به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، واکنش ترامپ و نخست وزیر قطر به هدف قرار دادن تاسیسات LNG قطر توسط ایران بسیار حائز اهمیت است. روشن است که حمله ما به این تاسیسات در واکنش به حمله رژیم صهیونیستی به برخی مخازن پارس جنوبی صورت گرفت. ترامپ نوشته است که بخش کوچکی از پارس جنوبی هدف قرار گرفته، آمریکا هیچ اطلاعی از این حمله نداشته و اسرائیل دیگر این کار را نخواهد کرد. نخست وزیر قطر نیز نوشته است که تاسیسات LNG این کشور، ستون فقرات اقتصادش به شمار میرود و نیاز بسیاری از مردم جهان را تامین میکند.
این اظهارات ناخواسته یک واقعیت مهم را آشکار میکند: زمین بازی از نبرد نظامی کلاسیک به میدان جنگ نامتقارن منتقل شده است و در این حوزه، ایران دست برتر را دارد.
در جنگ نامتقارن، معیار برتری تعداد ناو و جنگنده نیست؛ بلکه توانایی در جابهجایی هزینهها به «گلوگاههای حیاتی» است. وقتی رئیسجمهور آمریکا بهجای نمایش قدرت نظامی، درباره امنیت یک میدان گازی سخن میگوید، در واقع اعتراف میکند که میدان واقعی نبرد به زیرساختهای انرژی، بازارهای جهانی و ثبات منطقهای منتقل شده است. این همان زمینی است که قدرت ایران برای آن طراحی شده است.
ایران نیازی ندارد در میدان کلاسیک نظامی پیروز شود(هرچند در این میدان نیز قوی ظاهر شده است)؛ کافی است نشان دهد که امنیت انرژی در خلیج فارس تضمینپذیر نیست. میدانهای گازی، پالایشگاهها، تأسیسات LNG و خطوط انتقال انرژی صرفاً اهداف فیزیکی نیستند؛ اینها ستونهای اعتماد بازار جهانیاند. هر گونه اخلال در آنها، زنجیرهای از پیامدهای اقتصادی، سیاسی و روانی ایجاد میکند که بسیار فراتر از یک حمله نظامی مستقیم است. سخنان نخستوزیر قطر دقیقاً این واقعیت را تأیید میکند: آسیب به چنین زیرساختی، اثرش جهانی است.
در این چارچوب، عدم تقارن بهشدت به نفع ایران عمل میکند. آمریکا و متحدانش برای حفظ «نظم» باید از شبکهای گسترده از زیرساختها، مسیرها و شرکا محافظت کنند؛ شبکهای که ذاتاً شکننده است، اما ایران برای برهم زدن این نظم، تنها به ایجاد نااطمینانی در چند نقطه حساس نیاز دارد. هزینه دفاع برای طرف مقابل تصاعدی است، در حالی که هزینه اخلال برای ایران بهمراتب پایینتر باقی میماند. وضعیت تنگه هرمز را ببینید! ابرقدرت جهان برای بازنگه داشتن آن از کشورهای دیگر درخواست کمک میکند!
اما مهمتر از همه، بعد ادراکی ماجراست. متن ترامپ نشانهای از این واقعیت است که ابتکار عمل از دست قدرت برتر نظامی خارج شده و به «واکنش» تبدیل شده است. ترامپ میگوید اسرائیل دیگر نمیزند و شما هم اگر بزنید چنین و چنان میکنیم. در منطق بازدارندگی نامتقارن، هرچه یک بازیگر مجبور شود سناریوهای بیشتری را پیشاپیش تهدید کند، در واقع بیشتر نشان میدهد که در حال مدیریت اضطرار است نه اعمال کنترل.
در سطح منطقهای نیز این روند به سود ایران است. گسترش ناامنی به زیرساختهای انرژی و گذرگاهها، شکاف میان آمریکا، اسرائیل و شرکای عرب را فعال میکند. در حال حاضر پادشاهیهای عرب حاشیه خلیج فارس بیش از آنکه به پیروزی نظامی بیندیشند، نگران حفظ اقتصاد و ثبات داخلی خود هستند. این واگرایی، خود بخشی از قدرت ایران در این معادله است.
پیروزی در این جنگ، از آن کسی نیست که بیشترین قدرت سخت را دارد، بلکه از آن بازیگری است که میتواند نشان دهد «امنیت» دیگر قابل تضمین نیست. ایران دقیقاً در همین چارچوب توانسته است برتری نظامی دشمن را به آسیبپذیری راهبردی تبدیل کند.
مقامات سیاسی ما باید در مقطع فعلی شروع به وضع شروط مشخص برای پایان جنگ کنند، یعنی باید اعلام شود که شرط دستیابی به امنیت پایدار در منطقه، خروج آمریکا از منطقه است. کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس باید آمریکاییها را از خاک خود بیرون کنند. اینها باید در این جنگ آموخته باشند که این پایگاه ها نه تنها برای آنها امنیت ایجاد نکرده، بلکه امنیتشان را به خطر نیز انداخته است. امنیت واردکردنی نیست، ساختنی است.
یادداشت از: سید محمدتقی موحدابطحی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
انتهای پیام/