به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، عادل عبدالمهدی، نخست وزیر پیشین عراق در مقاله مفصلی برای شبکه المیادین به بررسی تاثیر جنگ کنونی آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران و معادلات تثبیت شده توسط تهران بر توازن قدرت منطقهای و بینالمللی در آینده پرداخته که خلاصه آن به شکل زیر است.
تجاوز به جمهوری اسلامی ایران و پیامدهای منطقهای و جهانی آن، نه آغاز، بلکه شاید مقدمهای برای پایان این جنگ باشد؛ زیرا جنگ دو هفته پیش آغاز نشده است، بلکه از زمان پیروزی انقلاب، و حتی قبل از پیروزی، اگر آن را به جنبش ملتهای ما برای رهایی از سلطه، استعمار و صهیونیسم ربط دهیم، به اشکال مختلف ادامه داشته و دارد.
انقلاب در گفتمان ایرانی
آنچه که اکنون ما در برابر خود میبینیم نه جنگ است و نه انقلاب، بلکه آنچه تجربه میکنیم یک دگرگونی کامل و جامع بر هر آنچه پیش از آن در ایران، منطقه و جهان بوده، است.
به همین دلیل، ما برای تببین این موضوع، گفتمان ایرانی از مفهوم انقلاب را ترجیح میدهیم. در زبان فارسی میگویند "انقلاب اسلامی" و نه "الثورة الإسلامیة". گفتمان ایرانی از انقلاب، بیانگر سنتهای الهی و قوانین تاریخی و اجتماعی است و بنابراین میتوان ساختارها و تأثیرات آن را درک کرد و روشهای آن را پذیرفت. این گفتمان به معنای چرخش دوره و فصول، و تفاوت احوال از حالتی که مطلقاً بر ما مسلط بود، به حالتی جدید است که در آن محدودیتها شکسته میشوند.
گفتمان ایرانی از انقلاب درواقع یک وضعیت کاملاً جدید با تمام ابعاد و مبانی استراتژیک، مفهومی، حقوقی و سازمانی خود و در مورد همسویی ملتها و کشورهاست و تصور تمام جزئیات آن ممکن است دشوار باشد. اما عبارت "الثورة" که در عربی برای انقلاب به کار میرود، حالتی از خشم، اعتراض و شورش است که ممکن است به سرعت بیاید و به سرعت برود. به همین خاطر، و برای جلوگیری از سردرگمی، ما همچنان از کلمه "انقلاب" که یک گفتمان مطلقا ایرانی است استفاده خواهیم کرد.
همچنین، آنچه شاهد آن هستیم، تحول و دگرگونی است که از ایران و منطقه فراتر رفته و به کل جهان میرسد. به همین دلیل، انقلاب اسلامی از ابتدا با فلسطین و مبارزه با استکبار، استعمار، صهیونیسم و نژادپرستی در سراسر جهان مرتبط بوده است و اینها همه یک کل مرتبط هستند. از این رو، جایی برای بیطرفی وجود ندارد.
دشمن به ما به عنوان کشورها، ملتها و افراد، حق انتخاب نداده است؛ بلکه ما را مخیر کرده یا با او باشیم، یعنی ظالم، متجاوز، نژادپرست و وفادار به کفر، استعمار و صهیونیسم باشیم، یا اصول، هویت، ملیت، منافع، آینده، کرامت، استقلال و حاکمیت خود را، چه بخواهیم و چه نخواهیم، نادیده بگیریم.
این پژوهش را به دو بخش تقسیم میکنیم: اول، درباره جنگ کنونی و برخی برآوردها، پس از گذشت دو هفته از آن، و دوم، حضور و پایگاههای نظامی آمریکا و دیگر بیگانگان در منطقه، تحت عنوان: پایگاهها و حضور نظامی بدتر از اشغالگری و اینکه آیا حضور نظامی آمریکا در کشورهای منطقه ناشی از اراده حاکمیتی ملی این کشورها است یا عنوانی برای سلطه محور آمریکا.
بخش اول
اول: روش و برآوردها درباره جنگ
1-دو روش برای دیدن وجود دارد. اولی دیدگاهی سریع، یا عجولانه، که بر اخبار روزمره جاری تکیه دارد و بر اساس آن، قضاوت در مورد پیامدهای نزدیک و دور جنگ صورت میگیرد. و دومی، دیدگاهی استراتژیک و با تأمل، که جنگ را در چارچوب تاریخی و بلندمدت خود قرار میدهد، واقعیتهای روزمره را در چارچوب دیدگاهی بلند، جامع و انباشتی میبیند و به نتایج متفاوتی میرسد.
دیدگاه اول صرفا در محاسبه خسارات، دردها و ویرانیها در جبهه مورد تجاوز قرار گرفته شده، سقوط خواهد کرد و اغلب نمیتواند پیامدهای تاریخی و استراتژیک بزرگی را که در صفوف جبهه متجاوز رخ میدهد، بخواند، پس با نتایج ناامیدکننده، منفی و اشتباه بیرون میآیند.
بنابراین ما زیاد بر دیدگاه اول توقف نخواهیم کرد، زیرا این دیدگاه با هر متغیر و حادثهای تغییر خواهد کرد و به همین دلیل نمیتوان به آن اعتماد کرد.
درحال حاضر هر کس که آنچه را که طرف آمریکایی و اسرائیلی ادعا میکنند و آنچه را که واقعا به دست آوردهاند مقایسه کند، به سادگی میتواند نتیجه بگیرد که جبهه متجاوز در حال عقبنشینی بوده و جبهه مورد تجاوز قرار گرفته، در حال پیشرفت است.
2-دو رویکرد برای تعامل با این جنگ: رویکرد اول که آمریکایی، اسرائیلی و تروریستها آن را دنبال میکنند، برخورد با منطقه به عنوان یک صحنه واحد، و نادیده گرفتن تمام حاکمیتهای ملی و محلی است. این شرایط ایجاب میکند که ملتها و مقاومت نیز صحنهها را به شکلی عقلانی و خلاقانه برای دفاع از حقوقی که اساساً به هم مرتبط هستند، به هم پیوند دهند. اما رویکرد دوم، اغراق در فریب خوردن از مفاهیم تبلیغ شده توسط متجاوزان است که نه از حاکمیت، نه از وطنها و نه از ملتها دفاع نمیکند.
3- دو رویکرد درباره جامعیت ارتباطات محلی، منطقهای و بینالمللی: رویکرد اولی، شبکه و ساختار جهانی مسلط بر منطقه و نقش رژیم صهیونیستی در آن را نمیبیند، که دلیل اصلی عقبماندگی، جنگهای داخلی، نقض حاکمیت و حقوق مشروع ملتها و کشورهای ماست. اما رویکرد دومی، کاملاً ارتباط همه فعالیتهای محلی و منطقهای را با پروژههای قدرتهای سلطهگر و رژیم صهیونیستی درک میکند و تحرکات داخلی آنها را از حقایقی که در سطوح منطقهای و بینالمللی رخ میدهد، جدا نمیداند.
دوم: هدف جنگ علیه ایران و پیامدهای مختلف آن: ابتدا به اهداف ایالات متحده و "اسرائیل" و سپس به واکنش ایران و مقاومت میپردازیم.
الف- ترورها، ایجاد فتنه و بهرهبرداری از تناقضات
-آمریکا و رژیم صهیونیستی به دنبال تحریک مردم ایران علیه نظام خود بودند، اما در این امر به شدت شکست خوردند. ترور شهید امام خامنهای و تعدادی از مقامات ارشد ایرانی، به جای اینکه مردم ایران را بترساند و تناقضات داخلی را منفجر کند، مردم را متحد و آنها را در میادین، خیابانها و محلهها علیه دشمن و برای دفاع از میهن، به صف کرد. همچنین تجاوزات وحشیانه و تخریب و کشتار، به ویژه علیه غیرنظامیان، و به خصوص کودکان و زنان، به جای اینکه مردم را بترساند، خشم آنها را برانگیخت و آنها را به انتقامجویی از دشمن واداشت.
- علمای بزرگ و در رأس آنها مرجعیت دینی در نجف اشرف در برابر تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایستادند و به دفاع از نظام فراخواندند. با این همبستگی، و با ادامه مقاومت جمهوری اسلامی در برابر تجاوزات، و تا زمانی که ملت ایران و حامیان آنها در منطقه و جهان، در میادین هستند، میتوانیم با اطمینان بگوییم که هیچ ترسی برای نظام اسلامی وجود ندارد.
- متجاوزان به دنبال تحریک تعصبات نژادی و مذهبی در ایران بودند و از چندین جبهه بهرهبرداری کردند که چهار مورد از آنها را ذکر میکنیم: کردستان، آذربایجان، خوزستان و بلوچستان/سیستان. در این میان دو جبهه آخر. نه از جنوب عراق، نه از پاکستان و افغانستان تامین نمی شوند و این کشورها از تحریک هرگونه پروژه تجزیهطلبانهای در ایران خودداری کردند، زیرا خودشان در معرض تهدید هستند.
- اما جبهه آذربایجان، با وجود فعالیت گسترده آمریکایی و صهیونیستی برای ایجاد فتنه، از نظر قومی ترک و از نظر مذهبی شیعه است. ما معتقدیم که فرصتهای بهرهبرداری از این جبهه تقریباً از بین رفته است، به خصوص پس از تبریکی که رئیس جمهور آذربایجان در 2026/3/9 برای انتخاب سید مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید ارسال کرد و تماسی که بین رؤسای جمهور ایران و آذربایجان برای عدم تجاوز و برای همکاری و آرامش برقرار شد.
- اپوزیسیون کُرد ایرانی: ترامپ اعلام کرد که با رهبران کُرد عراقی و ایرانی تماس گرفته است. این اقدام ترامپ درواقع باید به عنوان نقطه ضعفی بزرگ و شکست مفتضحانه طرح آمریکایی/صهیونیستی برای سرنگونی نظام در تهران تلقی شود. هدف در اینجا تحریک جنگ داخلی در سه استان ایران، یعنی کرمانشاه، کردستان و ایلام است.
اما در این طرح شکافهای زیادی وجود دارد که ترامپ و اسرائیلیها آن را درک نمیکنند. زیرا باید بین احساسات همبستگی موجود بین کُردها در مناطق مختلف ، و درگیر شدن در پروژهای که هیچ افقی ندارد، تفاوت قائل شد. در اینجا حداقل دو ملاحظه اساسی وجود دارد.
دولت اقلیم کردستان در عراق بخشی از دولت عراق است و صرف نظر از برخی اختلافات ، موضع رسمی آن جلوگیری از درگیر شدن در چنین ماجراجوییهایی است و این شعار معروف را دارد: "کُردها را به حال خود بگذارید، ما تفنگهای اجارهای نیستیم." همچنین کُردها در مناطق مختلف، تجربه طولانی از خیانت ایالات متحده به آنها دارند.
- کشورهای خلیج فارس و کشورهای عربی: با وجود شدت حملات ایران به پایگاههای آمریکایی در کشورهای عربی منطقه، و حتی هدف قرار دادن برخی هتلها و تأسیساتی که آمریکاییها و اسرائیلیها به آن پناه برده بودند، اما تلاش برای کاهش تنش، توقف جنگ، و میانجیگری، همچنان بر درگیر شدن عمیق در جنگ پیشی دارد.
از سوی دیگر، سایر کشورهای عربی مواضع روشنی در محکومیت تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران اتخاذ کردند و در اینجا به طور خاص از مصر، تونس، الجزایر، سودان، عمان، و البته عراق و یمن، و ... نام میبریم.
- سایر کشورهای جهان و موضع آنها در قبال جنگ علیه ایران: مردم جهان به سرعت برای تظاهرات و محکومیت تجاوز به ایران اقدام کردند، از جمله در ایالات متحده و اروپا به عنوان بیانگر رد مطلق مردمی این جنگ در همه کشورها، و این به طور گسترده در شبکههای اجتماعی ظاهر میشود.
همچنین موضع دولتها متفاوت بود؛ بین کشورهایی که آشکارا کنار ایران ایستادند، مانند روسیه، چین، کوبا و تعداد زیادی از کشورهای آسیایی و آفریقایی و آمریکای لاتین و کشورهایی که تجاوز علیه ایران را محکوم کردند مانند اسپانیا و ترکیه و بسیاری از کشورها، و نیز کشورهایی که گفتند در جنگ علیه ایران شرکت نخواهند کرد مانند ایتالیا و کانادا. دسته بعدی هم کشورهایی مانند فرانسه بودند که گفتند در صورت هدف قرار گرفتن منافع آنها در این جنگ شرکت میکنند.
بنابراین واضح است که ترامپ از موضع اعضای "ناتو" عصبانی است و آنها را تهدید به تاوان دادن کرد.
ب- مهمات، اقتصاد، انرژی و نیروی انسانی
در این موضوع زیاد وارد نمیشویم، زیرا بسیاری به آن پرداختهاند و اکنون واضح است که منابع قدرت دشمن در همه این موارد، حدی دارد و قرار نیست ذخایر نامحدودی داشته باشد. همچنین همه اطلاعات و مطالعات نشان میدهد که دشمن از کمبود مهمات، رکود در اقتصاد خود، کاهش منابع انرژی و ناتوانی در افزایش توانایی های انسانی خود رنج خواهد برد.
همچنین انتظار میرود که تناقضات بین نخبگان حاکم بر آمریکا افزایش یابد و به زودی شاهد گسترش فشارها و تظاهرات مردمی علیه دولت ترامپ بخاطر پیامدهای اقتصادی ناشی از جنگ باشیم.
ج- آیا جنگ کوتاه خواهد بود؟
بله، همه این عوامل ممکن است به این نتیجهگیری منجر شود که جنگ کوتاه خواهد بود و در عرض چند روز و چند هفته حل و فصل خواهد شد. اما چنین نتیجهگیری ممکن است عجولانه باشد. البته نباید فراموش کنیم که این جنگ برای همه طرفها به ویژه رژیم صهیونیستی یک جنگ موجودیتی به شمار میرود و بنابراین فشار زیادی به آمریکا وارد میسازد.
بنابراین ما با دو نیروی کششی روبرو هستیم؛ یعنی پایان دادن سریع به جنگ برای جلوگیری از گسترش آن، یا ادامه جنگ، یا چیزی بین این دو. بیایید این احتمالات را بررسی کنیم.
د- احتمالات پایان یا ادامه جنگ
- احتمال اول: پایان جنگ در عرض چند روز یا چند هفته: اگر این به شکلی که جنگ دوازده روزه متوقف شد، انجام شود، یک پیروزی استراتژیک بزرگ برای ایران، محور مقاومت، و تمام جنبشهای آزادیبخش در منطقه و جهان خواهد بود. اما ایران اعلام کرده است که جنگ را بدون ترتیبات تضمینکننده حقوق خود متوقف نخواهد کرد.
در مقابل، دشمن ممکن است با توقف جنگ و اعطای این امتیاز به ایران موافقت نکند، زیرا این جنگ را موجودیتی میداند و ممکن است به دنبال وارد کردن ضربات بیشتر باشد.
- احتمال دوم: دخالت میانجیها و ارائه سندی شامل دستاوردهایی برای هر طرف و امتیازاتی از هر طرف. در مورد ایران، خواستههای ایران حول مسائل غنیسازی، عدم تجاوز مجدد به این کشور، حفظ تواناییهای نظامی آن، حمایت از متحدانش، لغو تحریمها، و درخواست غرامت میچرخد. اما در مورد آمریکا و اسرائیل، ممکن است خواستههای آنها شامل توافقی برای عدم حمله به رژیم صهیونیستی، یا شکلی از آتشبس، محافظت از پایگاههای نظامی آمریکا، و تضمین آزادی ناوبری در آبراهها باشد. اما اگر جنگ متوقف نشود و چیزی از این اتفاق نیفتد، ممکن است به گزینه سوم که بعید به نظر میرسد، برویم.
- احتمال سوم، ادامه جنگ برای ماهها: شکی نیست که این گزینه همه را خسته خواهد کرد و همه موافقند که توان تحمل برای اسرائیلیها، آمریکاییها و نظام جهانی بسیار خستهکنندهتر از ایران و نیروهای مقاومت خواهد بود. در اینجا ممکن است اسرائیل و همراه با آن آمریکا با احساس خطر وجودی که آنها را تهدید میکند، به فکر استفاده از بمب اتمی تاکتیکی یا استراتژیک بیفتند. حتی جنون موجود در رهبری آمریکا و اسرائیل ممکن است آنها را به قرار دادن این گزینه بر سر میز میانجیگری یا مذاکرات، برای تهدید ایران، و برای بهبود شرایط آمریکا و اسرائیل سوق دهد.
2: جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت
الف- برخلاف تصور آمریکا و رژیم صهیونیستی، ایران با وجود تمام دردها و خسارات انسانی و مادی، نه تنها در عبور از ضربات اولیه از جمله ضربه سخت شهادت امام خامنهای، رموفق شد؛ بلکه این ضربات به جای تضعیف ایران، صفوف آن را به شکلی شگفتانگیز و بینظیر متحد کرد و در نتیجه، مردم از جمله مخالفان نظام بیشتر دور نظام جمع شدند.
سپس مجلس خبرگان، ولی و رهبر جدید را انتخاب کرد و با انتخاب آیت الله سید مجتبی خامنهای حفظه الله که امروز 57 سال دارد، ایران هر روز شاهد حضور بیشتر مردمی حامی انقلاب خواهد بود. همچنین نهادهای دولتی و چرخه زندگی روزمره در چارچوب استانداردهای کشوری که با تجاوز وحشیانهترین قدرتهای استعماری روبرو است، نیز تحت کنترل قرار دارد.
از طرف دیگر، ایران ضربات مهلکی به جبهه داخلی اسرائیل، پایگاههای آمریکایی و اسرائیلی، و منابع انسانی، جاسوسی، رصدی، دفاعی و تهاجمی آنها وارد کرد.
تردد کشتیها در تنگه هرمز توسط ایران متوقف شد و دستاوردهای مهم بینالمللی و جهانی برای این کشور به ارمغان آمد که متجاوز را محکوم میکند و تودههای بیشتری از مردم را در سراسر جهان به حمایت از ایران سوق میدهد؛ چیزی که قبلاً هرگز وجود نداشت.
هنگامی که این وضعیت را با وضعیتی که ایران در تهران و سایر شهرهای آن در طول جنگ هشت ساله با عراق داشت و فداکاریهای عظیم این ملت در آن زمان و جنگ کنونی، مقایسه میکنیم، بیشتر متقاعد خواهیم شد که شاخصهای زیادی برای پیروزی ایران وجود دارد.
در جنگ هشت ساله ایران و عراق و بعد از آتشبس، همه طرفها تنها بر خسارات بزرگی که ایران متحمل شده بود متمرکز شدند و سعی داشتند ایران را طرف بازنده و عراق را برنده معرفی کنند؛ کاری که غرب و کشورهای عربی انجام دادند و حتی جشن گرفتند.
اما تنها بعد از گذشت چند ماه، واقعیت جدید خود را تحمیل کرد، و موازنه قوای جدیدی به وجود آمد که سیستمها و ترکیبات موازنه قدیمی را از هم پاشید. صدام به کویت حمله کرد، و اوضاع به کلی دگرگون شد و نه تنها در عراق، بلکه در منطقه و جهان، انقلاب به شکلی قویتر و مؤثرتر ظاهر شد.
ب- جغرافیا، نیروی انسانی، تواناییهای نظامی و متحدان ایران
- جغرافیا: مساحت ایران 80 برابر مساحت اراضی تحت اشغال رژیم صهیونیستی و پایگاههای آمریکایی در منطقه است. جمعیت ایران نیز 12-13 برابر جمعیت صهیونیستها در فلسطین اشغالی و نیروهای آمریکایی بوده و اگر محیط مردمی نیروهای مقاومت را در نظر بگیریم، بیش از 20 برابر است. همچنین تراکم جمعیت در رژیم (459 نفر/کیلومتر مربع) است، در حالی که در ایران (57 نفر/کیلومتر مربع) است.
حقایق فوق نشان میدهد که متجاوز باید 10-20 برابر و بیشتر از تواناییهای نظامی خود را در حمله به کار گیرد. و اگر توانایی تحمل، درد و روحیه فداکاری بین دو طرف را اضافه کنیم که کاملاً به نفع ایران و نیروهای مقاومت است، معادله به شدت علیه منافع ایالات متحده و اسرائیل خواهد بود.
آمریکایی دور از وطن خود میجنگد و شهرکنشین صهیونیست غریبهای است که کشور دیگری دارد که به آن متعلق است. از طرف دیگر روحیه جهادی و مفهوم شهادت به ایرانیان و جبهه مقاومت، مقاومت و ارادهای مضاعف برای جنگ میدهد که اسرائیلیها یا آمریکاییها آن را ندارند. باید به همه اینها فشارهای اقتصادی و معیشتی، رسوایی پروندههای اپستین، احتمال شکست جمهوریخواهان و در نتیجه ترامپ در انتخابات میاندورهای آمریکا، و تهدیداتی که از سوی چین و روسیه و حتی کشورهای اروپایی علیه آمریکا وجود دارد را نیز اضافه کنیم.
- تولید موشک، پهپاد، پدافند و تواناییهای جبرانی. کارشناسان و گزارشهای مختلف این موضوع را به تفصیل و به خوبی از نظر کمی و کیفی و تواناییهای جبرانی که ایران و محور مقاومت دارند، پوشش دادهاند و به این قدرت ایران و متحدانش اذعان میکنند.
- محور مقاومت: مشارکت محور مقاومت، سرمایه اضافی بزرگی برای دستیابی به پیروزی و جلوگیری از شکست و عقبنشینی، نه تنها در ایران، بلکه در سطح هر کشور و در منطقه بوده و هست. امروز مراجع عظام و در رأس آنها امام سیستانی (دام ظله)، و فعالان و نیروهای اجتماعی، سیاسی و مردمی، حمایت خود را از حق در برابر باطل، تجاوز و اشغالگری ابراز کردهاند.
در اینجا همه اعراب و مسلمانان باید متوجه خطری که آمریکا و رژیم صهیونیستی برای آنها دارند باشند و موضع هوشمندانهای اتخاذ کنند. چندی قبل بود که مایک هاکابی، سفیر آمریکا در فلسطین اشغالی در مصاحبه خود با "تاکر کارلسون" خبرنگار مشهور آمریکایی گفت: از منظر تورات، "اسرائیل در بخشهای وسیعی از خاورمیانه" حق دارد، و او هیچ اشکالی نمیبیند که "اسرائیل" تمام منطقه خاورمیانه را تصرف کند، و در این زمینه به تفاسیر دینی و "حق توراتی که از رود نیل تا فرات امتداد دارد" استناد میکند.
بر اساس همه اینها، باید از شعارهای توخالی و کلمات مبهم، و معیارها و مفاهیم و قوانین و مرزها و حاکمیتهایی که مورد احترام قرار نگرفتهاند، و تنها برای تجاوز به ملتهای ما به کار رفتهاند، دوری کرد.
بنابراین بدون پرداختن به مسائل فرعی که ذهن ما را مغشوش کند، در لحظه حقیقت تاریخی کنونی، ما در این نبرد بزرگ، تاریخی و سرنوشتساز با دو گزینه روبرو هستیم. یا با حق بایستیم یا با باطل. همانطور که امام حسین (علیه السلام) قبلاً مخیر شده بود: بین "مرگ با عزت یا زندگی با ذلت"، امروز ما هم مخیر میشویم: یا بنده صهیونیست و بیگانه بمانیم، یا تجاوز را دفع کنیم و خود و کشورهایمان را آزاد کنیم. بنابراین هیچ گزینه سومی، یا بیطرفی یا کنارهگیری، وجود ندارد.
- مقاومت اسلامی در لبنان: مقاومت لبنان سلاح را از روی سرگرمی، غرور یا زورگویی به دولت خود بلند نکرد. بلکه در برابر تهاجم اسرائیل در سال 1982، زمانی که دولت از حمایت از حاکمیت و جلوگیری از تجاوزات ناتوان بود، مقاومت لبنان، سلاح را بلند کرد.
مقاومت اسلامی لبنان در سال 2000 کشور خود را آزاد و از تکرار تهاجم اسرائیل در سال 2006 جلوگیری کرد و در طوفان الاقصی هم مسئولیت خود را بر عهده گرفت.
موضع مقاومت لبنان در نبرد امروز هم، نه علیه دولت و کشور، بلکه در دفاع از آن است، به خصوص پس از تجربه 15 ماه نقض مداوم آتشبس توسط رژیم صهیونیستی. بنابراین دولت لبنان زمانی که از حل مسائل بزرگ ناتوان است، نباید کسی را که ارادهای واقعی و تجربهای موفق در مقابله با تجاوز دارد، تضعیف کند.
لازم به ذکر است که حزبالله ثابت کرده است که قدرتش هنوز در بهترین حالت خود قرار دارد و حتی افزایش یافته است. اکنون روند جنگ نشاندهنده مقاومتی قهرمانانه در مرزهاست که خسارات زیادی به نیروهای متجاوز صهیونیستی وارد کرده و باعث آواره شدن شهرکنشینان از شمال فلسطین اشغالی میشود. این امر میتواند معادلهای برای توقف تجاوز اسرائیل در آوارهسازی و کشتار مردم لبنان ایجاد کند. رزمندگان حزبالله همچنین تاکنون از پیشروی نیروهای رژیم صهیونیستی در روستاهای جنوبی جلوگیری کردهاند.
مقاومت عراق: همین امر در مورد مقاومت در عراق نیز صادق است. این مقاومت مقابل رژیم دیکتاتور اسبق عراق و متجاوزان آمریکایی رشد و گسترش یافت و فداکاریهای عظیمی انجام داده است. مقاومت عراق سپس در مواجهه با تروریسم و اشغالگری قدرت بالای خود را نشان داد.
اینکه برخی میگویند مقاومت عراق نباید خودش را درگیر این نبرد میکرد، گفتمانی بیهوده است؛ زیرا خطر متجاوزان در منطقه متوجه همه بوده و ما باید انتخاب کنیم که کنار ترامپ باشیم یا علیه آن. مردم عراق همواره از دیرباز علیه متجاوز و جنایتکاران بودهاند و امروز هم بخش اصلی از این جنگ بین حق و باطل هستند.
ملت عراق امروز هم مانند قبل با همبستگی با برادران خود در ایران و فلسطین و سایر ملتهای منطقه، موضع صحیح را انتخاب کردند و معتقدند که و دفاع در برابر تجاوز به ملتهای عربی و اسلامی ما، به مثابه دفاع از عراق است. این معادله حداقل از زمان جنگ ایران و عراق، سپس حمله آمریکا و اشغال عراق، و گسترش فعالیتهای تروریسم تا رسیدن "داعش" در سال 2014 به حومه بغداد، تثبیت شده است؛ جایی که در آن روز، کلام حق مرجع عالیقدر که برکاتش دائم باد، با اعلام "جهاد کفایی"، کشور را نجات داد.
برای یادآوری، باید بگوییم که صدام دیکتاتور و جنایتکار در جنگ ظالمانه خود هر کاری که میتوانست علیه ملتهای ایران و عراق انجام داد، اما زمانی که ضعیف شد و مورد حمله قرار گرفت، درخواست کمک کرد و میخواست ایران به او کمک کند. این چیزی است که دولتهای ما باید آن را به یاد داشته باشند.
با وجود برخی مشکلات داخلی و خارجی که ممکن است با آن روبرو شویم، اما این بهترین گزینه برای عراق از نظر اصولی و عملی بوده و برای بازسازی روابط سالم و صحیح با کشورها نیز بهتر است. این روابط باید بر اساس دوستی اصولی و مستحکم، احترام به حاکمیت، عدم دخالت در امور داخلی و تقویت منافع مشترک باشد.
-در محور مقاومت همچنین، جبهههای بزرگ و مهمی پر از شگفتیها مانند فلسطین، یمن و غیره وجود دارد و تغییرات و شگفتیهایی است که لزوماً برای حمایت از ایران در جنگ نیستند، اما ممکن است برای از بین بردن پایههای مراکز سلطه و رژیم صهیونیستی در منطقه و جهان باشند.
این پیشبینیها، به علاوه مواضع ملتهای آزادیخواه، و سیاستهای چین و روسیه، و سایر متحدان تهران، عوامل تعیینکنندهای در تأیید خط پیروز و رو به رشد ایران و محور مقاومت هستند.
این موارد، همه ما را به سمت اتخاذ برآوردهای مثبت و خوشبینانه برای کسانی که با ایران هستند، و برآوردهای رو به افول و عقبنشینی برای کسانی که با ایالات متحده و اسرائیل هستند، سوق میدهد.
- اما در مورد اوضاع در کشور همسایه و برادر سوریه هم زیاد صحبت میشود. درست است که اوضاع در سوریه پیچیده و درهم تنیده شده و اسرائیلیها و آمریکاییها به دنبال سوءاستفاده از آن چه علیه عراق و چه لبنان و چه دیگران هستند، اما ما معتقدیم که این بخشی از سلسله گزینههای شکستخورده آمریکاییها و صهیونیستهاست.
همانطور که گفتیم وضعیت در سوریه هنوز درهم تنیده و پیچیده است و بنابراین چالشهای زیادی در مسیر رژیم جدید این کشور وجود دارد که به آن قدرت و پایداری برای پیشبرد پروژههای ماجراجویانه این چنینی نمیدهد.
بخش دوم:
پایگاهها و حضور نظامی آمریکا در کشورها بدتر از اشغالگری است
جنگ با جمهوری اسلامی ایران که در 28 فوریه 2026 آغاز شد، بحثهای شدیدی را بین مفاهیم حاکمیت، وجود پایگاههای خارجی در کشورهای منطقه و استفاده واشنگتن از آنها برای حمله به ایران برانگیخت. بدیهی است که هرگاه از پایگاههای آمریکایی یا منافع آمریکایی صحبت میکنیم، این موضوع شامل رژیم صهیونیستی و تمامی منافع، اهداف و سیاستهای آن نیز خواهد شد. بنابراین، لازم است این موضوع را به دور از مفاهیم سطحی و واژگان توخالی مورد بحث قرار دهیم.
پیش از هر چیز، باید چارچوب حقوقی بینالمللی را برای سه عنصر که قوانین و عرف بینالملل آنها را تعیین میکند، مشخص کنیم، از جمله:
1-حق ملتها در مقاومت در برابر تجاوز و اشغالگری.
2-محدودیتهای استفاده از خاک یک کشور برای حمله به کشور دیگر و حق آن کشور برای تجاوز به دیگران با توجیهاتی که خودش تعیین میکند، و هیچ مبنا یا رسمیت حقوقی بینالمللی ندارد.
3-مسئولیت کشور میزبان پایگاههای خارجی در برابر مردم خود، قوانین بینالمللی و کشورهایی که به دلیل آن آسیب میبینند.
ما تصمیم گرفتیم ابتدا جدولی را ارائه دهیم که خواننده محترم را برای مطلب مورد بحث آماده کند. زیرا با تمام جنایاتی که اشغالگری به همراه دارد، اما حضور خارجی و پایگاههای نظامی از آن هم سختتر است، بنابراین بیایید عمیقاً وارد موضوع شویم.
اولاً: وضعیت حقوقی، قضایی و حاکمیتی پایگاهها و حضور نظامی چیست؟
1-وضعیت حقوقی: اساس آن توافقنامههای دوجانبه است
حضور نظامی آمریکا در کشورهای ما بر اساس اشغالگری نیست، بلکه اساساً بر توافقنامهها و همکاریهای امنیتی دوجانبه بین ایالات متحده و کشور میزبان استوار است. این توافقنامهها به نیروهای آمریکایی "تسهیلات گستردهای" اعطا میکند که شامل حق استفاده از حریم هوایی، بنادر و فرودگاهها، ذخیره سلاحها و انجام مانورهای مشترک و راهاندازی عملیات نظامی خارج از محدوده کشورها میشود و و جنگ اخیر با ایران، اولین مورد در این زمینه نیست.
این توافقنامهها، حضور قانونی را منوط به شرایطی میکند که ممکن است جزئیات کامل آنها برای عموم فاش نشود.
2-وضعیت قضایی: وضعیت قضایی پیچیدهترین و بحثبرانگیزترین جنبه بوده و اغلب با پنهانکاری همراه است.
3-مصونیت قضایی: معمولاً توافقنامههای دوجانبه شامل بندهایی هستند که به نیروهای آمریکایی درجهای از مصونیت در برابر پیگرد قانونی محلی اعطا میکنند. این بدان معناست که اگر پرسنل ارتش آمریکا در حین حضور در کشور میزبان مرتکب جرمی شوند، تحت قوانین نظامی آمریکا قرار میگیرند و نه قوانین محلی کشوری که در آن حضور دارند. این یک نقص مهم در حاکمیت کشور میزبان است.
4-قانون داخلی آمریکا: از جانب آمریکا، قوانینی مانند "قانون پایگاههای دفاعی" (Defense Base Act) مصوب 1941 وجود دارد که مسائلی مانند غرامت کارگران غیرنظامی طرف قرارداد با دولت آمریکا در این پایگاهها را تنظیم میکند، اما این مربوط به جرایم جنایی نیست. این موضوع سوالاتی را در مورد پاسخگویی و عدالت ایجاد میکند.
5-وضعیت حاکمیتی: جنبه حاکمیتی بحثبرانگیزترین جنبه در سطح سیاسی، ملی و مردمی است. در حالی که ادعا میشود این پایگاهها پوشش امنیتی برای کشورهای میزبان فراهم میکنند، اما سوالات اساسی در مورد استقلال تصمیمگیری ملی وجود دارد و این موضوع را میتوان از زوایای مختلفی بررسی کرد.
6-تأمین منافع آمریکا در اولویت: هدف اصلی این پایگاهها تأمین منافع آمریکا در منطقه است، مانند حفاظت از نفوذ، منابع و شبکههای حمل و نقل، و نه لزوماً دفاع از کشور میزبان. این پایگاهها برای راهاندازی جنگها یا عملیات نظامی استفاده میشوند که ممکن است به نفع کشور میزبان نباشد، یا حتی برخلاف سیاست اعلام شده آن باشد.
7-وابستگی در تصمیمگیری: وجود این پایگاهها باعث میشود کشورهای عربی حقوق حاکمیتی خود را گروگان قدرتهای خارجی کنند، به طوری که تصمیم جنگ و صلح در این کشورها به استراتژی واشنگتن و البته اسرائیل گره میخورد. به عنوان مثال، پایگاه "العدید" در قطر برای مدیریت عملیات نظامی آمریکا در منطقه و جهان استفاده میشود، که کشور میزبان را در موقعیت حساسی قرار میدهد.
این پایگاهها تابع توافقنامههای وضعیت سوفا هستند و این در واقع همان سازوکار قانونی است که حضور نظامی را از یک حضور صرفاً "موقت" یا "همکارانه" به وضعیتی استثنایی و دائمی تبدیل میکند.
سه نکته اساسی:
1-توافقنامههای "سوفا" SOFA دقیقاً چیست:
اینها قراردادهای دوجانبهای هستند که ایالات متحده با کشور میزبان منعقد میکند. این توافقنامهها وضعیت تردد نیروها و سربازان آمریکایی در کشور میزبان را تنظیم میکنند.
الف- سلب حاکمیت قضایی: جرایم جنایی که توسط سرباز آمریکایی در خارج یا داخل پایگاه، و در حین انجام وظیفه رسمیاش مرتکب میشود، منحصراً تابع قانون نظامی آمریکا است، نه کشور میزبان.
ب- حاکمیت ملی: هیچ مقام محلی، از جمله رئیس جمهور و پادشاه کشور میزبان، نمیتواند بدون اجازه قبلی فرمانده آمریکایی وارد پایگاه شود و پایگاه به حکم قانون عرفی مبتنی بر این توافقنامه، خاک آمریکا محسوب میشود.
ج- استقلال از فضای ملی: پایگاه با ماهوارهها، فضای بیرونی، ناوبری هوایی و لجستیک جنگ در منطقه و جهان کاملاً مستقل از برج مراقبت غیرنظامی در کشور میزبان تعامل میکند و همچنین مجبور به مشورت با کشور میزبان نیست. این پایگاه در هر آنچه به عملیات نظامی، فنی، بازاریابی، اطلاعاتی، تاکتیکی و ... مربوط میشود، درواقع "دولتی در دل دولت" است.
2- مقایسه بین "سوفا" و مصونیت نمایندگیهای دیپلماتیک
امتیازات و مصونیتهای "سوفا" از نظر حجم و اختیارات، و نه فقط از نظر اصل، به مراتب فراتر از امتیازات و مصونیتهای نمایندگیهای دیپلماتیک است.
بنابراین، تفاوت فقط کمیتی نیست (مساحت بیشتر)، بلکه کیفی است. پایگاه نظامی فقط یک ساختمان مستحکم نیست؛ بلکه سکوی پرتابی برای جنگ است. به عنوان مثال هنگامی که یک حمله هوایی از پایگاه "العدید" در قطر انجام میشود، کشور میزبان (قطر) حق اعتراض یا حتی نظارت واقعی را ندارد و ممکن است خود را متهم سیاسی یا مردمی به عملیاتی بیابد که در تصمیمگیری آن مشارکت نداشته است.
اگر پایگاههای آمریکا در کشورهای دیگر مفهوم اشغالگری نداشته باشد، پس چه معنایی دارد؟ دقیقترین اصطلاح، "اشغال جغرافیای کارکردی" یا "حاکمیت اجارهای" است که به این صورت توضیح میدهیم:
الف- اشغال تصمیم حاکمیتی: وجود پایگاه نظامی یک "وتوی آمریکایی" ضمنی بر هر تصمیم ملی کشور میزبان که ممکن است امنیت پایگاه یا عملیات آن را تهدید کند، ایجاد میکند.
ب- محدودیت بر ائتلافها: وجود این پایگاهها، کشور میزبان را از ائتلاف نظامی با سایر قدرتهای مخالف یا متخاصم با آمریکا منع میکند، زیرا این امر منافع آمریکا را تهدید خواهد کرد.
ت- نقض حریم خصوصی: پایگاه نظامی فضای بیرونی و حریم هوایی کشور میزبان را به نفع واشنگتن، و نه به نفع خود کشور، رصد میکند.
این نوع توافقنامههای "سوفا" (SOFA) وضعیتی "فوق حاکمیتی" برای نیروهای آمریکایی ایجاد میکنند و نمیتوان آن را اشغال نظامی کلاسیک نامید، زیرا کشور مورد تهاجم قرار نگرفته است. اما بدون شک، اشغال حاکمیت است؛ جایی که حاکمیت ملی از محتوای واقعی خود در یک منطقه مشخص از زمین تهی میشود، اما با اختیارات مطلق بر تمام فضاها. اختیارات در اینجا بسیار فراتر از آن چیزی است که برای هر سفارتی در دسترس است.
حاکمیت بدون محدودیت
1-آمریکا هیچ قدرتی را در جهان بالاتر از خود نمیپذیرد: نه قضایی (دیوان کیفری بینالمللی)، نه سیاسی (شورای امنیت اگر با آن مخالفت کند)، نه قانونی (قانون بینالمللی که از قانون اساسی آن فراتر رود).
2-آمریکا از نهادهای بینالمللی زمانی استفاده میکند که به نفعش باشد، و زمانی که با آن مخالفت کنند، از آنها خارج میشود یا آنها را مختل میکند.
3 واشنگتن حاکمیت مطلق بر نیروهای خود در هر کجا که باشند اعمال میکند، و این توضیح میدهد که چرا بر بندهای مصونیت کامل در توافقنامههای "سوفا" اصرار دارد.
این موارد دقیقاً همان چیزی است که حضور نظامی و حضور پایگاههای آمریکایی در کشورهای عربی را "سختتر از اشغال" میکند. زیرا آمریکا با این پایگاهها به عنوان جزایر حاکمیتی آمریکایی در داخل کشورهای میزبان رفتار میکند؛ بر اساس یک فلسفه قانون اساسی و حقوقی "آمریکایی منحصر به فرد و استثنایی" که هرگونه شکل از تسلیم در برابر قوانین بینالمللی، یا قدرت بینالمللی سازمان ملل، یا توافقنامهها و معاهدات برابر و متقابل را رد میکند.
انتهای پیام/