به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، در ادامه تحلیلهای محافل و رسانههای جهانی و منطقهای از روند جنگ جاری میان ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی، وبسایت العهد در مقالهای به بررسی معادله بازدارندگی جدید ایران در این جنگ پرداخته و نوشت: در بیست و دومین روز از تشدید جنگ، اوضاع به لحظهای سرنوشتساز تبدیل شد و قوانین درگیری در خاورمیانه را به طور اساسی تغییر داد. این درگیری از یک مرحله تشدید سنتی به مرحلهای با هدف قرار دادن مرکز اعصاب هستهای تغییر یافت، که مدتها به عنوان یک خط قرمز مستحکم و دستنخورده در نظر گرفته میشد.
سیلی محکم ایران به آمریکا و اسرائیل در دیمونا
حمله آمریکا به تأسیسات نطنز ایران صرفاً یک عملیات نظامی برای از کار انداختن قابلیتهای فناوری نبود؛ بلکه پیامی استراتژیک را نشان میداد که نشان دهنده رسیدن واشنگتن به محدودیتهای گزینههایش و اعتقاد آن به لزوم پذیرش پیامدهای بزرگ بود. با این حال، نتایج میدانی ثابت کرد که استفاده از بمبهای سنگرشکن به پیروزی قاطعی منجر نشده است.
این واقعیت که تأسیسات هستهای ایران بدون هیچ گونه نشت رادیواکتیو یا فلج کامل دست نخورده باقی مانده بود، سیگنال متناقضی ارسال میکرد: حمله حداکثری آمریکا، اهداف خود را بدون تغییر قطعی واقعیت میدانی به پایان رسانده بود.
اما در پاسخ، هفتاد و یکمین موج حملات موشکی ایران علیه دشمن آمریکایی-صهیونیستی، معادله بازدارندگی جدیدی را بر اساس تراکم و پیچیدگی فناوری ترسیم کرد. استفاده از موشکهای چند کلاهکی و خوشهای ایران، توانایی قابل توجهی را در غلبه بر سیستمهای دفاع هوایی که برای ردیابی اهداف واحد طراحی شدهاند، نشان داد.
توانایی موشکهای ایران برای رسیدن به مناطق حیاتی در عمق خاک دشمن، در درجه اول با هدف تخریب فیزیکی نبود، بلکه با هدف تضعیف اعتماد به قابلیتهای دفاعی رژیم صهیونیستی جامع انجام شد. این تغییر معادله توسط ایران، ایده غلبه بر دفاع هوایی صهیونیستها را به واقعیتی تکرارپذیر تبدیل کرده و تصمیمگیرندگان اسرائیل را با یک معضل امنیتی بیسابقه روبرو کرده است: اینکه چگونه میتوان از تأسیسات حساس در سایه تکامل مداوم و سریع قابلیتها و تاکتیکهای تهاجمی محافظت کرد.
با این حال، نگرانکنندهترین تحول برای جامعه بینالمللی، تغییر جهت تهدید و عملیات به سمت منطقه دیمونا است. چشمانداز هدف قرار دادن قلب ابهام هستهای اسرائیل توسط ایران، نشاندهنده یک تغییر لرزهای در مفاهیم امنیت منطقهای است، زیرا دیمونا صرفاً یک تأسیسات نظامی نیست، بلکه سنگ بنای بازدارندگی منطقهای به شمار میرود.
بنابراین گنجاندن دیمونا در محاسبات بمباران و تلافیجویی به این معنی است که قوانین قدیمی حاکم بر سرعت درگیری کاملاً فرو ریخته است. معادله جدیدی که در حال شکلگیری است، بیان میکند که اگر تأسیسات نطنز مصونیت خود را در برابر حملات آمریکا از دست داده باشد، دیمونا دیگر دور از دسترس موشکهای خوشهای ایران نیست. این تقارن در هدفگیری، سطح خطر را به سطوحی میرساند که میتواند منجر به انفجاری فراگیر و خارج از کنترل شود.
محاسبات غلطی که ارتش اسرائیل را در دام مقاومت انداخت
در این میان، در جبهه لبنان، شکاف بزرگی بین برتری فناوری و واقعیت میدانی مشهود است. نبردها در جنوب لبنان، به ویژه کمینها در الماء الشعب، ثابت کردهاند که جنگ همیشه با پیروزی هواپیما و هوش مصنوعی به دست نمیآید. درگیری در برد نزدیک، اهمیت عنصر انسانی و توانایی سازگاری با زمین را بازمیگرداند. ارتش رژیم صهیونیستی، که تقریباً به طور کامل به برتری هوایی و فناوری متکی بود، در تفسیر حرکات دشمن با استفاده از سکوت دیجیتال و پنهانکاری کامل با مشکل قابل توجهی روبرو شد.
این محاسبه اشتباه، بحران عمیقتری را در ساختار نظامی اسرائیل نشان میدهد که ناشی از اتکای بیش از حد به الگوریتمهایی است که فرض میکنند دشمن از الگوهای از پیش تعیینشده پیروی میکند و قدرت تغییر الگو و تاکتیک را ندارد. با این حال، میدان نبرد نشان داده است که شکستن این الگوها توسط ایران و جبهه مقاومت، کلید دستیابی به غافلگیریهای تاکتیکی است که محاسبات نظامی را مختل میکند.
این شکست تکنولوژیکی رژیم صهیونیستی به سیستمهای تحلیل اطلاعاتی که بر اساس ردیابی سیگنال دیجیتال ساخته شدهاند، نیز گسترش مییابد؛ جایی که مشخص شد سیستمهایی که میزان فرسایش دشمن را تخمین میزدند، مبتنی بر دادههای گمراهکننده یا ناقص بودند.
جنگ، در اصل، همچنان یک تلاش انسانی است که از معادلات ریاضی سختگیرانه فراتر میرود و توانایی تجدید قوا و تغییر موقعیت بدون شناسایی توسط نظارت الکترونیکی، ارزیابیهای فرسایش را صرفاً تبدیل به توهماتی میکند که با اولین رویارویی واقعی در میدان، از هم میپاشند. این امر سؤالات جدی در مورد آینده جنگ تحت هدایت هوش مصنوعی ایجاد میکند؛ زمانی که با دشمنی مواجه میشود که در پنهانکاری و جنگ متعارف مهارت دارد و از تاکتیکهای مدرن و نوآورانه استفاده میکند.
از سوی دیگر، به نظر میرسد موضع آمریکا در سردرگمی استراتژیک فرو رفته است و اظهارات متناقض آمریکاییها و شخص دونالد ترامپ، رئیس جمهور این کشور، فقدان کامل یک برنامه روشن برای مقابله با پیامدهای حمله نطنز را نشان میدهد. تهدید همزمان اعزام نیروهای اضافی و صحبت از خروج نیروهای آمریکایی، نشاندهنده وضعیت نابسامان واشنگتن است که تجربیات تلخ گذشته در منطقه برای برای آمریکاییها یادآوری میکند.
در این بین، گزینههای موجود روی میز، بیشتر شبیه واکنشهای فوری با هدف مهار اوضاع بدون چشمانداز بلندمدت برای عواقب آن به نظر میرسند. این امر تجربیات تاریخ را به صحنه میآورد و ترس از تکرار اشتباهات گذشته را در شرایط پیچیدهتر و خطرناک تر برجسته میکند، به ویژه از آنجایی که پیروزی نظامی قاطع برای آمریکا با وجود استفاده از حداکثر قدرت آتش، همچنان دور از دسترس است.
به طور کلی آنچه امروز شاهد آن هستیم، یک تغییر تاریخی در ماهیت درگیریهای بینالمللی است، جایی که خطوط قرمز کمرنگ شدهاند و قدرتهای نظامی در مواجهه با اراده برای رویارویی در میدان، شروع به کشف محدودیتهای تواناییهای خود کردهاند.
از آسمان نطنز تا اعماق دیمونا، از کوههای جنوب لبنان تا اتاقهای عملیات دیجیتال، واضح است که اگر کسی درک درستی از محدودیتهای توان نظامی و نحوه برخورد با متغیرهایی که محاسبات سنتی را به چالش میکشند، نداشته باشد، زور همیشه تضمینکننده پیروزی نیست.
در این مرحله حساس، توانایی درک محدودیتهای کنترل، تفاوت واقعی بین بقا و افتادن در دام یک فاجعه بزرگ است که پایان آن قابل پیشبینی نیست، زیرا جنگها در نهایت تضاد ارادهها و ذهنها هستند، نه صرفاً یک مسابقه تسلیحاتی فناوری.
انتهای پیام/