به گزارش خبرگزاری تسنیم از همدان، گاهی یک صدا کافی است تا بدن قبل از هر فکر و تحلیلی واکنش نشان دهد. صدای انفجار، عبور جنگندهها یا پرواز پهپادها فقط یک صدای لحظهای در آسمان نیست؛ این صداها میتوانند در حافظه انسان بمانند و مدتها بعد هم واکنشهایی را در بدن و ذهن فعال کنند.
در روزهایی که بعضی از شهروندان تجربه شنیدن چنین صداهایی را دارند، بیشتر از قبل به این فکر میکنم که اثر این تجربهها فقط همان لحظهای نیست که صدا شنیده میشود. ذهن انسان طوری ساخته شده که نشانههای تهدید را خیلی سریع ثبت میکند. حتی اگر فرد مستقیماً در محل حادثه نباشد، شنیدن مکرر این صداها میتواند بدن را در حالت آمادهباش نگه دارد.
وقتی صدای انفجار یا غرش یک جنگنده شنیده میشود، سیستم عصبی به طور طبیعی وارد حالت هشدار میشود. ضربان قلب بالا میرود، بدن منقبض میشود و ذهن به دنبال نشانههای خطر میگردد. اگر این تجربه چند بار تکرار شود، مغز کمکم این صداها را به عنوان علامت خطر به خاطر میسپارد.
از آن به بعد گاهی اتفاق عجیبی میافتد مانند صداهایی که در حالت عادی کاملاً معمولی هستند میتوانند همان واکنش اضطرابی را فعال کنند. صدای بلند اگزوز یک خودرو، عبور ناگهانی یک موتورسیکلت یا حتی محکم بسته شدن یک در ممکن است بدن را برای لحظهای در همان وضعیت هشدار قرار دهد؛ انگار ذهن هنوز در حال جستوجوی خطر است.
کسانی که چنین تجربههایی را پشت سر میگذارند گاهی از تپش قلب ناگهانی با شنیدن صداهای بلند، بیقراری، حساسیت بیش از حد به صداهای محیطی یا دشواری در خوابیدن حرف میزنند. برای بعضیها هم این تجربهها به شکل کابوسهای شبانه یا نوعی گوشبهزنگی دائمی ظاهر میشود.
کودکان در این میان معمولاً آسیبپذیرتر هستند. آنها ممکن است با شنیدن صداهای مشابه دچار ترس شدید شوند، شبها کابوس ببینند یا نخواهند از والدینشان دور شوند. در بزرگسالان هم این وضعیت میتواند به شکل بیخوابی، تحریکپذیری، کاهش تمرکز یا احساس ناامنی مداوم خودش را نشان دهد.
با این حال مهم است که بدانیم چنین واکنشهایی الزاماً نشانه ضعف روانی نیست. در بسیاری از موارد اینها واکنش طبیعی مغز به تجربههای تهدیدآمیز هستند. ذهن انسان طوری تکامل یافته که خطر را جدی بگیرد و برای محافظت از خود آماده بماند.
با این حال اگر این وضعیت طولانی شود، میتواند زندگی روزمره را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین شرایطی کمک گرفتن از اطرافیان، حرف زدن درباره تجربهها و احساسات، و تلاش برای حفظ ریتم عادی زندگی میتواند کمککننده باشد. گاهی حتی کارهای سادهای مثل کمتر دنبال کردن اخبار پرتنش، داشتن خواب منظم یا چند دقیقه تمرین تنفس آرام میتواند به بدن کمک کند از حالت هشدار خارج شود.
بحرانها همیشه فقط خسارتهای قابل دیدن به جا نمیگذارند. گاهی اثر واقعی آنها در جایی باقی میماند که کمتر دیده میشود: در حافظه صداها، در واکنش ناگهانی بدن به یک صدای بلند، یا در اضطرابی که بیخبر از راه میرسد. شناخت این زخمهای نامرئی شاید اولین قدم برای مراقبت از سلامت روان جامعه باشد؛ زخمهایی که اگر دیده و فهمیده شوند، درمانشان هم ممکنتر خواهد بود.
یادداشت؛ علیرضا واحدی ، متخصص روانشناسی و مدیرعامل اندیشکده سلامت روان همت
انتهای پیام/