به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، در بحبوحه جنگی پیچیده و چندجبههای که در آن محاسبات نظامی با برآوردهای سیاسی و اطلاعاتی تلاقی پیدا میکنند، نیاز به خوانشی دقیق از آنچه رخ داده، به دور از هیاهوی رسانهای یا روایتهای از پیش تعیینشده، برجسته میشود.
این گزارش تلاش میکند تا مجموعهای از شاخصها و دادههایی را که در طول رویارویی کنونی میان محور مقاومت و محور شر آمریکایی-صهیونیستی ظاهر شدهاند، عمدتاً در رسانههای اسرائیلی، ردیابی کند؛ دادههایی که نشاندهنده وجود شکافها یا ناکامیهایی در برخی از برآوردهایی است که پیش از جنگ یا همزمان با آن در محافل صهیونیستی صورت گرفتهاند.
هدف از این گزارش تا حدی روشن کردن جنبههایی از روند تصمیمگیری و برآورد در محافل اسرائیل، چه در مورد رفتار دشمنان و چه در مورد تواناییهای ذاتی آنهاست. عناوین این گزارش بر اساس آنچه در گزارشها و تحلیلهای منابع صهیونیستی تکرار شده و تفاوتهای آشکار بین انتظاراتِ اعلام شده و واقعیت میدانی انتخاب شدهاند.
1. سوءبرآورد صهیونیستها از حدود و اندازه ورود حزبالله به نبرد
گزارشهای اسرائیلی فاش کردند که برآورد اولیه در داخل نهاد امنیتی و سیاسی بر این فرضیه استوار بود که حزبالله وارد رویارویی همهجانبه نخواهد شد، بلکه به واکنشهای محدود یا مشروط به سقفهای معین بسنده خواهد کرد.
از جمله سناریوهایی که در برآوردهای محافل صهیونیستی مطرح شده بود، این بود که ورود حزبالله به این جنگ ممکن است صرفا با ترور شهید امام سید علی خامنهای مرتبط باشد، یا اینکه واکنش محدودی نشان داده و سپس متوقف شود.
این تصور در برآورد اسرائیلیها غالب بود که با صحنه لبنان به عنوان جبههای قابل مهار برخورد میکرد. اما واقعیتهای میدانی، همانطور که در گزارشهای روزانه اسرائیلی از جنگ آمده است، نشان میدهد که حزبالله به طور کامل از این چارچوب فراتر رفته است، زیرا به الگوی شلیک مستمر و انباشته، با صدها موج حمله، و ادامه فشار آتش بدون وقفه روی آورده است.
این رفتار صهیونیستها نشان میدهد که برآورد اسرائیل بر اساس خوانشی اشتباه از سازوکارهای تصمیمگیری حزبالله، و ضعف در برآورد نیتها و تصمیمات بنا شده بود؛ زیرا حزبالله به عنوان یک عامل محدود عمل نکرد، بلکه به عنوان بخشی از یک نبرد باز و چندجبههای عمل کرد که فرضیه دخالت محدود را از اساس ساقط نمود.
2. سوءبرآورد اسرائیل از زمان ورود حزبالله به نبرد
گزارشهای منابع صهیونیستی نشان میدهد که نهاد سیاسی-امنیتی اسرائیل در جلسات کابینه، سناریوهای ورود حزبالله را مورد بحث قرار میداد و با آن به عنوان یک عامل آینده که باید برای آن آماده شد، برخورد میکرد. اما همین گزارشها مستند میکنند که حزبالله، اسرائیل را با تشدید حملات خود غافلگیر کرد، زیرا امواج شلیک موشکها در حالی آغاز شد که این بحثها هنوز در محافل اسرائیلی در جریان بود و آنها زمان ورود حزبالله به جنگ را تخمین نزده بودند.
این تفاوت بین زمان برآورد و زمان عمل، نشاندهنده نقص آشکار در درک صهیونیستها از زمان تصمیمگیری حزبالله و عدم تسلط اطلاعاتی است که زمان آغاز ورود حزبالله به نبرد را فاش کند؛ زیرا مقامات حزبالله منتظر تکمیل ترتیبات اسرائیلی یا روشن شدن مسیر جنگ با ایران نماندند، بلکه زمانبندی خاص خود را تحمیل کردند.
اما غافلگیری حزبالله برای صهیونیستها فقط در زمان و مقیاس ورود به نبرد نبود، بلکه در سرعت آن بود، که صحنه لبنان را از یک احتمال به یک واقعیت فشارآور تبدیل کرد؛ پیش از آنکه اسرائیل بتواند منابع قدرت خود را بازتوزیع کند.
3. شکست طرح پیشگیرانه برای حمله به حزبالله
خوانشهای اسرائیلی همچنین شامل اشارات واضحی به یک طرح پیشگیرانه بود که برای حمله به حزبالله پیش از یا همزمان با عملیات علیه ایران آماده شده بود، و مقامات اسرائیلی، از جمله اسرائیل کاتس، وزیر جنگ این رژیم درباره آن صحبت کرده بودند؛ طرحی که هدف آن خنثی کردن حزبالله یا کاهش تواناییهای آن بود تا اسرائیل بتواند بدون یک جبهه شمالی فعال با ایران بجنگد و به زمان عملیات بزرگ، بدون تهدید لبنان برسد، و جزئیات این حمله هم مورد بحث قرار گرفته بود.
اما اجرای این طرح به اهداف خود نرسید، چه به دلیل عدم اجرای آن در زمان حساس و چه به دلیل جلو انداختن زمان آغاز جنگ علیه ایران؛ به ویژه در حالی که حزبالله با سرعت بالا به شلیک موشکها ادامه داد. این امر اثرات طرح پیشگیرانه اسرائیل را که قرار بود بین دو عرصه ایران و لبنان جدایی ایجاد کند، خنثی کرد و عملاً شکست خورد، و منجر به ورود اسرائیل به جنگ در شرایطی شد که با دو جبهه فعال به طور همزمان روبرو بود.
4. شکست در برآورد میزان بازیابی تواناییهای حزبالله
دادههای اسرائیلی به وضوح نشان میدهد که برآوردهای قبلی فرض میکردند که حزبالله به طور کامل بعد از جنگ قبلی قبلی بهبود نیافته است، و توانایی های آن آسیب زیادی دیده و قادر به ورود به جنگ جدید یا دست کم ادامه آن نیست.
اما عملکرد حزبالله در طول جنگ، خلاف این را نشان داد، زیرا این جنبش توانایی مدیریت منظم آتش، حفظ سرعت بالای شلیک، و سازگاری با حملات را از خود نشان داد. بر همین اساس امروز گزارشهای تحلیلی اسرائیلی از مدیریت آتش منظم، و ادامه مالکیت حزبالله بر یک سیستم موشکی مؤثر و توزیع شده صحبت میکنند و اینکه سطح بهبودی بسیار بالاتر از برآوردهایی بود که میگفتند اسرائیل توانایی حزبالله را در بازسازی خود، چه در سطح زیرساختها و چه در سیستمهای فرماندهی و کنترل، دست کم گرفته است.
5. کاهش سطح پوشش اطلاعاتی
گزارشهای مطبوعات و محافل صهیونیستی به طور مستقیم و مکرر به شکافهایی در توانایی اطلاعاتی این رژیم درباره حزبالله اشاره میکنند، زیرا با وجود حملات سنگین اسرائیل به جنوب لبنان، پرتاب موشکها و پهپادها از مناطق متعدد توسط حزبالله ادامه یافت و همچنین غافلگیریهای میدانی در زمانبندی پرتابها، نقاط پرتاب و تاکتیک توزیع موشکها ثبت شد.
ادامه این الگو نشان میدهد که اسرائیل تصویر اطلاعاتی کامل یا به اندازه کافی و بهروز از استقرار تواناییهای حزبالله نداشته است و توانایی آن در پنهانکاری و مانور تا حدی باقی مانده که به آن اجازه داده است تاکنون صدها عملیات پرتاب مؤثر انجام دهد. این امر توانایی حملات اسرائیل را در ایجاد فلج عملیاتی برای مقاومت محدود کرده و ممکن است این موضوع با توزیع منابع قدرت اسرائیل و عدم توانایی تمرکز بر هر دو جبهه اطلاعاتی و آتش در یک زمان مرتبط باشد.
6. شکست در تمرکز تلاشها بر هر دو جبهه به طور همزمان
گزارشهای متعدد اسرائیلی به دشواری مدیریت جنگ در دو جبهه با همان شدت، چه از نظر تلاش اطلاعاتی و چه از نظر عملکرد نیروی هوایی یا سیستمهای پدافند هوایی، اشاره میکنند. در این گزارشها از دشواری توزیع منابع قدرت صحبت شده است و اینکه تمرکز بر ایران در مراحل خاصی به ضرر اسرائیل در جبهه لبنان بوده است و این امر به حزبالله اجازه داده است فعالیتهای خود را تشدید کند.
همچنین، سیستمهای پدافند هوایی رژیم صهیونیستی و آمریکا در فلسطین اشغالی به دلیل تعدد منابع تهدید، با فشار فزایندهای روبرو شدند. این دادهها نشاندهنده یک شکست ساختاری در توانایی مدیریت جنگ چند جبههای به صورت متعادل است، که منجر به فرسایش کارایی عملیاتی در هر دو مسیر شده و حتی نگرانی از پیوستن انصارالله در یمن و گشودن جبهه فعال سوم را به همراه داشته است.
7. شکست در جلوگیری از فرار شهرکنشینان شمال
دادههای مندرج در گزارشهای صهیونیستی، به همراه اظهارات رؤسای شوراهای محلی در شهرکهای شمالی، یکی از حساسترین نقاط شکست در سطح داخلی را آشکار میکند و آن ناتوانی در حفظ حضور ساکنان در شهرکهای مرزی با وجود گفتمان رسمی مبنی بر عدم تخلیه است.
در حالی که کابینه رژیم صهیونیستی بارها تأکید کرده بود که تصمیمی برای تخلیه شهرکهای شمالی وجود ندارد، اما واقعیت متفاوتی در میدان پدیدار شد که به صورت "تخلیه غیرعلنی" به تدریج گسترش یافت؛ به طوری که شهرکهایی مانند "المطله" و "شلومی" شاهد خروج قابل توجه شهرکنشینان بودند، در حالی که شهر "کریات شمونه"، که مرکز ثقل جمعیتی در شهرکهای خط مقدم در شمال محسوب میشود، به نمونه بارزی از این عقبنشینی تبدیل شد؛ با کاهش تعداد ساکنان آن به کمتر از هزار نفر طبق برآوردهای موجود.
این واقعیت تنها یک رفتار فردی از سوی شهرکنشینان نبود، بلکه با فشار علنی از سوی مقامات محلی همراه بود؛ به طوری که رؤسای شوراها به امکان تخلیه دهها هزار شهرکنشین اشاره کردند و برآوردهایی تا حدود 45 هزار نفر در صورت ادامه وضعیت امنیتی فعلی ارائه شد، که نشانهای از، از دست دادن اعتماد به توانایی کابینه در تأمین حفاظت کافی برای جبهه داخای است.
این دادهها نشاندهنده یک نقص و شکاف دوگانه است: از یک سو، ناتوانی در اعمال یک سیاست منسجم برای حفظ جمعیت در منطقهای که خط تماس مستقیم محسوب میشود، و از سوی دیگر، فرسایش بازدارندگی داخلی که قرار است پایداری جبهه مدنی را حفظ کند.
بدین ترتیب، جبهه شمالی فلسطین اشغالی از صحنهای که قرار بود از نظر جمعیتی تثبیت شود، به فضایی برای خونریزی تدریجی انسانی تبدیل شد، که این امر تصمیمگیرندگان صهیونیست را در برابر یک چالش استراتژیک قرار میدهد که فراتر از بعد نظامی است و عمق ثبات داخلی و توانایی آن در پایداری در یک جنگ طولانی را به شدت به چالش میکشد.
انتهای پیام/