خبرگزاری تسنیم، حسین قاهری، رئیس اندیشکده مطالعات راهبردی ایران و چین- در تاریخ قدرتهای بزرگ، یک الگوی تکرارشونده وجود دارد: لحظهای که اعتماد به برتری تکنولوژیک، جایگزین درک واقعی از میدان میشود. این نقطه، آغاز خطاهای راهبردی است. در چنین چارچوبی، تصور امکان کنترل سریع یک گره حیاتی مانند جزیره خارک، بیش از آنکه نشاندهنده قدرت باشد، بازتابی از یک ضعف بنیادین در محاسبه است؛ ضعفی که پیچیدگی محیط را نادیده میگیرد و آن را به یک سناریوی ساده تقلیل میدهد.
یکی از مهمترین اشتباهات در این نوع نگاه، اتکای بیش از حد به الگوی «شوک و تسلط سریع» است؛ الگویی که در محیطهای باز و با برتری مطلق هوایی ممکن است کارآمد باشد، اما در فضای بسته و متراکم خلیجفارس، کارایی خود را از دست میدهد.
این یک خطای مفهومی است: تعمیم تجربههای محدود به محیطی کاملاً متفاوت. در خلیجفارس، فاصلههای کوتاه، زمان واکنش را به حداقل میرساند و هرگونه تحرک را بهسرعت در معرض پاسخ قرار میدهد. اینجا دیگر سرعت، تضمینکننده موفقیت نیست؛ بلکه میتواند عامل ورود به یک وضعیت کنترلناپذیر باشد.
اشتباه دوم، نادیده گرفتن واقعیت «پایداری لجستیکی» است. در یک جزیره محدود مانند خارک، نیروهای مستقر، کاملاً وابسته به خطوط پشتیبانی هستند؛ خطوطی که بهشدت آسیبپذیر و قابل اخلالاند. تصور اینکه میتوان چنین موقعیتی را بدون اختلال در زنجیره تأمین حفظ کرد، نشاندهنده فاصله جدی میان محاسبات تئوریک و واقعیت میدانی است. در عمل، این وضعیت به افزایش سریع هزینهها و کاهش تدریجی توان عملیاتی منجر میشود—چرخهای که خروج از آن بسیار دشوار خواهد بود.
ضعف سوم، درک ناقص از ماهیت جنگ نامتقارن است. در این نوع جنگ، برتری عددی یا تکنولوژیک الزاماً تعیینکننده نیست. آنچه اهمیت دارد، توانایی تحمیل هزینه مستمر به طرف مقابل است. در چنین چارچوبی، حتی یک حضور محدود در یک نقطه جغرافیایی کوچک، میتواند به یک فشار دائمی تبدیل شود؛ فشاری که بهمرور، کارایی و ابتکار عمل را از نیروی مهاجم میگیرد و آن را در وضعیت واکنشی قرار میدهد.
در کنار این موارد، یک خطای راهبردی دیگر نیز قابل مشاهده است: اتکا به همراهی بازیگران منطقهای بدون درک کامل از محدودیتهای آنها. کشورهایی مانند امارات متحده عربی، اگرچه دارای زیرساختهای پیشرفته و توانمندیهای قابل توجه هستند، اما همین تمرکز زیرساختی، آنها را در برابر هرگونه تنش گسترده، بهشدت حساس و آسیبپذیر میکند. تصور اینکه این همراهی میتواند بدون هزینه و بدون پیامدهای متقابل باقی بماند، خود بخشی از همان خطای محاسباتی است.
در نتیجه این مجموعه خطاها، سناریویی که در ابتدا بهعنوان یک اقدام محدود و قابل کنترل تعریف میشود، بهسرعت میتواند به یک بنبست عملیاتی تبدیل گردد. در چنین شرایطی، نهتنها اهداف اولیه محقق نمیشوند، بلکه هزینهها از جمله خسارات مادی و فشارهای انسانی بهطور قابل توجهی افزایش مییابد. این همان نقطهای است که در آن، برتری اولیه جای خود را به فرسایش تدریجی میدهد.
پیامدهای این وضعیت، فراتر از میدان درگیری خواهد بود. تداوم یک بحران همراه با خسارات، میتواند به پایان اعتبار راهبردی آمریکا در منطقه منجر شود و این پیام را به دیگر بازیگران منتقل کند که برتری نظامی، بدون درک دقیق از محیط، شکننده است. این مسئله، روند تغییر موازنه قدرت در خاورمیانه را تسریع کرده و زمینه را برای ظهور ایران مستقلتر فراهم میسازد.
در بعد اقتصادی نیز، چنین تحولی بیتأثیر نخواهد بود. کاهش اعتماد به ثبات قدرتهای مسلط، میتواند کشورها را به بازنگری در الگوهای مبادلاتی سوق دهد. در این چارچوب، روندهایی مانند کاهش وابستگی به دلار که در برخی تحلیلها به آن اشاره شده میتوانند با سرعت بیشتری پیش بروند.
در نهایت، سناریوی تلاش برای کنترل جزیره خارک، بیش از آنکه نمایش قدرت باشد، میتواند به نمادی از یک خطای محاسباتی چندلایه تبدیل شود؛ خطایی که از سادهسازی واقعیت آغاز میشود و به پیچیدهترین پیامدها ختم میگردد. در چنین شرایطی، آنچه تعیینکننده است، نه آغاز یک اقدام، بلکه توانایی درک محدودیتها و پرهیز از ورود به مسیری است که پایان آن، از همان ابتدا قابل پیشبینی نیست.
انتهای پیام/