به گزارش خبرگزاری تسنیم از یاسوج، تجاوز اخیر آمریکا و رژیم صهیونی به ایران که برای بار دوم در سال 1404 اتفاق افتاد، باعث ظهور و بروز یک مقاومت ملی شگفتیساز توسط مردم ایران شد. این مقاومت ملی، ضمناً حاکی از یک قدرت ملی نیز است.
برخی که گمان نمیکردند چنین مقاومت و نیرویی در جامعه ایرانی تولید شود و بهویژه نمیدانستند یا نمیخواستند که منشأ این نیرو را بشناسند و این قدرت ملی را دست کم گرفته بودند، پس از ایستادگی مردم و مسئولان و نیز رزم حماسی نیروهای مسلح کشور و به دست گرفتن ابتکار عمل توسط ایران در میدان جنگ، کمکم به این قدرت ملی اذعان کردند.
اما نکته اینجاست که این قدرت ملی، صرفاً به جامعه و فرهنگ ایران نسبت داده میشود که البته تحلیل نادرستی نیست، اما ناقص است. غالباً گزارههایی نظیر اینکه مردم ایران اساساً مردمی مقاوماند، یا مردمی که چند هزار سال فرهنگ و تاریخ دارند، تسلیم نمیشوند، یا ایرانیان ذاتاً اهل مقاومتاند و گزاره هایی از این دست.
یک نکته را در این میان نباید به فراموشی سپرد و آن اینکه دستکم در همین تاریخ معاصر ایران، موارد متعددی داشته ایم که برهههایی بوده که ایرانیان در برابر خصم خارجی، از مقاومت ملی، منصرف شدهاند و عطای آن را به لقایش بخشیدهاند.
تاریخ معاصر به ما میگوید که چگونه افغانها توانستند به راحتی از قندهار به اصفهان آمده و پایتخت صفویه را که در آن روزگار یکی از سه امپراتوری بزرگ شرق بود تصرف کرده و دودمان صفویه را بر باد دهند و تراژدی صفویه را رقم بزنند. اینکه ایرانیان در آن شرایط نهایتاً به یک تصمیم ملی برای مقاومت نرسیدند، از جمله ضعف و فتور نهاد حکومت بود.
به تعبیر برخی متفکران، ایران نوین صفوی، فاقد ساختار سیاسی منظم و دقیق بود و به همین دلیل تمام قدرت در این سلسله به دست شاه بوده است و همگان نیز میدانند که آخرین پادشاه صفوی، دچار ضعف شخصیتی مفرط نیز بود که مجال تفصیل نیست. نهایتاً اینکه شاه سلطان حسین مقاومت نکرد و ایران توسط افغانها، فتح شد.
یک نمونه بارز دیگر در باب انصراف ایرانیان از مقاومت ملی، ماجرای شهریور 1320 و سقوط رضاخان است. در شهریور 20، بدون هرگونه مقاومت ملی، ایران ظرف کمتر از 72 ساعت توسط قوای متفقین اشغال شد. ایستادگی نکردن رضاخان در برابر عناصر متجاوز، باعث شد ارتش ایران به سرعت از هم پاشید و سران نظامی مستقر در شهرهای مرزی هم پستهای خود را رها کردند و به سمت تهران گریختند. تاریخ معاصر و به ویژه شهریور 1320، مبین این نکته است که تکاهل و سستی دولت و حاکمان، یکی از عوامل اصلی انصراف نیروهای دفاعی و مردم از مقاومت ملی علیه نیروی بیگانه است.
به تعبیر سعدی: "سلطان که خوابش میبرد از پاسبانانش چه غم".
جمهوری اسلامی با درس گرفتن از این تجارب تاریخی، خود به عنوان دولت و حکومت، راه مقاومت در برابر استعمار را برگزید و طی نیم قرن اخیر، هیچ گاه از آن عدول نکرد و با این ایستادگی، روح مقاومت ملی را در مردم ایران احیا کرد. روحی که گرچه خفته بود اما جزئی از جوهره روح ملی ما محسوب میشد.
ایستادگی آیتاللهالعظمی خامنهای در برابر استعمار خارجی و شهادت ایشان (که انتخابی کاملاً آگاهانه و ناشی از همین تجربه تاریخی بود)، بار دیگر هم روح مقاومت ملی را در مردم ایران بیدار کرد (چنانکه این شبها شاهد آن هستیم) و هم نشان داد که هر گاه حاکمیت و دولت، قاطعانه در برابر استعمار و تجاوز خارجی مقاومت کنند و جا نزنند، جامعه نیز گزینه مقاومت ملی را انتخاب خواهد کرد و فداکارانه پای آن خواهد ایستاد.
یاداشت از: محسن جبارنژاد، پژوهشگر ارشد اندیشکده مطالعات ایران
انتهای پیام /