به گزارش خبرگزاری تسنیم؛ محمد جواد محقق نیا عضو هیئت مدیره بانک سپه در یاداداشتی به ابعاد حکمرانی ایرانی در تنگه هرمز پرداخته است.
در جهان پیچیده امروز، مرزهای قدرت دیگر تنها با توان نظامی یا وسعت سرزمین تعریف نمیشوند؛ بلکه در ساختار نوین «ژئوفاینانس»، قدرت واقعی در اختیار نهادهایی است که قادر به تدوین قواعد بازی در بازارهای جهانی هستند.
در حالی که خاورمیانه قلب تپنده تولید انرژی جهان است، مغز متفکر و مرکز فرماندهی قیمتگذاری این کالاها همچنان در کیلومترها دورتر، در تالارهای بورس بینقارهای (ICE) لندن و بورس کالای نیویورک (NYMEX) مستقر است.
ایران به عنوان کشوری که بر حیاتیترین شریان انرژی جهان یعنی تنگه هرمز اشراف کامل دارد، در آستانه یک چرخش راهبردی قرار گرفته است: عبور از دکترین سنتی «تهدید به انسداد فیزیکی» و حرکت به سمت «حاکمیت مالی بر جریان انرژی».
این مقاله به بررسی ابعاد ایجاد بورس بینالمللی انرژی در جزیره کیش میپردازد؛ مکانی که نه تنها به عنوان یک بازار، بلکه به عنوان «دروازه قانونی و مالی» برای هر قطره نفت و هر مترمکعب گازی که از تنگه هرمز عبور میکند، عمل خواهد کرد.
برای درک ابعاد این طرح، ابتدا باید نگاهی دقیق به ترازوی قدرت در بورسهای انرژی جهان انداخت. طبق آمارهای سال 2024، بورس ICE لندن با مدیریت شاخص نفت برنت، سالانه بیش از 900 میلیون قرارداد آتی و آپشن را میزبانی میکند که ارزشی معادل دهها تریلیون دلار دارد.
در سوی دیگر اقیانوس، CME Group (مالک NYMEX) با شاخص WTI و Henry Hub (گاز طبیعی)، روزانه معاملاتی به ارزش میلیاردها دلار را ثبت میکند. این بورسها تنها پلتفرم معاملاتی نیستند، بلکه آنها هستند که با ایجاد «نقدشوندگی» و «کشف قیمت»، به کشورهای تولیدکننده دیکته میکنند که محصول خود را به چه قیمتی بفروشند.
در واقع، کشورهای صادرکننده نفت در منطقه خلیج فارس، علیرغم تولید فیزیکی، عملاً «پذیرنده قیمت» (Price Taker) هستند و نه «تعیینکننده قیمت» (Price Maker).
طبق آخرین گزارشهای اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA) و مرور آماری انرژی جهان در سال 2024، روزانه حدود 20.8 میلیون بشکه نفت خام و میعانات از تنگه هرمز عبور میکند که معادل بیش از 20 درصد کل مصرف جهانی نفت است.
علاوه بر این، حجم تجارت گاز طبیعی مایع (LNG) از این آبراه در سال گذشته به حدود 4.3 تریلیون فوت مکعب رسیده است که به طور میانگین روزانه 11 تا 12 میلیارد فوت مکعب را شامل میشود.
این ارقام نشاندهنده یک «جریان ثروت فیزیکی» عظیم است که فاقد یک «پیوست مالی منطقهای» برای مدیریت ارزش است. در چنین شرایطی، طرح ایجاد بورس بینالمللی انرژی در کیش با رویکرد «الزام به معامله یا ثبت برای عبور»، یک زلزله در ساختار تجارت جهانی انرژی ایجاد خواهد کرد.
در این مدل پیشنهادی، عبور هرگونه محموله انرژی از تنگه هرمز مشروط به این خواهد بود که قرارداد آن در بورس کیش معامله یا حداقل «تسویه و ثبت» (Clearing & Registration) شده باشد. این به معنای آن است که ایران به جای استفاده از ابزار نظامی برای کنترل مسیر، از پروتکلهای مالی بینالمللی استفاده میکند.
وقتی تمام 20 میلیون بشکه نفت روزانه ملزم به ثبت در بورس کیش باشند، این بورس در کوتاهترین زمان ممکن به نقدشوندهترین مرکز مالی انرژی جهان تبدیل خواهد شد. در ادبیات اقتصادی، نقدشوندگی (Liquidity) آهنربایی است که تمام بازیگران بزرگ، از بانکهای سرمایهگذاری گرفته تا صندوقهای پوشش ریسک (Hedge Funds)، را به سوی خود میکشد.
اثرات اقتصادی این طرح فراتر از تصورات سنتی است. درآمدهای حاصل از کارمزد تراکنشها، خدمات انبارداری مجازی، بیمه محمولهها و خدمات تسویه (Clearing) میتواند درآمدی پایدار و غیرنفتی برای اقتصاد ایران ایجاد کند که با درآمدهای خودِ فروش نفت برابری کند.
اگر به الگوی بورس ICE نگاه کنیم که با درآمد خالص بیش از 10 میلیارد دلار در سال فعالیت میکند، بورس کیش با انحصار بر جریان هرمز، پتانسیل کسب درآمدی مشابه را تنها از طریق «میزبانی معاملات» خواهد داشت.
از سوی دیگر، این بورس میتواند مرجعیت شاخصهای جدیدی مانند «Kish Crude Index» یا شاخص گاز «Hormuz LNG» را تثبیت کند که به دلیل حجم بالای معاملات فیزیکی پشتوانه آن، به سرعت جایگزین شاخصهای برنت و JKM در قراردادهای آسیایی خواهد شد.
از منظر ژئوپلیتیک، این اقدام ایران را از یک «عامل ریسک» در امنیت انرژی به یک «تضمینکننده و قانونگذار» تبدیل میکند.
در حالی که بستن فیزیکی تنگه هرمز با واکنشهای تند بینالمللی و فشارهای نظامی روبرو میشود، ایجاد یک بورس قانونی و الزامآور، اقدامی در چارچوب حاکمیت ملی و استانداردهای تجارت جهانی تلقی میشود.
جهان غرب و قدرتهای آسیایی مانند چین و هند، اگرچه ممکن است در ابتدا با این انحصار مخالفت کنند، اما در نهایت برای حفظ ثبات عرضه و دسترسی به نقدشوندگی بازار، ناچار به پذیرش این مرکز مالی جدید خواهند بود. در واقع، ایران با این کار «هزینه عبور» را به «سود معاملاتی» تبدیل میکند که برای خریداران بزرگ نیز به دلیل شفافیت و امنیت قراردادها، جذابیت خواهد داشت.
الزامات فنی این طرح نیز بسیار جدی است. بورس کیش برای موفقیت باید از سیستمهای تسویه چندارزی بهره ببرد تا وابستگی به دلار را به حداقل برساند و از یوان، یورو و ارزهای دیجیتال بانک مرکزی (CBDC) پشتیبانی کند.
همچنین، ایجاد یک اتاق پایاپای (Clearing House) مستقل و قدرتمند که مورد تایید استانداردهای بینالمللی باشد، ضروری است. حضور شرکتهای بیمه بزرگ و بانکهای بینالمللی در منطقه آزاد کیش، زیرساخت حقوقی لازم را فراهم خواهد کرد تا معاملهگران بدون واهمه از تحریمهای یکجانبه، در این پلتفرم فعالیت کنند.
در نهایت، تبدیل تنگه هرمز از یک گلوگاه جغرافیایی به یک قطب مالی در کیش، بازتعریف مفهوم قدرت در قرن جدید است. ایران با این حرکت، کنترل خود بر شریان انرژی جهان را «نهادینه» میکند.
این استراتژی، تهدیدهای سختافزاری را به فرصتهای نرمافزاری و مالی تبدیل کرده و موقعیت کشور را از یک صادرکننده کالا به یک «هاب مالی جهانی» ارتقا میدهد.
بورس کیش میتواند همان نقطهای باشد که در آن، دیپلماسی انرژی و اقتصاد سیاسی با هم گره میخورند تا نظمی نوین را در بازار جهانی انرژی رقم بزنند؛ نظمی که در آن قیمت نفت نه در لندن و نیویورک، بلکه در قلب خلیج فارس و با امضای ایران تعیین میشود. این تنها یک طرح اقتصادی نیست، بلکه مانیفست جدید ایران برای حکمرانی بر انرژی جهان در عصر ژئوفاینانس است.
انتهای پیام /