یادداشت: جعفر صارمی، پژوهشگر اقتصادی
پس از حمله مستقیم آمریکا به جزیره خارک، دونالد ترامپ برای قدرتنمایی توییتی منتشر کرد که واکاوی دقیق آن نشان میدهد این پیام، بیشتر از آنکه بیانگر واقعیتهای میدانی و نظامی باشد، شبیه به بیانیههای سیاسی است. هدف اصلی و پنهان این اعلامیه، طراحی یک «عملیات روانی» گسترده برای ایجاد ثبات مالی در اقتصاد بههمریخته جهانی و کنترل وحشت در بازارهای سرمایه بود.

این بیانیه که تلاش میکرد یک بنبست استراتژیک را در قالب یک پیروزی مقتدرانه نظامی و اخلاقی کادوپیچ کند، از منظر اقتصاد سیاسی دارای ابعاد و لایههای پنهانی است که در ادامه به تفصیل مورد تحلیل قرار میگیرد:
نقاب بشردوستی بر چهره وحشت والاستریت
یکی از برجستهترین و در عین حال متناقضترین ادعاهای ترامپ در این بیانیه، توقف حملات و خودداری از انهدام زیرساختهای کلان نفتی خارک به بهانه «دلایل انسانی» است. در منطق واقعگرایانه حاکم بر اقتصاد سیاسی بینالملل، این ادعا یک کتمان حقیقت بزرگ است. پرهیز واشنگتن از هدف قرار دادن شریانهای حیاتی انرژی، نه ریشه در ملاحظات بشردوستانه، بلکه مستقیماً در «محاسبات دقیق اقتصادی» و «هراس از دکترین تخریب متقابل» ریشه دارد.
تیم اقتصادی کاخ سفید به خوبی آگاه بود که هرگونه اختلال فیزیکی در زیرساختهای صادرات نفت ایران، میتوانست شوک قیمتی بیسابقهای به بازارهای جهانی وارد کرده و بهای هر بشکه نفت را در کوتاهترین زمان ممکن به کانالهای 150 تا 200 دلار پرتاب کند. فراتر از شوک انرژی، واشنگتن به خوبی میدانست که گسترش دامنه این حمله مستقیم و تبدیل آن به یک جنگ فراگیر و طولانیمدت، هزینههایی با ابعاد فاجعهبار به دنبال خواهد داشت. بر اساس ارزیابیهای اقتصادی گسترش درگیری و پیشبرد یک کارزار نظامی بیحدومرز از سوی ترامپ علیه ایران، میتواند تا مبلغ هنگفت 210 میلیارد دلار برای اقتصاد آمریکا هزینه بتراشد.
ترس از فروپاشی بورس نیویورک، جهش مهارگسیخته تورم جهانی و البته آگاهی از پاسخ متقابل و ویرانگر ایران به شاهرگهای انرژی منطقه (نظیر تأسیسات رأس تنوره و رأس لفان)، سبب شد تا کاخ سفید ترمز ماشین جنگی خود را بکشد و این عقبنشینی استراتژیک را تحت عنوان فریبنده «اقدام انسانی» به افکار عمومی بفروشد تا ضعف واشنگتن در عبور از سد بازدارندگی ایران در تاریکخانه رسانه پنهان بماند.
بلوف استراتژیک و توهم پیروزی در خلیج فارس
در بخش دیگری از این توییت، رئیسجمهور آمریکا با ادبیاتی حماسی ادعا میکند که «هر هدف نظامی به طور کامل نابود شده است» و در ادامه با لحنی تهدیدآمیز میافزاید: «اگر ایران در عبور آزاد کشتیها از تنگه هرمز دخالت کند، فوراً تصمیم عدم حمله به نفت را بازنگری خواهم کرد».
تحلیلگران نظامی و اقتصادی به خوبی میدانند که این جملات در تضاد کامل با واقعیتهای میدانی و منطق استراتژیک قرار دارند. تداوم حملات متقابل ایران و فعال شدن مجدد سیستمهای پدافندی خارک در کمتر از یک ساعت، نشان داد که رویای «نابودی کامل توان دفاعی»، سرابی بیش نبوده و درگیری عملاً به یک جنگ فرسایشی و هزینهزا تبدیل شده است.
از سوی دیگر، تهدید به حمله نفتی در صورت مسدود شدن تنگه هرمز، یک بلوف سیاسی و رسانهای آشکار است. واقعیت بازارها نشان میدهد که تنگه هرمز پیش از صدور این بیانیه عملاً مسدود شده و ترافیک تجاری و دریایی در آن به نقطه توقف رسیده بود. تهدید واشنگتن برای جلوگیری از اتفاقی که از قبل رخ داده است، صرفاً نشاندهنده استیصال، عدم جسارت در بسط دامنه درگیری و ناتوانی مفرط در بازگشایی این آبراه حیاتی اقتصاد جهان است.
مخاطبان پنهان بیانیه
ادبیات اغراقآمیز، استفاده از کلمات پرطمطراق و قاببندی خاص این بیانیه اثبات میکند که روی سخن ترامپ، سران نظامی منطقه نبوده است. این توییت با ظرافت تمام برای مدیریت افکار و جهتدهی به سه گروه کلیدی در داخل آمریکا مهندسی شده بود:
- سرمایهگذاران و غولهای والاستریت: پیام اصلی و آرامبخش بیانیه این بود که «جریان فیزیکی نفت هدف قرار نگرفته است». این یک مداخله کلامی برای جلوگیری از سقوط آزاد شاخصهای بورس (نظیر داوجونز و نزدک) و فرار سرمایهها از بازارهای پرریسک بود.
- فدرال رزرو (بانک مرکزی آمریکا): با القای حس کنترل بر بحران خاورمیانه، دولت تلاش کرد به سیاستگذاران پولی در واشنگتن اطمینان دهد که شوک سمت عرضه انرژی رخ نخواهد داد. این سیگنال برای آن بود که فدرال رزرو نیازی به اعمال سیاستهای انقباضی و افزایش مجدد نرخ بهره (که میتواند اقتصاد را به رکود بکشاند) برای مهار تورم وارداتی نداشته باشد.
- پایگاه رأیدهندگان داخلی: در فضای ملتهب سیاسی، نمایش تصویر یک رهبر مقتدر که توانسته بدون آسیب زدن به اقتصاد داخلی و بدون گران کردن قیمت بنزین برای شهروندان آمریکایی، به یک نقطه استراتژیک ضربه بزند، یک مانور کلاسیک برای حفظ پایگاه اجتماعی است.
بیانیه دونالد ترامپ پس از حمله به جزیره خارک، سندی روشن و تاریخی از استیصال یک قدرت هژمونیک در برابر اهرم فشار ژئوپلیتیک «تنگه هرمز» است. او با استفاده از تکنیکهای پیشرفته عملیات روانی، تمام تلاش خود را به کار بست تا ناتوانی در بازگشایی آبراههای بینالمللی را به عنوان یک دستاورد بلامنازع نظامی قالب کند و ترس اقتصادی کشورش از پذیرش ریسکِ گسترش جنگ به شریانهای نفتی را با پوشش «اقدامات انساندوستانه» لاپوشانی نماید.
انتهای پیام/