به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، «مصطفی کاراآلیاوغلو» روزنامهنگار و تحلیلگر برجسته ترکیهای در یادداشتی که در روزنامه «قرار» منتشر شده، به بررسی تناقضگوییهای مقامات کاخ سفید در جریان جنگافروزی اخیر علیه ایران و همچنین مواضع خفتبار برخی سران کشورهای اسلامی پرداخته است.
وی در این گزارش تحلیلی تاکید میکند که انزوای آمریکا و شکست پروژههای نظامی دونالد ترامپ در منطقه، با سکوت و همراهی شرمآور حکام سازشکار عرب همراه شده است.
تناقضگوییهای بیپایان در کاخ سفید
در دنیای سیاست، فعالیتهای ارتباطی و روابط عمومی تا حد مشخصی ضروری است، اما زمانی که این فعالیتها از حد میگذرد و به لافزنی و اغراقهای پیدرپی تبدیل میشود، نشانهای قطعی از این است که کارها به هیچ وجه بر وفق مراد پیش نمیرود.
پرحرفی همواره تناقضات فراوانی به همراه میآورد و روایتها به ناچار و به طور مداوم تغییر میکنند. نزدیکترین و بارزترین نمونه این واقعیت در شرایط کنونی، اظهارات بیپایان، متناقض و آشفته دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکاست.
او مدام در حال سخنرانی است، ادعاهای گزاف و لفاظیهای توخالی مطرح میکند و بدون توجه به ویرانهای که از تناقضات ارتباطی خود بر جای گذاشته، هر روز داستان و سناریوی جدیدی میبافد. ترامپ نه تنها یک دروغگوی بینظیر است، بلکه یک فریبکار و تحریفکننده بسیار خطرناک افکار عمومی نیز به شمار میرود.
او اکنون فرمانده کل قوای یک جنگ تجاوزکارانه علیه ایران است که بیش از چهار هفته از آغاز آن میگذرد؛ اما تلاش برای درک واقعیتهای میدان نبرد از لابهلای سخنان او، تلاشی کاملاً بیهوده و عبث است.
ترامپ در یک روز واحد و در عرض چند ساعت میتواند ادعا کند که «ما پیروز شدیم»، «ما در آستانه پیروزی هستیم»، «ما میخواهیم توافق کنیم» و در نهایت بگوید «ایران میخواهد توافق کند اما دیگر خیلی دیر شده است!» تقریباً تمام روزهای او در کاخ سفید با چنین تناقضات مضحکی سپری میشود و روز بعد، همین چرخه باطل دوباره تکرار میگردد.
فروپاشی محاسبات نظامی واشنگتن و کابوس اقتصادی
با گذشت بیش از یک ماه از آغاز این ماجراجویی نظامی، اکنون برای جهانیان کاملاً روشن شده است که در جریان این تجاوز به خاک ایران، هیچیک از برنامهها و حسابوکتابهای ترامپ درست از آب درنیامده است.
نقشههای سیاسی و ژئوپلیتیک او با شکست مواجه شد، محاسبات نظامی پنتاگون کاملاً به هم ریخت، برآوردهای بودجهای و مالی این جنگ فروپاشید و مدت زمان درگیری بسیار فراتر از پیشبینیهای واشنگتن طولانی شد.
در این میان، کشیده شدن پای کشورهای همپیمان آمریکا در حاشیه خلیج فارس به آتش این جنگ، اصلاً در محاسبات استراتژیستهای آمریکایی جایی نداشت، اما حتی این اتفاق نیز رخ داد. احتمال بسته شدن تنگه راهبردی هرمز نیز در حسابوکتابهای متکبرانه کاخ سفید لحاظ نشده بود؛ رویدادی که نه تنها آمریکا، بلکه تمام اقتصاد جهان را در یک بحران و تنگنای شدید فرو برد.
از سوی دیگر، جنگافروزی اشتباه و احمقانه ترامپ قرار بود به رقیب اصلی واشنگتن، یعنی چین، آسیب برساند؛ اما در عمل دقیقاً عکس این موضوع اتفاق افتاد.
این بحران، فضای تجاری و سیاسی بسیار گستردهای را برای پکن باز کرد. با گذشت هر روز از این جنگ فرسایشی، محدودیتها و ضعفهای ظرفیت نظامی آمریکا – که تا پیش از این نامحدود و شکستناپذیر تصور میشد – بیشتر آشکار می شود.
بسیار محتمل است که با پایان این جنگ، آمریکا در چشم جهانیان به کشوری تبدیل شود که قدرت بازدارندگی آن به مراتب کمتر از روز آغاز درگیری است و به احتمال زیاد، حداقل برای مدتی از قلدری و دستاندازی به کشورهای دیگر دست برخواهد داشت.
سیلی اروپا به هژمونی آمریکا و انزوای ترامپ
شکستهای دیپلماتیک واشنگتن تنها به این موارد محدود نمیشود. ترامپ پس از صدور فرمان حمله به ایران، روابط خود را با شرکای غربیاش در ائتلاف ناتو نیز به شدت تخریب کرد.
او که تا پیش از این با نگاهی از بالا به پایین و متکبرانه با متحدان اروپایی خود رفتار میکرد، اکنون این امتیاز خودخواهانه را نیز از دست داده است. کشورهای مهمی چون انگلستان، فرانسه، آلمان و ایتالیا به صراحت دست رد بر سینه واشنگتن زده و در برابر درخواستهای مکرر آمریکا برای حمایت از این جنگافروزی، مقاومت کردند. آنها بارها تکرار کردند که هرگز بخشی از این درگیری نخواهند بود و با تنها گذاشتن ترامپ در این باتلاق، مشروعیت و قانونی بودن این تجاوز مستمر را به شدت زیر سوال بردند.
در این میان، موضع «پدرو سانچز» نخستوزیر اسپانیا نیز کاملاً مشخص است. او از همان ابتدا، یکتنه درهای کشورش را به روی نظامیان آمریکایی بست و با این اقدام شجاعانه، افکار عمومی و نگرشهای جهانی را نسبت به این جنگ تغییر داد. او عملاً فریاد زد که «پادشاه لخت است» و این پادشاه متوهم در کاخ سفید نیز لرزه و سرمای این رسوایی را با تمام وجود احساس کرد.
شورش در خیابانهای آمریکا و رسوایی حکام سازشکار
صحبت از پادشاه شد؛ یکی دیگر از ناکامیهای بزرگ ترامپ، سرازیر شدن میلیونها شهروند خشمگین آمریکایی به خیابانهاست که با سر دادن شعار «نه به پادشاهان»، خشم و انزجار خود را از این جنگافروزی ابراز میکنند.
در داخل آمریکا اعتراضات بیسابقهای علیه تصمیم خودسرانه رئیسجمهور – که بدون مشورت و با نادیده گرفتن تاییدیه مجلس سنا کشور را وارد جنگ کرد – شکل گرفته است. هرچه اوضاع در میدان نبرد خاورمیانه وخیمتر میشود، شعله این اعتراضات داخلی نیز زبانه میکشد.
امروز کشورش و بخش عظیمی از جهان علیه ترامپ ایستادهاند و از اقدامات مخرب او شکایت دارند. صداهای اعتراض و مخالفت روز به روز بلندتر میشود.
ترامپ نیز متقابلاً از همه شاکی است؛ از آلمان، انگلستان، اسپانیا، ایتالیا، ناتو و حتی از شهروندان معترض خود! او بدون خستگی و با پرخاشگری به همه پاسخ میدهد و تقصیرها را به گردن دیگران میاندازد.
اما نکته بسیار دردناک و تاملبرانگیز ماجرا اینجاست: در شرایطی که ترامپ در تمام عرصهها با شکست مواجه شده، روابطش با همه جهان تیره و تار گشته و از زمین و زمان شاکی است، تنها گروهی که ترامپ از آنها هیچ شکایتی ندارد و کارش با آنها به خوبی پیش میرود، «سران کشورهای اسلامی» هستند!
کشوری که ترامپ به آن حمله کرده، شهرهایش را ویران ساخته و زنان، کودکان و غیرنظامیان بیگناهش را به خاک و خون کشیده، یک کشور بزرگ اسلامی (ایران) است. با این حال، ترامپ حتی یک کلمه گلایه یا شکایت از رهبران سایر کشورهای اسلامی به زبان نمیآورد. برعکس، او مدام تکرار میکند که این حکام سازشکار، «آدمهای فوقالعادهای» هستند و آنها را «دوستان خوب» خود مینامد. او حتی از بیان جملات چاپلوسانهتر و تعریف و تمجیدهای فراتر از این نیز ابایی ندارد.
بدون شک، این تصویر برای جهان اسلام بسیار شرمآور و زشت است و شنیدن این تمجیدها از زبان ترامپ، به شدت آزاردهنده است. همین یک مسئله به تنهایی کافی است تا توضیح دهد که چرا آمریکا و رژیم صهیونیستی به خود اجازه میدهند به این راحتی به هر نقطه از سرزمینهای اسلامی که اراده کنند – از غزه گرفته تا ایران، و از لبنان تا یمن – حمله کنند. سکوت و انفعال این سران خائن، بزرگترین چراغ سبز به ماشین کشتار استکبار است.
انتهای پیام/