به گزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، روزگار گاهی چنان ورق میخورد که واژهها برای روایتش کم میآورند. در این روزهای پر کار نبرد ایران اسلامی و جبهه مقاومت با آمریکا و رژیم صهیونی، خبرهایی با رنگوبوی تقارن بهار بندگی و طبیعت را مرور میکنیم که ناگهان خبری تلخ، تیتر یکِ قلبهایمان میشود؛ «حامد غفاری» رفت. برای ما روزها را با دغدغههای مردم گره میزنیم، نوشتن از مردی که خودش یکپارچه «دغدغه مردم و انقلاب» بود، کاری بس دشوار است.
در رثای او، نه به عنوان یک همکار رسانهای، بلکه به عنوان یک «رفیقِ شفیقِ جبهه انقلاب» قلم به دست گرفتهام؛ یادداشتی برای مسافری که لباس سبز پاسداری بر قامتش برازنده بود و حالا داغ رفتنش، سنگر رسانه را عزادار کرده است.
1. مردی از جنس مردم و تشکیلات
آنان که در فضای پرهیاهو و غبارآلود رسانه و اجتماع، حتی برای کوتاهزمانی با او حشر و نشر داشتند، به یک حقیقت غیرقابل کتمان شهادت میدهند: «حامد، مجسمه نجابت و ادب بود.» در روزگاری که گاهی تندخویی جای صراحت را میگیرد، او با عطوفت و متانتی کمنظیر، کار تشکیلاتی میکرد. حامد غفاری فقط یک نام در میان فعالان مجازی نبود؛ او انسانِ ترازِ انقلاب اسلامی بود. کسی که بسیج را نه در شعار، که در لحظهلحظه عمرش «زندگی» کرد. خوشفکر بود و جهادی، اما هیچگاه این روحیه پرشور باعث نشد از مردم فاصله بگیرد؛ او عمیقاً «مردمدار» بود.
2. فرماندهِ بیادعای سنگرهای سایبری تبریز
وقتی صحبت از فضای مجازی میشود، نام حامد غفاری برای فعالان رسانهای تبریز یک نام آشنا و ماناست. او در این جبهه پیچیده، یک متخصص کاربلد و یک معلمِ بااخلاص بود. بسیاری از جوانانی که امروز در خط مقدم رسانههای انقلاب قلم میزنند و تولید محتوا میکنند، از او الفبای غیرت رسانهای و تخصص را آموختهاند. او میدانست که در عصر حاضر، جنگ اصلی در تسخیر افکار و قلبهاست؛ پس با تمام قوا در این میدان ایستاد و الحق که نیرویی موثر و بهدردبخور برای انقلاب اسلامی بود.
3. شهادتی که در قابِ تقدیر پنهان ماند
ما رفقایش، همیشه او را در قامت یک شهید تصور میکردیم. او پاسدار تبار سید مرتضی آوینی بود؛ روایتگری که دوربین و کیبوردش، سلاحِ دفاع از حقیقت بود. در روزهای پرالتهاب جنگ رمضان و نبرد 13 روزه، هر لحظه منتظر بودیم تا خبر شهادتش را مخابره کنیم؛ چرا که او لیاقتش را داشت و در برهههای مختلف، تمامقد پای کار نظام و انقلاب سینه سپر کرده بود.
وقتی پیامهای تسلیت برای فقدانش در فضای مجازی دست به دست شد، اول دلمان لرزید و گفتیم: «حامد بالاخره شهد شهادت را نوشید.» اما تقدیر الهی اینگونه رقم خورده بود که در یک سانحه رانندگی تلخ، او را از ما بگیرد. با این حال، در مکتبی که ما آموختهایم، «مجاهدت» تنها در خط مقدم جبهههای سخت نیست. حامد غفاری، بدون شک یک «مجاهد فی سبیل الله» بود و کسی چه میداند؟ خدایی که خریدار دلهای مخلص است، یقیناً در حساب و کتاب ربوبیاش، اجر و پاداش شهادت را به پای کارنامه سراسر جهادِ او نوشته است.
4. کلام آخر...
رفتن حامد، به معنای واقعی کلمه یک خسران است. جای خالی او در جبهه رسانهای انقلاب و در میان بچههای تبریز به این زودیها پر نخواهد شد. البته که در برابر اراده و مشیت الهی، چارهای جز تسلیم و رضا نیست.
امروز تیتر میزنیم برای مردی که خودش بارها برای دردها و دغدغههای این جامعه تیتر زد. بعدها قطعاً میتوان و باید بیشتر درباره مکتبِ کاری و اخلاقی او نوشت؛ اما عجالتاً باید گفت: حامد جان! خسته نباشی دلاور. بزم تو در جوار اولیاءالله و سیدالشهدای اهل قلم گوارای وجودت باد.
خداوند روح بلند او را با اربابش حضرت سیدالشهدا (ع) محشور فرماید و به خانواده صبور و رفقای داغدارش در جبهه فرهنگی انقلاب، اجری جزیل عنایت کند.
انتهای پیام/