به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، «نرسس کوپالیان»، تحلیلگر ارمنی مسائل منطقهای و راهبردی، در یادداشتی به بررسی ابعاد تقابل نظامی اخیر و جنگافروزی محور واشنگتن-تلآویو علیه ایران و پیامدهای ژئوپلیتیک آن برای قفقاز جنوبی پرداخته است.
وی در این یادداشت تحلیلی با کالبدشکافی سیاستهای کاخ سفید، تاکید میکند که چگونه راهبرد واشنگتن در برابر مقاومت هوشمندانه و نامتقارن تهران به بنبست رسیده و ارمنستان چگونه در تلاش است خود را از ترکشهای این بحران دور نگه دارد.
کوپالیان در ابتدای یادداشت خود مینویسد: جنگ و درگیریهای اخیر پیرامون ایران، نه تنها توجه کشورهای منطقه، بلکه کل فضای اطلاعاتی جهان را به خود معطوف کرده است. با این حال، ترکشهای این تقابل برای بازیگران منطقهای و جهانی بسیار متفاوت است. برای جامعه جهانی و کشورهای غربی، پیامدها عمدتاً اقتصادی است؛ چرا که بسته شدن تنگه هرمز و اختلال در زنجیره تامین انرژی، قیمت نفت را به شدت افزایش داده و جیب مصرفکنندگان در سراسر جهان را خالی کرده است. اما برای منطقه، به ویژه حوزه قفقاز جنوبی، پیامدهای این نبرد در درجه اول ماهیتی امنیتی دارد. در این چارچوب، عواملی که این نبرد را تعریف میکنند، منبع اصلی نگرانی و دغدغه برای ایروان محسوب میشوند.
شکست دکترین واهی «تشدید تنش برای کاهش تنش»
این تحلیلگر ارمنی با اشاره به توهمات محاسباتی تصمیمگیران در واشنگتن تصریح میکند: رویکرد راهبردی آمریکا و رژیم صهیونیستی در این تقابل، عموماً بر اساس دکترین «تشدید تنش برای کاهش تنش» تعریف شده است؛ به این معنا که آنها تلاش کردند با افزایش عمدی شدت درگیری از طریق استفاده از نیروی نظامی، با این توهم خام پیش بروند که ایران مجبور به تسلیم شده و در نهایت تنشها کاهش مییابد.
این رویکرد بر سه فرض کاملاً اشتباه استوار بود: نخست، ناتوانی ایران در مدیریت یا تحمل تنش؛ دوم، افزایش هزینهها برای وادار کردن تهران به تسلیم؛ و سوم، برتری ادعایی ظرفیت نظامی آمریکا. مدل آمریکایی بر این باور بود که افزایش سطح درگیری، یک ساختار باخت-باخت برای تهران ایجاد میکند و حریف مجبور میشود شرایط واشنگتن را بپذیرد.
غافلگیری آمریکا در برابر مقاومت هوشمندانه ایران
اما به اذعان این کارشناس مسائل راهبردی، این مدل در میدان عمل و در برابر ایران با چهار پیامد کاملاً پیشبینینشده و غافلگیرکننده مواجه شده است.
کوپالیان مینویسد: نخست، ایران در واقع از تشدید تنش ترسی ندارد و حتی از آن استقبال میکند، زیرا این امر آمریکا را وادار میسازد تا منابع بیشتری را در این باتلاق سرمایهگذاری کند و واشنگتن را به یک جنگ فرسایشی و طولانیمدت میکشاند؛ یعنی همان چیزی که در ادبیات سیاسی آمریکا به عنوان «جنگهای ابدی» شناخته شده و به شدت منفور است.
دوم، حملات هوایی دشمن محدودیتهای خاص خود را دارد و اگر آمریکا بخواهد تنش را بیشتر کند، باید به مداخله زمینی متوسل شود؛ میدانی که دقیقاً نقطه قوت توانمندیهای نامتقارن ایران است. سوم، ایران جنگ فرسایشی را به خوبی مدیریت میکند که این مسئله اساساً نظریه «کاهش تنش از طریق فشار»ِ واشنگتن را باطل میسازد. و چهارم، تهران با این منطق قدرتمند عمل میکند که با تمام توان از منافع و امنیت ملی خود دفاع خواهد کرد.
گرفتار شدن آمریکا در «تله تنش»
در ادامه این یادداشت آمده است: در چارچوب این عوامل میدانی، مدل نظامی آمریکا اکنون در خطر سقوط به «تله تنش» قرار گرفته است. این دقیقاً همان سناریویی است که واشنگتن به شدت از آن میهراسد. ایران برای خنثی کردن توطئههای واشنگتن، سیاست هوشمندانه «تشدید تنش افقی» را در پیش گرفته است.
این سوال اکنون سردمداران واشنگتن و تلآویو را سردرگم کرده است: آمریکا و رژیم اسرائیل با وجود ادعای ضربه زدن به برخی اهداف نظامی، در تحقق اهداف کلان و راهبردی خود ناکام ماندهاند؛ وقتی موفقیتهای ادعایی در میدان نبرد، به نتایج سیاسی مدنظر غربیها منجر نمیشود، تصمیمگیرندگان در کاخ سفید باید چه کنند؟ آیا باید بیشتر در این باتلاق فرو روند یا استراتژی شکستخورده خود را تغییر دهند؟
مقاومت موزاییکی و فلج شدن ماشین جنگی غرب
نویسنده ارمنی به توانمندیهای پیچیده شبکه فرماندهی ایران اشاره کرده و تاکید میکند: به دلیل عدم تقارن قدرت در این نبرد، ایران به یک مدل موفق از «مقاومت موزاییکی» روی آورده است؛ جایی که ظرفیتهای فرماندهی و کنترل به شدت پخش شدهاند تا تلاشهای آمریکا و اسرائیل برای هدف قرار دادن هسته مرکزی قدرت نظامی ایران را کاملاً فلج و ناکام بگذارند.
این تابآوری نامتقارن، به ایران اجازه میدهد تا راهبرد تشدید افقی تنش را با قدرت اجرا کند. این راهبرد شامل گسترش جغرافیای درگیری به سمت اهداف اقتصادی کشورهایی است که در خدمت ماشین جنگی غرب هستند و همین امر هزینههای جنگ را برای حامیان منطقهای و جهانی واشنگتن به شدت بالا میبرد. اختلال در بازار جهانی نفت، واشنگتن را تحت فشار خردکنندهای قرار داده است که آیا به این روند خودتخریبی ادامه دهد یا به دنبال راهی برای فرار از این منجلاب باشد.
ارمنستان و پناه گرفتن در سایه «ابهام راهبردی»
بخش پایانی یادداشت کوپالیان به بررسی موقعیت ایروان در این معادلات پیچیده اختصاص دارد.
وی مینویسد: برای ارمنستان، تشدید تنش در هر حالتی، یک نتیجه پرخطر به همراه دارد. تداوم جنگافروزی آمریکا و رژیم صهیونیستی میتواند مرزهای جنوبی ارمنستان را بیثبات کرده و چالشهای پیچیدهای ایجاد کند که ایروان آمادگی مدیریت آنها را ندارد. از سوی دیگر، پاسخهای متقابل ایران و گسترش دامنه نبرد در سطح منطقه نیز پیچیدگیهای اقتصادی و سیاسی خاص خود را برای ایروان به همراه دارد.
بر این اساس، سیاست فعلی ارمنستان بر پایه دکترین «ابهام راهبردی» استوار است. این یک تاکتیک محافظهکارانه برای دوری مستقیم از درگیری و کشیده نشدن به باتلاق جنگ است تا مجبور به انتخاب طرفین دعوا نشود.
کوپالیان در جمعبندی تحلیل خود خاطرنشان میکند: ارمنستان در تلاش است روابط دوجانبه خود را با دقت مدیریت کند. در عمل، اهمیت ارمنستان برای آمریکا مبتنی بر منافعی است که به ایران وابسته نیست، و متقابلاً، اهمیت ایروان برای تهران نیز با روابط آن با واشنگتن تعریف نمیشود. همین امر باعث میشود ارمنستان امیدوار باشد که از طریق این ابهام موقعیتی، از ترکشها و پیامدهای مستقیم این بحران بزرگ منطقهای در امان بماند.
انتهای پیام/