پیامی روشن به جهان بود که در ایران، سیمهای تار همصدا با تمام توان ملی، برای دفاع از هویت و هستی یک ملت میلرزند.
اسطوره در مدار
انتخاب نیروگاه دماوند برای این اجرای اعتراضی و حماسی، فراتر از یک انتخاب جغرافیایی ساده یا یافتن لوکیشنی برای تصویربرداری بود؛ این یک انتخاب نشانهشناسانه و دقیق بود که ریشه در لایههای عمیق هویت ملی ما دارد. نام «دماوند» در جان و جهان هر ایرانی، با مفهوم ازلی ایستادگی و شکوه زخمخورده اما سربلند، گره خورده است. در ادبیات و اسطورههای ما، دماوند تنها یک کوه نیست؛ بلکه نگهبان بیدار مرزها و قلب تپنده جغرافیای ایران است. قمصری با نشستن در قلب این نیروگاه که نام سترگ دماوند را بر پیشانی دارد، آگاهانه میان اسطوره و واقعیت جاری پیوندی ناگسستنی برقرار کرد.
او در جایی ایستاد که نامش یادآور پایداری در برابر طوفانهای تاریخ است و کارکرد امروزیاش، حیاتبخشی و تداوم زندگی در رگهای شهرهاست. این تقابل نمادین، معنای عمیقی را مخابره میکند: همانطور که دماوندِ اساطیری در برابر ضحاکها ایستاد، نیروگاه دماوند نیز امروز در برابر تهدید تاریکی ایستاده است. موسیقیای که در این فضا طنینانداز شد، ابدا از جنس موسیقی بزم یا نغمههای معمول نبود؛ این «موسیقی اقتدار» بود. صدایی که از میان چرخدندهها و سازههای عظیم فولادی نیروگاه برمیخاست، در حقیقت بازتاب همان فریاد باستانی آرش بود که این بار نه از چله کمان، بلکه از حنجره سیمهای تار بیرون میآمد.
قمصری با هر زخمه، گویی تیری از جنس نغمه و امید را به سمت افقهای دور پرتاب میکرد تا مرزهای روانی مردم ایران را از دستبرد ناامیدی و هراس حفظ کند. او به زیبایی نشان داد که اگر در اسطورهها، دماوند نماد حبس مِحنَت و پایداری است، امروز در قامت یک نیروگاه، نماد تولید توانمندی و روشنایی است. نجوای تار او در میان آهنهای سرد، نجوای ملتی بود که یاد گرفته است اسطورههایش را در متن زندگی مدرن و زیرساختهای حیاتیاش بازتولید کند. این حضور، به دشمن یادآوری کرد که هدف قرار دادن این مکان، تنها حمله به یک نیروگاه نیست، بلکه جسارت به نمادی است که هزاران سال است در برابر هیچ تندبادی خم نشده. قمصری در دماوند ایستاد تا بگوید که موسیقی ایران، نگهبان بیدار این «دژ روشنایی» است و اجازه نخواهد داد که سهم مردم این سرزمین از میراث دماوند، تاریکی باشد.

دیدهبانِ صادق خاک
در روزگاری که فضای مجازی گاهی آدمها را در پیلهای از حواشی و دغدغههای زودگذر حبس میکند، حرکت علی قمصری نشاندهنده یک اصالت بازیافته بود. آنچه او را از حصار امن استودیوها و تالارهای مجلل بیرون کشید و به دل سازههای بتنی و فولادی نیروگاه برق دماوند کشاند، چیزی جز دغدغه وطن و ایستادن در کنار مردمی نبود که این روزها زیر فشار تهدید و واژههای جنگطلبانه هستند. او ثابت کرد که برای یک هنرمند واقعی، هیچ اعتباری بالاتر از این نیست که در بزنگاههای سخت، شانه به شانه مردمش بایستد.
حضور او در این نقطه حساس، پاسخی صریح و انسانی به تمام کسانی بود که گمان میکنند میتوان اراده و حیات یک ملت را با تهدید و تخریب متوقف کرد. قمصری با هر مضراب، به جهان نشان داد که رابطه هنرمند و مردم این سرزمین، رابطهای تشریفاتی نیست؛ بلکه پیوندی است که در ریشههای عمیق هویت ملی ریشه دارد. او با حضورش در دماوند، به نمایندگی از هنرمندانی که دلشان برای این خاک میتپد، ثابت کرد که ما در برابر منطق ویرانی، همواره با زبان «خلاقیت» و «ایستادگی» سخن میگوییم. این حرکت، فراتر از یک اجرای صرف، تجلی این حقیقت بود که وقتی پای «ایران» در میان باشد، هنر نه یک وسیله برای سرگرمی که پناهگاهی برای امید و بازوی توانمندی برای دفاع از آرامش روانی جامعه است.
حضور علی قمصری در نیروگاه دماوند، فراتر از یک رخداد موسیقایی یا یک اجرای نمادین است؛ این گزارش بیداری دوباره روح جمعی در کالبد هنر است. ممکن است ما در درون خانه با هم گفتوگوها، نقدها یا حتی گلایههایی داشته باشیم، اما وقتی پای تهدید خارجی و دستاندازی به کیان این خاک به میان میآید، تمام فاصلهها رنگ میبازد. قمصری با ایستادن در میان توربینهای دماوند نشان داد که برق اصلی این کشور، نه در مدارها و پستهای فشار قوی، بلکه در «غیرت و همبستگی» مردمی است که اجازه نمیدهند هیچ دشمنی، رؤیای تاریکی و فروپاشی را برایشان تعبیر کند.
او با هر زخمه بر تار، این پیام روشن را مخابره کرد که در برابر بیگانه، ما همه «یکی» هستیم. زخمههای او در قلب تپنده صنعت برق ایران، تا مدتها در گوش تاریخ طنینانداز خواهد بود؛ صدایی که به ما اطمینان میدهد تا زمانی که هنر ما در سنگر هویت ملی ایستاده و هنرمندمان شانه به شانه مردم در میدان حاضر است، هیچ قدرت و تهدیدی نمیتواند این خانه را به عقب بازگرداند. ایران، با تمام فراز و نشیبهایش، همیشه روشن خواهد ماند؛ چراکه فرزندانش یاد گرفتهاند در برابر دشمن مشترک، تمام تفاوتها را به «ارادهای واحد» تبدیل کنند و حتی در تاریکترین شبها، با ساز خود، ستاره امید بسازند. این حضور، گواهی بود بر اینکه وقتی صحبت از «ایران» است، همه با هم برای صیانت از روشنایی این مرزوبوم ایستادهایم.
منبع: فرهیختگان
انتهای پیام/