به گزارش خبرگزاری تسنیم، علی کاکادزفولی، مسئول میز سیاست و جامعه مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم نوشت: مسئله انتقال قدرت در تاریخ اندیشه سیاسی همواره یکی از پیچیدهترین بحرانهای هر ساختار حاکمیتی به شمار میرود. در نظریات متعارف علم سیاست، فقدان بالاترین مقام یک کشور، به ویژه اگر این فقدان ناگهانی و در میانه یک نبرد همهجانبه رخ دهد، مستعد ایجاد عمیقترین شکافهای امنیتی، فروپاشی نظم نهادی و سردرگمی اجتماعی است. عبور جمهوری اسلامی از این نقطه عطف تاریخی پس از شهادت رهبر پیشین و برگزیده شدن آیتالله سیدمجتبی خامنهای به عنوان رهبری جدید، ضمن آن که اثبات کارآمدی نهادهای قانونی نظیر مجلس خبرگان بود، در بطن خود یک جهش بزرگ تئوریک را هم به همراه داشت. خوانش تحلیلی اولین پیام رهبر سوم، پرده از یک معماری نوین در هندسه مفهومی انقلاب اسلامی برمیدارد؛ جهشی که در آن، نگاه کلامی و سیاسی به جامعه مبین آن است که مردم، به معنای واقعی کلمه در جایگاه ضامن و حافظ هستیشناسانه حکومت قرار دارند؛ امری که در کشاکش جنگ اخیر، خود را بیش از پیش عیان ساخته است.
جامعه مسئول؛ بزرگترین دستاورد اجتماعی رهبر شهید
برای فهم این مسئله، باید به نقطه ثقل این پیام، یعنی بازتفسیر قرآنی پدیده جانشینی دقت کرد. پیام آیتالله سید مجتبی خامنهای با این آیه آغاز شده که بیان میکند هر نشانهای از نشانههای الهی که برداشته یا فراموش شود، بهتر یا همانند آن جایگزین میگردد. در فقه سیاسی، تاریخنگاری کلامی و برداشتهای سنتی شیعه، قاعده جایگزینی همواره به صورت یک خط سیر عمودی و فردبهفرد تفسیر شده است. بر اساس این نگاه سنتی، وقتی جامعه از نعمت وجود یک امام، ولی یا رهبر محروم میشود، وعده الهی از طریق استقرار شخص بعدی در همان منصب و با همان ویژگیها محقق میگردد.
حال تحقق آن وعده قطعی الهی برای جایگزین شدن یک نشانه عظیم به جای نشانه قبلی چگونه صورت پذیرفته است؟ پاسخ مبتکرانه پیام این است که این حضور عمارگونه، هوشمندی و پایمردی ملت بزرگ ایران بود که بار این جانشینی را بر دوش کشید. این بیان را میتوان یک تعارف متواضعانه برای دلگرمی دادن به جامعه سوگوار تفسیر و از آن عبور کرد اما حقیقتش، برجسته ساختن یک اصل بنیادین در تبیین رابطه مردم و ولایت است؛ اصلی که میتوان آن را ارتقای وجودی جامعه نام نهاد.
برای درک این چارچوب نظری، باید ببینیم در آن روزهای پرالتهابی که کشور فاقد رهبر مستقر و فرمانده کل قوا بود، از منظر جامعهشناختی چه اتفاقی رخ داد. در نظریههای لیبرال یا اقتدارگرا، جامعه، تودهای است که تنها به واسطه زور، قانون خشک یا یک اهرم قدرتمند مرکزی کنار هم نگه داشته شده است. در آن جوامع، اگر اهرم مرکز یا همان لویاتان قطع شود، زنجیره نظم از هم میگسلد، هرجومرج حاکم میشود و جامعه به وضعیت تنازع برای بقا سقوط میکند. نظریهپردازان غربی و تحلیلگران ساختاری با همین محاسبات منتظر فروپاشی درونی یا حداقل ایجاد اختلال وسیع در دستگاه محاسباتی و نظم اجتماعی ایران بودند.
اما آنچه در میدان عمل و در ساحت روان اجتماعی ایران محقق شد، تمام معادلات کلاسیک قدرت را باطل کرد. حقیقت آن است که در آن دوران کوتاه خلأ ظاهری، ساختار معنایی نظام دچار فروپاشی نشد، زیرا جمهوری اسلامی به مرحلهای از تکامل هویتی رسیده است که حقیقت ولایت در آن تنها در یک نقطه فیزیکی محبوس نیست. پیام رهبر سوم نظام این قاعده مستتر را صورتبندی کرد که ولایت، حقیقتی مشاع و توزیعشده است. اگرچه خیمه جمهوری اسلامی، ستون میانی خود را از دست داد، اما تار و پود این خیمه، یعنی آحاد جامعه که سالها با تربیت و آگاهی سیاسی پرورش یافتهاند، به طور غریزی و ایمانی جای خالی آن ستون را پر میکنند و کشور را سرپا نگه میدارند.
در این هندسه معرفتی، انسان ایرانی از یک سوژه منفعل که صرفاً چشمبهراه تصمیمات مرکزیت نظام است، به موجودی خودبنیاد و مسئول تبدیل شده که هویت حکومت را در درون خویش نهادینه کرده است. این یعنی ما با یک نظام ارگانیک و زنده مواجهیم، نه یک ماشین مکانیکی که با خارج کردن یک قطعه از کار بیفتد. در یک ارگانیسم رشدیافته، اگر قلب یا مغز برای لحظاتی تحت فشار بیسابقه قرار گیرد، تکتک سلولهای بدن به دلیل دارا بودن ژنوم و رمز حیات، تابآوری شبکه را حفظ کرده و تا ترمیم اوضاع از فروپاشی کل سیستم جلوگیری میکنند و شاید بتوان رسیدن به این ارگانیسم را بزرگترین دستاورد اجتماعی شهید آیتالله خامنهای دانست.
پایگاه قدرت ایران نه محصور در پایتخت که در قلوب مردمان است
مفهوم حضور عمارگونه کلیدواژه دیگری برای رمزگشایی از این مفهوم است؛ عمار در ادبیات سیاسی اسلام، تبلور کامل بصیرت، التفات تاریخی و ایستادگی آگاهانه در میانه غبار فتنههاست. در الگوهای غربی، مشارکت جامعه به انداختن برگهای در صندوق برای تعیین هیئت حاکمه تقلیل مییابد؛ فرآیندی کاملا صوری، مقطعی و منقطع از اخلاق. اما در مردمسالاری دینی که حالا بالغترین صورت خود را به نمایش گذاشته، مشارکت یعنی شراکت در ذات اعمال حاکمیت. جامعه آگاه چنان ظرفیت و اصالتی مییابد که میتواند به جایگاه حافظ حقیقت حکومت ارتقا یابد. این نوع از جمهوریت، کاملا وجودی و مبتنی بر رشد و تعالی انسانی است که پیوندی گسستناپذیر با مبانی توحیدی دارد.
باید به این نکته عمیق فلسفی نیز توجه کرد که چنین درهمتنیدگی عظیمی میان ماهیت نظام و مردم، حاصل یک مکانیسم ناگهانی نیست، بلکه دستاورد بیش از سه دهه خون دل خوردن، جهاد تبیین و تکیه بر آگاهسازی مستمر در سیره رهبر شهید و سلف صالح ایشان است. نظام ولایی هیچگاه در پی تولید انسانهایی دستآموز نبوده که فقط اطاعتگران خوبی باشند، بلکه هدف، نرمافزارسازی اجتماعی بوده و این ظرفیت، دقیقاً در سختترین روز حادثه جواب داد و مشخص شد سرمایهگذاری شناختی نظام روی بصیرت ملت را تا چه اندازه میتوان به عنوان یک راهبرد عمیق تمدنی شناخت.
تبعات دکترین کلامی و سیاسی پیام آغازین آیتالله خامنهای، در ترسیم آینده حکمرانی جمهوری اسلامی بسیار حیاتی است. اکنون کانونهای بازتولید قدرت در جغرافیای ایران، از یک نقطه در پایتخت به دهها میلیون نقطه در قلوب تکتک مردم توزیع و استراتژی دشمنانی که بر حذف فیزیکی یا تغییر رژیم از بالا حساب باز کردهاند، دچار استیصال مطلق شده است. دشمن تا پیش از این میپنداشت با حذف رهبران، میتواند ایدئولوژی را مهار کند، اما امروز در برابر این حقیقت فلج شده است که جامعه، خود بدل به نگهبان سیستم و مفسر ولایت شده است؛ خنده بر حماقتشان باد که آن را انتهایی نیست!
حال که مردم توانستهاند به جایگاه کارگزار اصلی حفظ بقا ارتقا یابند، دیگر مجالی برای سیاستورزی مبتذل، انحصارطلبی گروهی یا نگاههای از بالا به پایین باقی نمیماند. تمامی کارگزاران باید این حقیقت مستند شده در آغازین پیام سیاسی رهبر جدید را بپذیرند که بقای منصب آنها مدیون همان مردمانی است که در دوره گذار، تشتت نساختند و خلأ نهاد فرماندهی را با حضور خردمندانه پر کردند. اگر امروز نظام از انسجام ساختاری برای گرفتن سختترین انتقامها و هدایت جنگ در محیطی گستردهتر سخن میگوید، پایه این توان نظامی بر روی اسکلت مستحکمی از بلوغ اجتماعی بنا شده است.
آنچه بیش از پیش دریافته شد این است که پویایی کلام شیعه و پتانسیل نهفته در اندیشه سیاسی اسلام، توانایی منحصربهفردی در حل بحرانها دارد. تبدیل یک ضایعه تلخ به نقطهای برای زایش قدرت جدید، شاهکار مدیریت بحران بر مدار حکمت است. نظام نه به صورت جبری و اداری، که در قالبی حماسی، عقلانی و مشروع مضاعف پا به میدان جدید تقابل جهانی گذاشت. ایرانی که تکتک مردم آن بتوانند در لحظات سخت تاریخی فقدان پیشوای خود، بار معنایی یک امت بالغ را برای رهبری استقامت کشور بر عهده بگیرند، نهتنها متزلزل نخواهد شد، بلکه با صلابتی شگرفتر به سوی تحقق آرمانهای کلان تمدنی گام خواهد برداشت. این پیروزی در عرصه تفکر راهبردی و ساخت قدرت در نظام جمهوری اسلامی، مبدأ تحولاتی خواهد بود که ماندگاری راه ایرانیان وطندوست را برای نسلهای آینده تضمین مینماید.
انتهای پیام/