به گزارش خبرگزاری تسنیم از ایلام، کشور ایران تقریباً در مرکز خاورمیانه قراردارد و به دلایل مختلف درگیر مسائل امنیتی است. از طرفی به دلیل موقعیت استراتژیک و راهبردی و از جانبی به دلیل ماهیت انقلابی و مذهبی حکومت خود؛ از سمت دشمنان خارجی همچون کشورها و دولت ها و یا گروه های معارضی که با ماهیت سیاسی نظام جمهوری اسلامی ایران مخالف بوده اند و یا از سوی گروه های تروریستی با انگیزه های مشابه و تعدی به تمامیت ارضی ایران را در دستور کار دارند، مواجه بوده است. لکن مفهوم تمامیت ارضی در جهان معاصر و فضای پر از تحول وتنش، دیگر صرفاً به معنای خطوط جغرافیایی نیست، بلکه ملاک حقیقی آن تداوم دولت و انسجام ملی به شمار میآید. ایران، با سابقهای چند هزار ساله در قلمرو تمدن و دولتداری، همواره با چالشهایی از درون و بیرون مواجه بوده که بقای آن را به قدرت دفاع از یکپارچگی سرزمینی گره زده است. فهم دقیق اهمیت این امر، مستلزم نگاهی جامعتر در چارچوب نظریات روابط بینالملل است؛ نگاهی که هم منطق قدرت را در نظر داشته باشد و هم سازوکارهای فرهنگی و ذهنیکه آن قدرت را معنا میبخشند.
1. واقعگرایی ساختاری و دکترین بقا در نظام بیثبات منطقهای
واقعگرایی ساختاری بر این فرض استوار است که نظام بینالملل یک نظام آنارشی و فاقد قدرت مرکزی است. در نتیجه منافع ملی، به حداکثر رساندن قدرت جهت اطمینان از بقای دولت است و دولتها برای بقا باید در برابر تهدیدات بیرونی توازن برقرار کنند. به استدلال واقع گرایان تدافعی همچون والتز، کشورها به دنبال قدرت برای افزایش امنیت خود هستند. بنا به این نظریه، نخستین و بنیادیترین عنصر امنیت ملی، حفظ تمامیت ارضی است؛ زیرا بقای دولت به معنای حفظ حاکمیت بر سرزمین و مردم در جهانی رقابتی است. رقابت قدرت¬ها در محیط ژئوپولیتیکی ایران ـ میان آسیای مرکزی، قفقاز، خلیج فارس و شبهقاره هند ـ همواره با شدت در جریان بوده و هر گسستی در تمامیت ارضی میتواند بر هم زننده توازن منطقهای به سود بازیگران خارجی باشد. لذا، از دید واقعگرایانه، سیاست امنیتی ایران بر سه محور مبتنی است: بازدارندگی سخت، دیپلماسی فعال، و انسجام داخلی. در این چارچوب، ایران جهت حفظ موجودیت خود ناگزیر است همزمان طوری منابع نظامی، اقتصادی و سیاسی را سامان دهد که هیچ قدرت خارجی نتواند از شکافهای داخلی جهت اعمال فشار سرزمینی بهرهبرداری کند. از این¬رو، تمامیت ارضی تنها دغدغه جغرافیایی نبوده بلکه سنگ بنای استقلال سیاسی محسوب میشود؛ و هرگونه تضعیف هویت ملی و همبستگی اجتماعی بهطور مستقیم منافع امنیتی را تحت تأثیر قرار میدهد. تحولات جنگ کنونی ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی نشان داد که توان موشکی کشور، بهویژه در انهدام پایگاههای متخاصم و مقاومت سامانههای پدافندی، مصداق بارز دکترین بازدارندگی و بقای دولت در منطق واقعگرایانه است.
2. سازهانگاری و بازتولید ذهنی وحدت سرزمینی
در مقابل نگاه صرفاً مادی واقعگرایی، از منظر سازه¬انگاری واقعیتهای سیاسی و مرزهای هویتی، محصول باورها و گفتمانهای اجتماعیاند. سازه انگاران با تأکید بر تأثیر ایده ها و عقاید بر سیاست جهانی، از تأکید صرف مادی فراتر می¬روند. به استدلال آن ها هنجارها و ساختار متقابل هستند، به این معنا که ساختارها بر هنجارها تأثیر می¬گذارند و متقابلاً هنجارها نیز بر ساختار اثر گذار هستند. از این نگاه، زمانی تمامیت ارضی معنا دارد که شهروندان در سطح فردی و جمعی، «باور به تعلق به سرزمین ایران» را درونی کرده باشند. به عبارتی، سرزمین نه فقط «فضا» بلکه «فکر» است؛ مرزهای ذهنی و فرهنگی، به همان اندازهی مرزهای فیزیکی نقش دفاعی دارند. مادامی که ملت ایران، فارغ از تنوع قومی و زبانی، هویت مشترک تاریخی و فرهنگی خود را بازشناسند، قدرت نرم کشور در برابر تهدیدات شناختی و تفرقهافکنانه افزایش مییابد. دشمنان ممکن است در عصر جنگ شناختی و رسانهای، وحدت ملی را نه از طریق سلاح، بلکه از راه دستکاری ادراکها مورد هدف قرار دهند. راهبرد مقابله با این تهدیدات، صرفاً نظامی نیست؛ بلکه می بایست همراه با گسترش گفتمان همبستگی ملی، تقویت حس تعلق اجتماعی وآموزش عمومی در زمینه تاریخ و فرهنگ ایران باشد. از منظر سازهانگاری، هویت ملی، خود نوعی سپر حفاظتی است؛ سپری که نه با دیوار، بلکه با معنا ساخته میشود. از منظر سازهانگارانه، استمرار راهپیماییهای مردمی در حمایت از رهبر جدید(حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه ای) و همچنین نقش رسانههای ملی در تقویت روایت «وحدت ملی» و «هویت مشترک ایرانی»، از مصادیق بارز بازتولید مؤلفههای ذهنی و هنجاری انسجام سرزمینی می باشد که قدرت نرم را در برابر تهدیدات شناختی افزایش میدهد.
3. جمع بندی: تلفیق منطق قدرت و معنا؛ رهیافتی جامع برای حفظ ایران
با ترکیب دو نظریه مذکور، به تصویر جامع تری از مفهوم تمامیت ارضی خواهیم رسید. واقعگرایی ساختاری یادآور این مهم است که بدون قدرت مادی، بقای کشورممکن نیست. و سازهانگاری بیانگر این است که هیچ قدرتی پایدار نیست مگر آنکه توسط باور جمعی و معنای مشترک پشتیبانی شود. بدین جهت، راهبرد مطلوب ایران، تلفیق قدرت سخت و نرم می باشد: یعنی ایجاد توازن نظامی و ژئوپولیتیکی در خارج، و تولید انسجام و اعتماد اجتماعی در داخل. در این رابطه، دفاع از تمامیت ارضی ایران نیازمند دو سطح از سیاستگذاری به طور همزمان می باشد: یعنی در منطق واقع گرایی، «سیاست امنیتمحور» به معنای حفظ قدرت بازدارندگی و تثبیت موقعیت منطقهای ایران در برابر تهدیدات و نفوذهای بیرونی. و در منطق سازه انگاری، «سیاست هویت محور» به معنای تقویت بنیانهای آموزشی، فرهنگی و رسانهای جهت بازتولید ادراک مشترک از ایران بهعنوان خانه جمعی ملت. تنها با پیوند این دو سطح میتوان از تمامیت ارضی نه به عنوان یک شعار سیاسی، بلکه به عنوان راهبردی پایدار در توسعه و ثبات آینده ایران دفاع کرد. به عبارتی، امنیت واقعی هنگامی حاصل خواهد شد که «مرزهای جغرافیایی با مرزهای ذهنی شهروندان» منطبق باشند. به این معنا که هر ایرانی در هر نقطه ای از کشور، احساس کند بخشی از یک کل واحد و افتخارآمیز می باشد. جنگ اخیر در تقاطع واقعگرایی و سازهانگاری، نشان داد که چگونه «منطق قدرت» (مانند توان موشکی) با «سازه هویت ملی» (وحدت مردمی و حمایت از رهبر جدید و نیروهای مسلح) درهم تنیده شده است. این پیوند، عاملیت ایران را در بازتعریف موازنه قدرت منطقهای و مقاومت در برابر تهدیدات، تقویت میکند.
زینب شاهمرادیان (دانشجوی دکتری جامعه شناسی سیاسی)
انتهای پیام/180/