به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، «وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ اْلأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ» (آل عمران، 139) سستی نکنید و اندوه مدارید، شما برترید.
تجاوز وحشیانه آمریکایی صهیونی و حوادث یک ماه گذشته، همچون شهادت رهبر حکیم انقلاب اسلامی، فرماندهان و شخصیتهای تراز اول کشور، کودکان معصوم تا شهادت پاسدار غیور دریا سردار تنگسیری، مصیبتهای سنگینی بود که میتوانست یک جامعه را به زانو نشاند، اما با همه این فشارهای سنگین، امت امام چونان رستاخیزی بپاخواست و صحنه گردانی کرد و پشتیبان مجاهدان میدان شد. راز این مقاومت تفسیر دیگری جز ایمان و اعتقاد به خدا و حرکت در راه خدا ندارد.
آیه فوق از جمله آیات بسیار مهم سوره آل عمران در تبیین جهاد با کفار است که از این حرکت رمزگشایی میکند. سرفصل این فراز، آیه 137 است «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسیرُوا فِی اْلأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبینَ».
قرآن در این آیه با بیان یک اصل کلی توحیدی به مسلمانان تأکید میکند که در ارزیابی حوادث بزرگ اجتماعی، مقطعی نیندیشند، بلکه رخدادهای یک جامعه را در انگارهای وسیع و با نگاهی ژرف تحلیل کنند، زیرا سنت پایدار الهی، نابودی حق ستیزان است. این آیات هر چند در بستر جنگ احد بیان شد، اما به واقع نوعی تحلیل کلی الهیاتی از رویارویی دو جبهه کفر و ایمان و درس برای همیشه تاریخ است.
سستی نورزید
«وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ اْلأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ» این آیات زمانی نازل شد که مسلمانان در جنگ اُحد شکست خورده برگشتند و روحیه آنان نیزشکسته بود، این جا خداوند از آنها دلجویی کرد و فرمود محزون مباشید، سستی در شما راه نیابد، داستان هنوز پایان نیافته است.
مروری کوتاه بر جنگ احد
کفار قریش بعد از جنگ بدر با هفتاد کشته و هفتاد اسیر سال سوم هجری، تصمیم گرفتند با پیامبر جنگ کنند. آنان با سه هزار سوار و دو هزار پیاده و تجهیزات کافى از مکه خارج شدند و براى پایداری در جنگ بتهاى بزرگ و زنان خود را نیز با خود آوردند.
عباس عموى پیامبر هنوز اسلام نیاورده ساکن مکه بود، اما با توجه به علاقه وافر خود به پیامبر خدا، خبر کاروان جنگی مکه را به پیامبر رساند. پیامبر اکرم(ص) پس از چند روز موضوع را با اصحاب و مردم مدینه در میان گذاشت و دفاع در مقابل سپاه قریش را مطرح کرد. در چگونگی مقابله با کفار برخی حضور در مدینه را و گروهی بیرون از شهر را پیشنهاد دادند.
در آن جمعه پیامبراکرم(ص) به خطبه نماز ایستاد و پس از حمد و ثناى الهی فرمود: اگر شما با جان و دل براى جهاد آماده باشید و با چنین روحیهاى با دشمنان بجنگید به یقین خداوند پیروزى را نصیبتان مىکند. حضرت در همان روز با هزار نفر از مهاجر و انصار رهسپار لشگرگاه شدند.
پیامبر خدا(ص) خود سپاه را فرماندهی کرد و سه پرچم برپا کرد، یکى را به مهاجران و دو پرچم را به انصار سپرد. هنوز به احد نرسیده بود که ضمن بازدید لشکر، گروهى را دید که پیشتر ندیده بود، پرسید اینها کیستند؟ گفتند: عدهاى از یهودند که با عبداللّٰه ابن ابى هم پیمان بودهاند و به یارى مسلمانان آمدهاند. پیامبر خدا (ص) تاملى کرد و فرمود: براى جنگ با مشرکان، نتوان از مشرکان یارى گرفت، مگر این که مسلمان شوند. یهود این پیشنهاد را نپذیرفتند، و به مدینه بازگشتند. به این ترتیب سیصد نفر از سپاه اسلام کم شد.
پیامبراکرم (ص) با هفتصد نفربه پاى کوه احد رسیدند. بعد از اداى نماز صبح صفوف مسلمانان را آراست. عبداللّٰه ابن جبیر را با پنجاه تیرانداز ماهر، مامور کنترل دهانه کوه کرد و به آنان تاکید کرد که در هر شرایط جاى خود را ترک نکنند و پشت سپاه را حفظ کنند. از آن سو ابوسفیان، نیز خالدبن ولید را با دویست سرباز زبده، مراقب گردنه و کمین سپاه اسلام گذاشت، با شروع جنگ، مسلمانان با یک حمله لشگر قریش را درهم شکست و سربازان اسلام به تعقیب کفار پرداختند.
با عقبنشینى قریش جمعى از مراقبان کوه به انگیزه جمع غنائم سنگر خود را ترک کردند. در این هنگام تیراندازان قریش فرصت را مغتنم شمرده، از پشت به لشکر اسلام تاختند و با برگشت فراریان لشگر قریش مسلمانان را محاصره کردند و قریب هفتاد تن از مجاهدان مسلمان از جمله سردار شجاع اسلام حمزه سیدالشهدا(ع) را شهید و تعداد بیشتری را مجروح کردند. سپاه اسلام درهم شکست، پیامبرخدا (ص) و علی بن ابی طالب (ع) زخمها برداشتند.
در این معرکه دشوار، امام علی(ع) با شمشیر پیامبر از حضرت دفاع کرد. پیک وحى آمد به پیامبر گفت: اى محمد(ص) این است معنى مواسات، پیغمبر فرمود: على(ع) از من است و من از اویم و جبرئیل افزود: و من هم از هر دوی شما؛ امام صادق(ع) فرمودند: پیامبر (ص) پیک وحى را میان زمین و آسمان نگریست که مىگوید: "لا سیف الا ذو الفقار و لا فتى الا على."
تدبیر خداوند در فریاد دشمن
ناگه فریادی برخاست که محمد کشته شد، با شنیدن این صدا دشمن کینه توز قریش که به هدف کشتن پیامبر آمده بود، سر از پا نشناخته به زعم پیروزی به سوی مکه روان شد، البته خبر کشته شدن پیامبر (ص) در میان مسلمانان هم تزلزل آفرید.
مرحله خطرناک جنگ بازگشت دوباره قریش
اما دیری نپایید که در میانه راه، سپاه قریش به این فکر افتاد که چرا پیروزى خود را ناقص گذاشت؟ چه بهتر که به مدینه بازگردند، کار مسلمانان یکسره و مدینه را غارت کنند و اگر محمد( ص) زنده باشد او را به قتل برسانند و براى همیشه فکر آنها از ناحیه اسلام و مسلمین راحت شود. فرمان بازگشت صادر شد، این خطرناکترین مرحله جنگ اُحُد بود، زیرا مسلمانان به قدر کافى کشته و زخمى داده بودند و در آن حال هیچ گونه آمادگى براى مقابله داشتند. برعکس دشمن با روحیه نیرومندى می توانست جنگ را از سر گیرد و نتیجه نهایى آن را پیشبینى کند. این خبر بهزودى به پیامبر رسید و حضرت با ایمان استوار خود موضوع را بازمدیریت الهی کرد.
آیات فوق معطوف به این مرحله حساس نازل شد. تن مجروح و جان خسته و نومید مسلمانان را بازآفرینی کرد. پیامبر خدا فرمان عمومى حرکت به سوى مشرکان را صادر کرد و حتى مجروحان جنگ (از جمله على(ع) با بیش از شصت زخم) را آماده پیکار با دشمن کرد و از مدینه خارج شد.
این خبر بگوش سران قریش رسید و از این روحیه و اراده شگفت مسلمانان به وحشت افتادند، آنها پنداشتند شاید جمعی تازه نفس به مسلمانان پیوسته و ممکن است برخورد جدید نتیجه جنگ را به زیانشان تغییر دهد. لذا فکر کردند براى حفظ پیروزى خود بهتر این است که به مکه بازگردند.
مفاهیم آیه
وهن مانند ضعف گاه در مسائل عملی است، گاه در مسائل ارادی گاه به مسائل روانی مرتبط میشود و گاه مسائل علمی. «رَبِّ إِنّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنّی» (مریم، 4) به جسم و استخوان نسبت یافت. «وأَنَّ اللّهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکافِرینَ»(انفال، 18) مربوط به فکر یا اراده است. وهن و ضعف وقتی قرین هم بیاید، معنای متفاوت میدهند. تعبیر وَلا تَهِنُوا» نهی است، یعنی نه در عمل اظهار ضعف کنید و نه در تصمیمگیری سستی کنید.
در این عبارت هم از وهن و سستی نهی میشود، هم از حزن و اندوه. گو این که حزن و غم یک انفعال_نفسانی طبیعی است ولی خدای سبحان مومنان را از آن برحذر می دارد. این در حقیقت مدیریت بحران است. به موحدان می آموزد در متن تلخترین حوادث مقهور احساسات و عواطف نشوند، بلکه بر پایه معرفت و تعقل و ایمان به خداوند متعال، زمام امور را به دست گیرند و بر حوادث چیره شوند و از تهدیدها فرصت بسازند، لذا بر وصف ایمان تکیه کرد و فرمود شما برترید با شرط ایمان چون چیزی را از دست ندادید.
«وَأَنْتُمُ اْلأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ». منظور از ایمان محل بحث، شامل ایمان به خدا و قیامت و ایمان به وعده خدا بر پیروزی جبهه حق میشود و مراد از اعلا بودن و برتری، نه برتری نسبی بلکه برتری مطلق است. مراد آن نیست که دیگران عالی اند و شما اعلا؛ بلکه مقابل این اعلا، اسفل است؛ زیرا «وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلی وَکَلِمَةُ اللّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» (توبه، 40) بنابراین آموزه کلیدی آیه شریفه برای همیشه تاریخ آن است که اگر جامعه ایمانی در راه حق استوار بماند، ضعف و سستی فکری، ارادی و عملی را کنار زند و بر اساس ایمان و اتکا به خداوند عزیز حکیم، حتی در صحنه نابرابر و توأم با آسیبها بر کافران فائق و غالب است. این مضمون در آیاتی دیگر به صورتی گویاتر با ترسیم عناصر این تفوق بیان شده است.
رهایشان نکنید
یکی از شعارهای امروز مجاهدان غیور میدان رزم و مردم شجاع حاضر در خیابان، به دشمن جرار این است: رهایتان نمیکنیم! این سخن حماسی ریشه در قرآن دارد و دستور محکم خدای سبحان است. قرآن در سوره نساء، آیه 104 به مسلمانان این گونه دستور می دهد: «وَلاَ تَهِنُوا فِی ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمَا تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لاَ یَرْجُونَ وَ کَانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً»؛ و در تعقیب دشمن سست نشوید! اگر بر شما درد و رنج می رسد، آنها نیز مانند شما درد و رنج میبینند؛ ولی شما امیدی از خدا دارید که آنها ندارند؛ و خداوند، دانا و حکیم است.
عبارت نخست با نهی صریح میگوید: در تعقیب و دستگیر کردن دشمن، سستی و ضعف به خود راه ندهید و با همین زخم و جراحت برای گرفتن آنها بسیج شوید. «وَ لا تَهِنُوا فِی ابْتِغاءِ الْقَوْمِ» عبارت دوم آیه به یک تبیین طبیعی می پردازد. اگر شما برای حیات و عزت خود جهاد کردید و بر شما آسیب و رنج آمده، بر دشمن شما نیز مانند این آسیب وارد شده است. این لازمه طبیعی زندگی است.
عبارت سوم آیه به یک تبیین کلامی متافیزیکی میپردازد. شما نقطه اتکا،و ملجأ و مقصدی دارید که شما را به حال خود وانمینهد، بلکه زحمات نیک شما در محضر او و بر اساس نظام حکمت و نظام اسباب الهی، منتج به نتیجه مطلوب و سعادت حقیقی شماست. اما دشمن کافر شما فاقد این باور و تکیه گاه است، بنابراین همه تلاش او ابتر و بیسرانجام است.
آیه بسیار مهم دیگر در خصوص نهی از سستی در تعقیب کافران عنود و نهی از دعوت به صلح در موضع پیروزی، آیه 35 سوره محمد(ص) است: «فَلاَ تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ»؛ پس هرگز سست نشوید و (دشمنان را) به صلح مخوانید در حالی که شما برترید و خدا با شماست و چیزی از (پاداش) اعمالتان را کم نمیکند
این آیه شریفه با بیانی گویاتر و با پنج دستور مترتب تکلیف مسلمانان را برای همیشه تاریخ روشن میکند:
1. سستی به خود راه ندهید؛ «فَلا تَهِنُوا» این سستی خواه در مقام تصمیم باشد و یا در مقام اقدام و عمل ممنوع است.
2.دعوت به صلح و سازش نکنید. «تَدْعُوا» فعل مجزوم به«لای» ناهیه است. «فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ» یعنی «لا تدعوا الی السلم» این تعبیر نهی صریح است که در مقابل دشمن دارای عقبه روانی و مدیریتی برای تداوم دشمنی با مسلمانان، مذاکره و سازش حرام است.
3. چرا سستی نکنید، چرا به صلح نخوانید؟ چون شما برترید. «وَ أَنْتُمُ اْلأَعْلَوْنَ» جمله حالیه است، شما در موقعیت فرادستی قرار دارید. هر چند از دشمن آسیب دیدید، برخی از بزرگان و یاران شما را شهید کردند و برخی را مصدوم کردند و بر شما تلخیها و دشواریها رفت. با وجود همه خسارتها هنوز اما کار به پایان نرسیده است.
تکیه بر خدای متعال و تقوا و صبر سبب پیروزی شما خواهد شد. « وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاَ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً»(آل عمران،120) پس وقتی زمینه پیروزی شما مهیاست و شما در حال پیروزی هستید، مجاز نیستید دشمن را به سازش بخوانید(مذاکره/ سازش)؛
4. نکته چهارم و دلیل بر پیروزی شما این است که خدا با شماست. «وَ اللّهُ مَعَکُمْ» آشکار است که این معیت، معیت خاص و نصرت ویژه خد بر مومنان است «إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ» (نحل, 128) نه معیت قیومی خداوند با همه هستی.
5. آخرین نکته مورد تاکید آیه بر سستی نکردن و به سازش نخواندن دشمن این است که نظام هستی الهی این گونه است که اگر اراده و عمل انسان در مدار اراده تشریعی و رضای خداوند باشد، حتما به نتیجه مطلوب میرسد. بنابر این ایمان، جهاد، صبر و مقاومت و شهادت و جراحت شما ابتر نمیماند، بلکه به ثمر میرسد. «وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمالَکُم»؛ و جهاد شما با کافران را خدا متوقف نمیکند و به نتیجه مطلوب همراه میکند. پس وهن به خود راه ندهید، برای اینکه پیروزید.
یادداشت از: محمدباقر سعیدیروشن استاد گروه قرآن پژوهی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه
انتهای پیام/