به گزارش خبرگزاری تسنیم، محمد امین حقگو در یادداشتی با عنوان «بازگشت به گذشته موهوم در جهان جدید»، به نقدی بر درک ارتجاعی محمدجواد ظریف از تحولات بینالمللی پرداخت:
محمدجواد ظریف در یادداشت اخیر خود در نشریه آمریکایی فارن افرز، با درک ارتجاعی از جهان آمریکایی و وضعیت جنگ، تلاش کرده است راهکاری برای پایان دادن به درگیری با آمریکا و اسرائیل ارائه دهد. هرچند این یک درخواست جهت بازگشت به نظم متجاوزانه آمریکایی است، اما او از «شاهکار تاریخی مقاومت» ایران میگوید، از «دست بالا» سخن میراند و پیشنهاد «پیمان عدم تجاوز» و «توافق صلح جامع» را مطرح میکند. با این حال آنچه در یادداشت او به طرز دردناکی مشهود است، مقاومت ظریف در برابر درک جهان جدید و تلاش او برای بازگرداندن عقربههای سیاست به گذشتهای است که دیگر هرگز بازنخواهد گشت.
ظریف مینویسد: «تهران باید از دست بالای خود نه برای ادامه جنگ، بلکه برای اعلام پیروزی و انجام معاملهای استفاده کند که هم به این درگیری پایان دهد و هم از درگیری بعدی جلوگیری کند». این جمله، کانون اصلی خطای راهبردی او را نشان میدهد. ظریف همچنان در چارچوب ذهنی دهههای گذشته اسیر مانده. چارچوبی که در آن «معامله» با آمریکا، «پیمان عدم تجاوز» و «بازگشایی تنگه هرمز» میتواند نظمی پایدار در جهان ایجاد کند و نظم مبتنی بر نظم آمریکایی را تضمین دهد.
اما واقعیت این است که جهان غرب آسیا (بلکه جهان در قلمرویی فراتر از غرب آسیا) برای همیشه تغییر کرده است. ایالات متحده با تمام توان نظامی خود، نتوانسته «محور مقاومت» را نابود کند. چنانکه محمدجواد ظریف، خودش هم اذعان دارد که «خبر نابودی محور مقاومت بسیار اغراقآمیز بوده است». آمریکا در حال خروج تدریجی اما قطعی از منطقه است. متحدان عربی آن به این نتیجه رسیدهاند که «تلاش برای برونسپاری یا خرید امنیت از ایالات متحده، یک استراتژی شکستخورده است». اینها بخشی از اعترافات ظریف هستند. اما او از این مقدمات درست، نتیجهگیری معکوس و ارتجاعی میکند.
خیال موهوم و خطرناک «بازگشت به عقب»
ظریف پیشنهاد میدهد که ایران «در ازای پایان دادن به همه تحریمها، محدودیتهایی بر برنامه هستهای خود اعمال کند و تنگه هرمز را بازگشایی کند». او میخواهد ایران به موقعیت پیش از جنگ برگردد، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. گویی مقاومت حماسی مردم ایران، زیرساختهای موشکی و پهپادی، و بازدارندگی بهدستآمده، همه را میتوان پای میز مذاکره با واشنگتن معاوضه کرد و به نظم گذشته مبتنی بر اراده آمریکاییها بازگشت.
این نگاه نه تنها موهوم است، بلکه برای ایران خطرناک نیز هست. ظریف فراموش میکند که خود او در جای دیگری از مقاله نوشته: «ایالات متحده ثابت کرده است که در مذاکرات نمیتوان به آن اعتماد کرد و به حاکمیت ایران احترام نخواهد گذاشت». اگر این حقیقت دارد، چرا باید با همان آمریکای بیاعتماد «پیمان عدم تجاوز» بست؟ مگر تجربه خروج از برجام، ترور سردار شهید قاسم سلیمانی، دو مرتبه تجاوز به میز مذاکره صلحجویانه و «کمپین فشار حداکثری» کافی نبوده است؟
آنچه ظریف از درک آن عاجز است، این حقیقت ساده است که آمریکا در حال خروج از غرب آسیا است و این خروج، چه از طریق توافق صورت بگیرد چه از طریق شکست نظامی، برگشتناپذیر است. در چنین جهانی، وظیفه راهبردی جمهوری اسلامی ایران، بازگرداندن وضعیت به قبل از جنگ نیست، بلکه مشارکت فعال در شکلدهی به نظم امنیتی و اقتصادی جدید منطقه است که با اراده جمهوری اسلامی ایران و به واسطه مشارکت کشورهای منطقه صورت پذیرد.
ایران پیش از این نیز پیشنهادهایی مانند «طرح صلح تنگه هرمز» در سال 2019 و «ترتیبات امنیتی منطقهای مبتنی بر قطعنامه 598» را مطرح کرده بود. چنانکه خود ظریف هم اشاره میکند. اما این پیشنهادها در چارچوب همکاری با آمریکا طراحی شده بودند. اکنون زمان آن رسیده که این ترتیبات بدون حضور آمریکا و با محوریت ایران بازتعریف شوند.
ترسیم نظم جدید امنیتی و اقتصادی
ظریف مینویسد: «بزرگترین طنز جغرافیا این است که اگرچه تنگه هرمز با خاک ایران هممرز است، اما سالهاست که به دلیل تحریمهای ایالات متحده عملا به روی ایران بسته شده است». او میخواهد این «طنز» را با مذاکره و اجازهخواهی از آمریکا حل کند. اما راه حل درست، پایان دادن به این وضعیت از طریق تولید قدرت و تغییر موازنه است.
جهان جدید، جهان نظمهای موازی است. چین، روسیه و قدرتهای نوظهور، تشنه امنیت انرژی هستند و ایران میتواند ستون فقرات این امنیت را در غرب آسیا تأمین کند. همانگونه که خود ظریف اذعان دارد: «چین و روسیه همراه با ایران و ایالات متحده میتوانند به ایجاد یک کنسرسیوم غنیسازی سوخت با مشارکت ایران و همسایگان علاقهمند در خلیج فارس کمک کنند». اما تفاوت در این است که این نظم باید بدون هژمونی آمریکا و با رهبری ایران شکل بگیرد.
فرصت تاریخی کوتاه کردن دست آمریکا از منطقه
ظریف مینویسد که «ایرانیان علاقه کمی به صحبت با مقامات آمریکایی دارند که بارها به آنها خیانت کردهاند» و این دیدگاه را «قابل درک» میداند. اما سپس نتیجه میگیرد که «اگر جمهوری اسلامی بتواند جنگ را زودتر از موعد به پایان برساند، وضعیت بهتری خواهد داشت». این تناقض آشکار است.
آنچه ایران به آن نیاز دارد، نه پایان زودهنگام جنگ از سر خستگی، که ادامه مسیر قدرتسازی و کوتاه کردن کامل دست آمریکا از منطقه است. تجربه نشان داده که هرگاه ایران از موضع مسامحه مذاکره کرده، ضرر کرده است. و هرگاه از موضع قدرت و مقاومت پیش رفته، به دستاوردهای تاریخی رسیده است. این تجربه از شکست داعش تا شکست محاصره اقتصادی پیش چشم ماست.
ظریف در پایان یادداشت خود مینویسد: «این جنگ، هر چقدر هم که وحشتناک باشد، در را برای یک توافق پایدار باز کرده است». اما او در اشتباه است. این جنگ، در را برای یک نظم جدید پایدار باز کرده است. نظمی که در آن آمریکا نقشی تعیینکننده ندارد و ایران به جایگاه واقعی خود در معادلات امنیتی و اقتصادی غرب آسیا دست یافته است.
آنچه ایران به آن نیاز دارد، نه بازگشت به گذشته و نه «معامله» با آمریکایی که به هیچ توافقی پایبند نمانده، بلکه درک عمیق جهان جدید و مشارکت فعال در ساختن آن است. فرصت بینظیری پیش آمده تا ایران بدون حضور مزاحم آمریکاییها، نظم امنیتی و اقتصادی منطقه را بر اساس منافع خود طراحی کند. از دست دادن این فرصت تاریخی، به بهانه صلحطلبی و واقعبینی کاذب، خیانتی بزرگ به ملت ایران و آینده فرزندان این سرزمین خواهد بود.
تاریخ، همانگونه که ظریف میگوید، «به بهترین شکل کسانی را که صلح میکنند به یاد میآورد». اما صلح واقعی، صلح مبتنی بر عزت، قدرت و بازدارندگی است، نه صلح مبتنی بر عقبنشینی و بازگشت به وضعیتی که دیگر وجود ندارد. جهان جدید را باید فهمید، و اکنون وقت آن رسیده که جهان جدید خود را بسازیم.
انتهای پیام/