به گزارش خبرگزاری تسنیم، مهدی سامنی فعال حوزه اقتصادی در یادداشتی با عنوان «سالهای سخت برای اقتصاد آمریکا و کشورهای وابسته» نوشت:
سالهای سخت برای اقتصاد آمریکا و کشورهای وابسته اقتصاد جهانی در سالهای پایانی دهه 2000 وارد یکی از بزرگترین بحرانهای مالی پس از رکود بزرگ دهه 1930 شد؛ بحرانی که ریشههای آن در بازار مسکن ایالات متحده شکل گرفت و در سال 2008 به فروپاشی گسترده بازارهای مالی انجامید.
در فاصله سالهای 2006 تا 2008، حباب بزرگ وامهای مسکن پرریسک موسوم به سابپرایم در آمریکا ترکید. بانکها و مؤسسات مالی که میلیاردها دلار وام مسکن با ریسک بالا را به اوراق بهادار تبدیل کرده بودند، ناگهان با موج نکول وامها روبهرو شدند. در سپتامبر 2008 سقوط بانک سرمایهگذاری لِهمَن برادرز (Lehman Brothers)، یکی از چهار بانک بزرگ سرمایهگذاری آمریکا به نقطه نمادین بحران تبدیل شد و باعث سقوط شدید بازارهای مالی جهان گردید. شاخص داوجونز در آن سال بیش از 30 درصد کاهش یافت و اقتصاد آمریکا وارد رکودی عمیق شد که بعدها با عنوان رکود بزرگ 2008 شناخته شد.
در نتیجه این بحران، میلیونها نفر در آمریکا شغل خود را از دست دادند؛ نرخ بیکاری در سال 2009 به حدود 10 درصد رسید و تولید اقتصادی بسیاری از کشورها نیز به شدت کاهش یافت. با گسترش بحران مالی، آثار آن به سرعت به اقتصاد جهانی سرایت کرد. یکی از پیامدهای مهم این دوره، افزایش شدید قیمت مواد غذایی در بازارهای جهانی بود. شاخص قیمت مواد غذایی سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد، فائو بین سالهای 2007 تا 2011 رشد چشمگیری را تجربه کرد و در سال 2011 به یکی از بالاترین سطوح تاریخی خود رسید.
افزایش قیمت گندم، ذرت و برنج، همراه با کاهش قدرت خرید در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، فشار اقتصادی سنگینی بر طبقات پایین وارد کرد. در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا که وابستگی بالایی به واردات مواد غذایی داشتند، این فشار اقتصادی به سرعت به نارضایتی اجتماعی تبدیل شد. نمادینترین نقطه آغاز این نارضایتیها در 17 دسامبر 2010 در شهر سیدی بوزید تونس رخ داد؛ زمانی که محمد بوعزیزی، دستفروش 26 ساله تونسی، پس از مصادره چرخ دستیاش توسط مأموران شهرداری و در اعتراض به بیکاری، فساد و فشار اقتصادی اقدام به خودسوزی کرد.
این حادثه به سرعت به جرقهای برای اعتراضات گسترده در تونس تبدیل شد و تنها چند هفته بعد، در ژانویه 2011، حکومت زینالعابدین بنعلی پس از 23 سال سقوط کرد. این رخداد آغاز موجی از اعتراضات منطقهای بود که بعدها با عنوان بهار عربی شناخته شد. در سال 2011 اعتراضات گستردهای در مصر، لیبی، سوریه، یمن و بحرین شکل گرفت. در مصر، تجمعات میلیونی در میدان التحریر قاهره در نهایت به سقوط حکومت حسنی مبارک پس از حدود 30 سال انجامید. در لیبی نیز اعتراضات به جنگ داخلی و سرنگونی حکومت معمر قذافی منتهی شد.
اما ناآرامیهای اجتماعی تنها به جهان عرب محدود نماند. بحران مالی 2008 اثرات عمیقی بر اقتصاد اروپا نیز گذاشت. کشورهای جنوب اروپا، بهویژه یونان، اسپانیا، پرتغال و ایتالیا، با بحران بدهی دولتی روبهرو شدند. از سال 2011 به بعد، اعتراضات گستردهای علیه سیاستهای ریاضتی در بسیاری از شهرهای اروپایی شکل گرفت. در اسپانیا جنبش ایندیگنادوس یا خشمگینها در میدانهای شهرهایی مانند مادرید و بارسلونا تجمعهای طولانیمدت برگزار کردند.
در یونان نیز اعتراضات گسترده علیه سیاستهای ریاضتی اتحادیه اروپا و صندوق بینالمللی پول برای ماهها ادامه یافت و بارها به درگیری با پلیس انجامید. همزمان با این تحولات در اروپا، در ایالات متحده نیز موجی از اعتراضات اجتماعی شکل گرفت که نماد آن جنبش تسخیر والاستریت بود. این جنبش در سپتامبر 2011 در پارک زوکوتی در نزدیکی منطقه مالی والاستریت در نیویورک آغاز شد و شعار معروف ما 99 درصد هستیم را مطرح کرد؛ شعاری که به شکاف شدید ثروت میان اقلیت بسیار ثروتمند و اکثریت جامعه اشاره داشت.
اعتراضات به سرعت به دهها شهر آمریکا گسترش یافت و هزاران نفر در شهرهایی مانند نیویورک، اوکلند و لسآنجلس اردوهای اعتراضی برپا کردند. اگرچه بسیاری از این تجمعات تا سال 2012 با دخالت پلیس پایان یافت و صدها نفر بازداشت شدند، اما اثرات سیاسی و اجتماعی این جنبش تا سالهای بعد نیز در فضای سیاسی آمریکا باقی ماند. جالب آنکه پیش از وقوع بحران مالی 2008، برخی اقتصاددانان برجسته نسبت به شکلگیری حباب مالی و رشد بدهی در اقتصاد آمریکا هشدار داده بودند.
از جمله معروفترین آنها نوریل روبینی، اقتصاددان دانشگاه نیویورک، بود که در سال 2006 در نشست صندوق بینالمللی پول هشدار داد اقتصاد آمریکا در مسیر یک بحران مالی بزرگ قرار دارد و سقوط بازار مسکن میتواند به فروپاشی مؤسسات مالی منجر شود. همچنین رابرت شیلر، اقتصاددان دانشگاه ییل و برنده جایزه نوبل اقتصاد، در کتاب خود با عنوان شور غیرمنطقی درباره حباب مسکن آمریکا هشدار داده بود.
اقتصاددانانی مانند استیو کین و دین بیکر نیز پیش از سال 2008 نسبت به خطر بدهیهای فزاینده خانوارها و نظام مالی هشدار داده بودند. با وجود این هشدارها، بخش بزرگی از نظام مالی و سیاستگذاری اقتصادی آمریکا این خطر را جدی نگرفت. در کنار این بحثهای اقتصادی، در سالهای اخیر برخی تحلیلگران ژئوپلیتیک نیز به رابطه میان ساختار بدهی در اقتصاد آمریکا و سیاست خارجی این کشور اشاره کردهاند. ایالات متحده در دهههای گذشته به بزرگترین بدهکار دولتی جهان تبدیل شده و بدهی عمومی آن از مرز دهها تریلیون دلار گذشته است.
همین مسئله باعث شده برخی تحلیلگران استدلال کنند که فشارهای اقتصادی و رقابت ژئوپلیتیک با قدرتهایی مانند چین و روسیه میتواند بر تصمیمات سیاست خارجی آمریکا تأثیر بگذارد. برخی ناظران معتقدند ایالات متحده سالهاست زیر فشار هزینههای سنگین ناشی از رفتار توسعه طلبانه رقابت ژئوپلیتیک و سیاستهای گسترده نظامی خود قرار دارد؛ رقابتی که بهویژه در برابر قدرتهایی مانند چین و روسیه شکل گرفته و بار مالی قابل توجهی بر اقتصاد این کشور گذاشته است.
در حقیقت آمریکا برای ایجاد نظم جدید به یک جنگ در یک منطقه درست نیاز داشت که با بهانه هایی مثل ساخت سلاح هسته ای و انگیزه های منطقه ای مانند ادعاهای نخست وزیر رژیم صهیونیستی، گمان میکرد که میتواند به آن دست یابد، اما محاسبات غلط اتاق فکر دولت توسعه طلب لیبرال، مجدد او را درگیر منازعه ای کرد که تا امروز عکس خواسته هایش را به همراه داشته.
در همین چارچوب، پژوهشگران اندیشکدههایی مانند بروکینگز، شورای روابط خارجی آمریکا (CFR) و رَند بارها تأکید کردهاند که هرگونه جنگ مستقیم با ایران میتواند به یک درگیری گسترده منطقهای تبدیل شود، تنگه هرمز را بیثبات کند و بازار جهانی انرژی را با شوک بزرگی روبهرو سازد این تنگه باریک که میان ایران و شبهجزیره عربستان قرار دارد، روزانه مسیر عبور حدود یکپنجم نفت تجارتشده جهان بود. و اکنون به واسطه جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران و کنترل تنگه هرمز به دست ایران قیمت نفت برنت به بالای 100 دلار رسیده است.
تجربه تاریخی نشان داده است که شوکهای نفتی اغلب با بیثباتی مالی همراه میشوند. در دهه 1970، شوک نفتی ناشی از تحولات جنوب غرب آسیا باعث تورم شدید در اقتصادهای غربی شد و بسیاری از کشورها را وارد دورهای از رکود تورمی کرد. به همین دلیل برخی اقتصاددانان هشدار میدهند که ادامه این جنگ، اقتصاد جهانی که هنوز از بحرانهای مالی، بدهیهای دولتی و بیثباتیهای زنجیره تأمین کامل نیافته، با موج جدیدی از بیثباتی روبهرو خواهد کرد. در این روند فشار سنگینی بر اقتصادهای صنعتی وارد میشود.
ایالات متحده اگرچه در سالهای اخیر تولید نفت و گاز خود را افزایش داده است، اما بازارهای مالی این کشور همچنان به شدت به ثبات اقتصاد جهانی وابستهاند. افزایش هزینه انرژی، کاهش رشد اقتصادی جهانی و نااطمینانی ژئوپلیتیک میتواند باعث نوسانات شدید در بازارهای سهام شود؛ همانگونه که در بسیاری از بحرانهای ژئوپلیتیک گذشته مشاهده شده است. در کنار این موضوع، برخی تحلیلگران به مسئله ساختار نظام مالی جهانی نیز اشاره میکنند. طی دهههای گذشته بخش بزرگی از تجارت جهانی نفت بر پایه دلار آمریکا انجام شده و همین موضوع به تقویت موقعیت دلار در نظام مالی بینالمللی کمک کرده است؛ پدیدهای که گاه از آن با عنوان پترو دلار یاد میشود.
اکنون که ایران پترودلار را به چالش کشیده بخشی از توان اقتصادی آمریکا را هدف قرار داده که پیامدهایی بلندمدت برای توازن قدرت اقتصادی در جهان دارد. در چنین شرایطی یعنی ترکیب افزایش قیمت انرژی، نوسان شدید بازارهای مالی، رقابت قدرتهای بزرگ و فشار بدهیهای دولتی، میتواند وضعیتی ایجاد کند که برخی اقتصاددانان آن را بحران چندلایه توصیف میکنند. به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران معتقدند ثبات در منطقه خلیج فارس تنها یک مسئله منطقهای نیست، بلکه به طور مستقیم با ثبات اقتصاد جهانی گره خورده است.
بازار انرژی، بازارهای مالی و توازن ژئوپلیتیک در دنیای امروز به شکلی در هم تنیدهاند که هرگونه بحران در یکی از آنها میتواند زنجیرهای از پیامدهای اقتصادی و سیاسی در سراسر جهان ایجاد کند. از این منظر، تنش در این منطقه تنها یک مسئله امنیتی نیست؛ بلکه میتواند به سرعت به یکی از مهمترین چالشهای اقتصادی جهان تبدیل شود.
انتهای پیام/