به گزارش خبرگزاری تسنیم از سمنان، ساعت 8 شب بود که معراج شهدای بلوار سعدی، میزبان موج خروشان جمعیتی شد که با خود پرچمهای سهرنگ جمهوری اسلامی ایران را به امانت آورده بودند. امشب اما این پرچمها فقط نماد نبودند؛ آنها زبان خشم جمعیت بودند. با هر نوسان و تکانی که برمیداشتند، نشانی از نفرتی عمیق نسبت به دستان پشت پردهای داشتند که شهادت رهبر انقلاب را رقم زدند.
از همان دقایق نخست، موج سبز، سفید و سرخ در میان دستها جاری شد. گویی دریایی از رنگها در دل شب تاریک معراج شهدا، طوفانی به پا کرده بود. پرچمها آنچنان به هم نزدیک بودند که از فراز جمعیت، یکپارچگی رنگها را میشد دید. اما این یکپارچگی، نه از جنس عشق که از جنس خشم بود. خشم از دستانی که در سایه نشسته بودند و نقشه شهادت را کشیدند.
ناگهان از یک گوشه جمعیت، شعار «ترامپ کافر رو بزن» برخاست. این فریاد که خطاب به رزمندگان دلیر هوافضای سپاه بود، همچون رعدی در آسمان شب پیچید. لحظاتی بعد، از سوی دیگر میدان، شعار دیگری بلند شد: «قاتل رهبر رو بزن». مردم با این دو شعار مجزا اما هماهنگ، نه فقط یک شخص که دستان پشت پرده را نشانه گرفته بودند. دستانی که در کاخ سفید و اتاقهای جنگ، مرگ رهبر محبوبشان را طراحی کرده بودند.
در میان جمعیت، مرد جوانی پرچم بزرگی را بر دوش گرفته بود و با چشمانی براق، آن را به اهتزاز درمیآورد. پرچم در دستانش چنان میچرخید که گویی میخواست تمام خشم فروخورده یک ملت را در هوا نقاشی کند. از او پرسیدم این شعارها را برای چه کسی میدهید؟ با لبخندی که پشتش اشک پنهان بود، گفت: برای همه دستانی که با قلم و موشک و تحریم، رهبرمان را از ما گرفتند. پرچم ما میچرخد تا بگوید ما میدانیم دست کیست و نشانه گرفتهایم.
رقص پرچمها هر لحظه فشردهتر میشد. گاهی یک موج سبز از یک سو میآمد و موج سرخ از سوی دیگر، و در میانشان سفید، صلابت و پاکی را تداعی میکرد. اما این بار، در هر تکان پرچم، خشم موج میزد. پرچمها بالا میرفتند، پایین میآمدند، دور میزدند، انگار مشتهایی بودند که به سوی دستان غیبی و نامرئی دشمن، گره میخوردند.
زن میانسالی با چادر مشکی، پرچم کوچکی در دست داشت و آن را برای نوهاش تکان میداد. دختربک با چشمانی گرد، دستان کوچکش را به سوی پرچم دراز میکرد. از مادربزرگ پرسیدم این شعارها یعنی چه؟ با چشمانی که از خشم و غم میدرخشید، گفت: یعنی ما میدانیم چه دستانی پشت این جنایت است. دستانی که از اقیانوس تا خلیج فارس را آلوده کردهاند. این پرچم را میچرخانم تا نوهام بداند که ما غافل نیستیم.
در گوشهای از معراج، گروهی از نوجوانان، پرچمهای بزرگ را با هماهنگی کامل بالا و پایین میبردند. حرکاتشان چنان منظم بود که گویی سالها تمرین کرده بودند. اما نظم حرکتهایشان، نوعی اعتراض هماهنگ را تداعی میکرد. گویی میخواستند به دستان پشت پرده بگویند که نسل بعد هم بیدار است.
ساعت از 10 شب گذشت و شعارها شدت گرفت. اما پرچمها هرگز زمین نخوردند. حتی یک لحظه. دستها خسته میشد، اما پرچم به دست دیگر میرفت. گویی این پرچمها زنجیرهای از خشم بودند که از دستی به دست دیگر میچرخید. در آن لحظات، معراج شهدا دیگر یک مکان نبود؛ یک صحنه محاکمه بود. محاکمه دستان پشت پردهای که در دادگاه وجدان ملت ایران، محکوم به نفرت شده بودند.
پیرمردی که روی ویلچر نشسته بود، پرچم کوچکی را با دو دست گرفته بود و با چشمانی اشکآلود به آن خیره بود. جلو رفتم و گفتم پدرجان، چه حسی داری؟ با صدایی لرزان گفت: من 35 سال پیش در جبهه با دستانی جنگیدم که میآمدند. امروز میبینم دستانی دیگر، پنهانتر، اما به همان اندازه خبیث. این پرچم را میچرخانم تا بگویم ما آنها را میبینیم. ما نشانه گرفتهایم.
ساعت از 11 شب گذشت و موج پرچمها فروکش نمیکرد. گویی این دستان، خسته نمیشدند. شعار «ترامپ کافر رو بزن» و «قاتل رهبر رو بزن» بار دیگر در فضای معراج پیچید و این بار پرچمها با شدت بیشتری به حرکت درآمدند. انگار میخواستند بگویند: دستان پشت پرده، هر جا که هستید، بدانید که خشم ما به شما خواهد رسید.
امشب معراج شهدای سمنان شاهد صحنهای بود که در تاریخ این شهر ثبت خواهد ماند. شبی که پرچمهای سهرنگ بر موج جمعیت چرخیدند و شعارهای «ترامپ کافر رو بزن» و «قاتل رهبر رو بزن» خطاب به دستان پشت پرده، غرور دیگری به حماسه مردم سمنان افزود.
مردمی که با هزاران پرچم، یک پیام فرستادند: ما میدانیم چه دستانی رهبرمان را کشتند. ما دست آنان را از پشت نقاب سیاست بیرون کشیدهایم. و تا نابودیشان، پرچمها خواهند چرخید و موشکها خواهند زد.
انتهای پیام/363/