به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، اندیشکده «کانورسیشن» در تحلیلی نوشته، احیای مجدد یک طرح 15 مادهای از سوی دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، آشکارترین نشانه از ترس واشنگتن از شکست در تقابل با ایران است.
بامو نوری و ایندراجیت پارمار، نویسندگان این تحلیل، با اشاره به اذعان غیرمنتظره ترامپ به هوش بالای ایرانیان، استدلال میکنند که زبان قدرت اغلب بیش از آنچه قصد دارد، افشا میکند و این اظهارات نشاندهندهٔ شکست محاسبات راهبردی آمریکا در این منازعه است.
اعتراف ترامپ و طرحی که پیشتر رد شده بود
نویسندگان در این گزارش تأکید کردهاند که ترامپ در 7 مارس 2026، تقابل با ایران را «یک بازی شطرنج بزرگ در سطح بسیار بالا» توصیف کرد و طرف ایرانی را «بازیگرانی بسیار باهوش با ضریبهوشی بسیار بالا» خواند. به نوشتهٔ آنها، اگر ایران به اعتراف خود ترامپ رقیبی در سطح بالا است، احیای ناگهانی یک طرح 15 مادهای که پیشتر یک سال قبل توسط ایران رد شده بود، نشاندهندهٔ شکاف عمیق بین درک واشنگتن از دشمن و رویکرد عملی آن است.
به گزارش «کانورسیشن»، این طرح که پیشتر در مذاکرات توسط ایران بررسی و غیرواقعبینانه و مبتنی بر اجبار تشخیص داده شده بود، این بار نیز از سوی کاخ سفید به عنوان نقشهراهی برای تنشزدایی قاببندی شده است. نوری و پارمار مینویسند که تهران این ابتکار را یک بار دیگر «مذاکره با خود» از سوی واشنگتن توصیف کرده و این گزاره را تقویت کرده که آمریکا به دنبال تحمیل شروط است، نه مذاکره واقعی.
نکتهای که ترامپ درست گفت؛ و محاسباتی که اشتباه از آب درآمد
نویسندگان تحلیل یادآور شدهاند که ترامپ در یک نکته درست میگوید: ایران رقیبی نیست که به سادگی بتوان آن را نادیده گرفت یا مغلوب کرد. به نوشتهٔ آنها، اذعان ترامپ، تأیید ضمنی این واقعیت است که آمریکا با دشمنی بسیار توانمندتر و پیچیدهتر از دشمنان پیشین خود در خاورمیانه، مانند عراق، روبرو است. از دیدگاه آنها، این همان دلیلی است که شانس موفقیت را به ضرر آمریکا و اسرائیل سنگین کرده است.
نوری و پارمار در ادامه استدلال کردهاند که این تقابل، بازتاب یک فرضیهٔ آشنا اما نادرست امپریالیستی است: اینکه قدرت نظامی قاطع میتواند جبران سوءتفاهم راهبردی را بکند. به گزارش آنها، به نظر میرسد آمریکا و اسرائیل نه تنها تواناییهای ایران، بلکه بستر سیاسی، اقتصادی و تاریخی که این جنگ در آن در جریان است را نیز دست کم گرفتهاند. برخلاف عراق، ایران یک قدرت منطقهای عمیقاً ریشهدار و سازگارپذیر است که دارای نهادهای مقاوم، شبکههای نفوذ و ظرفیت تحمیل هزینههای نامتقارن در چندین جبهه است و میداند چگونه با سیاست فشار حداکثری مدیریت کند.
بحران مشروعیت از نگاه تحلیلگران «کانورسیشن»
نویسندگان این گزارش، مهمترین مشکل فوری آمریکا را «فقدان مشروعیت» میدانند. به نوشتهٔ آنها، این جنگ نه از سوی سازمان ملل متحد مجوز دارد و نه در مورد آمریکا، از سوی کنگره ایالات متحده. آنها تأکید کردهاند که فراتر از آن، ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا نشان میدهد که ایران پس از حملات اولیه به دنبال بازسازی برنامه هستهای خود نبوده است؛ موضوعی که یکی از توجیهات اصلی واشنگتن برای شروع جنگ را نقض میکند.
بنا بر این تحلیل، استعفای جو کنت، رئیس مرکز ملی مقابله با تروریسم آمریکا در 17 مارس، حتی آشکارگرتر بود. به گزارش «کانورسیشن»، کنت در نامه استعفای خود اصرار داشت که ایران هیچ تهدید قریبالوقوعی محسوب نمیشود. نوری و پارمار مینویسند که این رویداد، یکی از روایتهای اصلی توجیهکنندهٔ شروع جنگ از سوی آمریکا را عملاً فرو میریزد و ضربهٔ دیگری به مشروعیت این درگیری وارد کرده است.
افول اعتبار آمریکا در داخل و خارج
نویسندگان تحلیل تأکید کردهاند که اکثریت آمریکاییها مخالف این جنگ هستند که بازتاب خستگی عمیق پس از جنگهای عراق و افغانستان است. به نوشتهٔ آنها، نظرسنجیهای کنونی نشان میدهد حزب جمهوریخواه ترامپ در آستانهٔ انتخابات میاندورهای مهم ماه نوامبر، از دموکراتها عقب افتاده است و این جنگ هم از نظر نظامی نامطمئن و هم از نظر سیاسی ناپایدار است.
از نظر نوری و پارمار، حمایت متحدان بینالمللی نیز در حال فرسایش است. آنها گزارش دادهاند که بریتانیا خود را به هماهنگیهای دفاعی محدود کرده، در حالی که آلمان و فرانسه خود را از عملیات تهاجمی دور کردهاند. متحدان اروپایی همچنین درخواست آمریکا برای استقرار نیروهای دریایی به منظور تأمین امنیت تنگه هرمز را رد کردند. به گفتهٔ نویسندگان، این نه فقط نشاندهندهٔ اختلاف نظر، بلکه بیانگر از دست رفتن عمیق اعتماد به رهبری و قضاوت راهبردی آمریکاست.
آنها در ادامه مینویسند که نفوذ آمریکا همواره به اندازهٔ قدرت نظامی، به مشروعیت وابسته بوده است، اما این مخزن اکنون به سرعت در حال تخلیه است. به گزارش «کانورسیشن»، تصاویر تلفات غیرنظامیان — از جمله کشته شدن بیش از 160 دانشآموز در یک حمله هوایی در اولین روز جنگ — ناظران بینالمللی را شوکه کرده و این جنگ به جای تقویت رهبری آمریکا، روند فرسایش آن را شتاب بخشیده است.
اسرائیل و بحران موازی مشروعیت
نوری و پارمار در بخش دیگری از تحلیل خود به وضعیت اسرائیل پرداخته و نوشتهاند که این کشور نیز با بحران موازی مشروعیتی روبروست؛ بحرانی که در غزه آغاز شد و اکنون عمیقتر شده است. به گزارش آنها، جنگ در غزه جایگاه جهانی این کشور را به شدت آسیب رساند و تلفات غیرنظامیان پایدار و ویرانیهای بشردوستانه، انتقادهای بیسابقهای را حتی در میان متحدان سنتی برانگیخت. از نظر نویسندگان، تقابل کنونی با ایران، این افول را تشدید میکند. آنها تأکید کردهاند که حمله به ایران در جریان مذاکرات فعال — برای دومین بار — این تصور را تقویت میکند که تشدید تنش بر دیپلماسی ترجیح داده میشود و مسئله دیگر فقط نحوهٔ اقدامات نیست، بلکه اعتبار است.
شکست راهبردی در برابر روایت ایرانی
نویسندگان این گزارش، ترور رهبران ایرانی را که به عنوان پیروزیهای تاکتیکی قاببندی میشوند، در واقع «شکستهای راهبردی» توصیف کردهاند. به نوشتهٔ آنها، این ترورها به جای بیثبات کردن ایران، باعث اتحاد آن شدهاند و تظاهرات گستردهٔ طرفدار نظام، نشان میدهد که چگونه تهاجم خارجی میتواند مشروعیت داخلی را تثبیت کند.
نوری و پارمار تأکید کردهاند که مسئله دیگر فقط نحوهٔ انجام جنگ نیست، بلکه اعتبار خود منازعه است. به گزارش «کانورسیشن»، صرف نظر از اینکه تواناییهای نظامی آمریکا و اسرائیل چقدر چشمگیر باشد، این تواناییها نمیتوانند جبران فروپاشی اعتبار را بکنند. آنها مینویسند که وقتی حمایتسازی برای چنین منازعهای در داخل و خارج صورت میگیرد، مشروعیت یک دارایی راهبردی است و زمانی که این مشروعیت در چندین منازعه فرسوده شود، بازسازی آن فوقالعاده دشوار خواهد بود. به جای تثبیت نظام، اقدامات آمریکا در حال متلاشی کردن آن است.
شوک اقتصادی و تشدید نظامی؛ خط قرمز خارک
از دیدگاه تحلیلگران «کانورسیشن»، تعیینکنندهترین عامل ممکن است اقتصاد باشد. آنها نوشتهاند که این جنگ در حال بیثبات کردن بازارهای جهانی است و قیمت نفت، تورم و نوسان را به سطحی میرساند که ترکیبی از شوکهای نفتی دههٔ 1970 و شوکهای جنگ اوکراین را ایجاد کرده است. به گزارش آنها، این جنگ را نمیتوان از نظر جغرافیایی و اقتصادی مهار کرد.
نوری و پارمار به استقرار 2500 تفنگدار دریایی آمریکا در خاورمیانه (و گزارشها حاکی از اعزام 3000 چترباز دیگر نیز هست) اشاره کرده و نوشتهاند که برنامههای آمریکا برای تأمین امنیت جزیره خارک — و در نتیجه مهمترین زیرساخت نفتی ایران — نشاندهندهٔ یک تشدید خطرناک است. آنها همچنین گزارش دادهاند که برای کشورهای حوزهٔ خلیج فارس، این فرض که آمریکا میتواند امنیت را تضمین کند، به طور فزایندهای با تردید مواجه شده و برخی از این کشورها در حال بررسی تنوعبخشی به شرکای خود و روی آوردن به چین و روسیه هستند.
ایران برگهای کلیدی را در اختیار دارد
نویسندگان در بخش پایانی تحلیل خود تأکید کردهاند که جنگها تنها با نابودی تواناییهای نظامی پیروز نمیشوند، بلکه با دستیابی به نتایج سیاسی پایدار و مشروع پیروز میشوند. به نوشتهٔ آنها، آمریکا و اسرائیل در هر دو جبهه در حال عقب ماندن هستند.
نوری و پارمار مینویسند که در مقابل، ایران نیازی به پیروزی نظامی ندارد. ایران تنها نیاز به تابآوری، تحمیل هزینه و طولانی کردن جنگ دارد. به گزارش «کانورسیشن»، این منطق منازعهٔ نامتقارن است: قدرت ضعیفتر با نباختن پیروز میشود، در حالی که قدرت قویتر زمانی میبازد که هزینهٔ ادامه دادن غیرقابل تحمل شود.
آنها این پویایی را هماکنون قابل مشاهده دانسته و نوشتهاند که ترامپ پس از تشدید سریع، اکنون به نظر میرسد به دنبال راهی برای خروج است — احیای پیشنهادها و نشان دادن آمادگی برای مذاکره — اما او این کار را از موضعی با اهرمهای کاهشیافته انجام میدهد. از نظر نویسندگان، توانایی ایران در تهدید جریانهای انرژی، جذب فشار و شکلدهی به سرعت تشدید تنشها به این معناست که این کشور به طور فزایندهای برگهای کلیدی راهبردی را در اختیار دارد و هر چه جنگ طولانیتر شود، این توازن بیشتر به نفع ایران تغییر میکند.
نتیجهگیری نهایی از نگاه نویسندگان «کانورسیشن»
نوری و پارمار در پایان این تحلیل نوشتهاند که امپراتوریها به ندرت تشخیص میدهند که چه زمانی شروع به باختن میکنند. آنها تشدید میکنند، سرمایهگذاری دوچندان میکنند و اصرار دارند که پیروزی نزدیک است. اما به گزارش آنها، تا زمانی که هزینهها غیرقابل انکار شوند — بحران اقتصادی، تفرقه سیاسی، انزوای جهانی — دیگر دیر شده است. نویسندگان نتیجه گرفتهاند که آمریکا و اسرائیل ممکن است نبردهایی را ببرند، اما ممکن است جنگی را ببازند که اهمیت دارد: مشروعیت، ثبات و نفوذ بلندمدت. و همانطور که تاریخ نشان میدهد، این شکست ممکن است نه تنها حدود قدرت آنها را تعریف کند، بلکه نشاندهندهٔ یک تغییر گستردهتر در نحوهٔ قضاوت، محدود و مقاومت در برابر خود قدرت باشد.
انتهای پیام/