به گزارش خبرگزاری تسنیم از کردستان، امشب بچههای مسجد محلهمان دو تا بلندگو گذاشتند پشت وانت، توی خیابانها میچرخیدند و نوای انقلاب سر میدادند.
با شنیدن این نوا، انگار سنگینی بغضی از روی دلم برداشته شد. بعد از سوت و کف و هلهلهی دیشب، حالا که اینگونه نوای انقلاب در کوچهها پیچیده بود، اشکی از شوق رو گونههایم نشست!
با خانوادهام دویدیم به سوی صدا، بین راه دیدیم که بسیاری مثل ما، همین که صدا را شنیدهاند، میدوند. خودمان را به سیل جمعیت رساندیم، چقدر جمعیت! و فریادها بلند بود: "منافق بیریشه! ایران دمشق نمیشه!"
و من همه بغض دلم را فریاد میزدم! آنقدر که صدایم گرفت!
روحانی مسجد گفت: "ما قرار است هرشب از ساعت هشت بیاییم توی خیابانها تا کفتارها خیال نکنند میتوانند شهر را قرق کنند!"
و تا هفتم آقامان وعده گذاشتیم، که هر شب بیاییم!
موقع بازگشت، رفیقی از من پرسید فکر میکنید چرا آقا جانمان مراقب نبود؟ چرا به آن مکان دومِ امن نرفت و با علمِ به احتمال ترور، کار را برای دشمن سهل و آسان کرد؟
گفتم خیال میکنید دشمن آقامان را شکار کرده است!
دشمن مال این حرفها نبود!
نه!
آقامان آگاهانه شهادت را برگزید! آگاهانه در آنجا نشست تا موشکها او را دریابند.
آقا دلیرانه در تله ترور رفت!
با حیرت گفت: چه میگویی؟!
گفت: آخر وجودش برای انقلاب نیاز بود. نمیبینید کفتارها را که چطور دور و بر ایران زوزه میکشند؟
گفتم: شما دیدید که غبار فتنه که بلند شد چطور حق و باطل درهم آمیخت؟ دیدی ولی خدا را دیکتاتور خواندند و خواستند تا در برابر مردمش قرار دهند؟
گفتم: به تاریخ شیعه نگاه کن!
هرگاه فتنه سر به طغیان برداشته، خون امامی بر زمین ریخته است، چرا؟ چون فتنه را جز خون امام شهید، رسوا نمیکند!
و انقلاب را جز خون سید علی خامنهای نمیتوانست از این ورطه بیرون بکشد...
سکوت کرده بود و سراپا گوش شد.
گفتم: حرفها خیلی زیاد است که نمیخواهم بگویم.
وحدت، وصیت آقامان بود. اما همینقدر برایتان بگویم که آقا همه چیز را برای یک نبرد آخر با اسرائیل آماده کرد و وعدهاش را آمد پشت تریبون داد "جنگ منطقهای"!
اما ارادهها در داخل، باید و شاید جزمِ جزم نبود...
آقا گذاشت تا خون پاکش بر زمین جاری شود، تا تمام توان کشور و مردم برود پشت این جهاد بزرگ! تا خونش غیرتها را به جوش آورد و سرانجام کلک اسرائیل کنده شود.
گفتم: اسرائیل آقا را شکار نکرد؛ این آقامان بود که با شهادتش، آخرین تیر خلاص را به شقیقه اسرائیل شلیک کرد.
لبخندی توی صورت غمزدهاش نشست و گفت عجب حرفی زدی! اسرائیل هنوز داغ است و نمیفهمد که سید علی با او چه کرده است!
گفتم مگر یزید فهمید که سیدالشهدا(ع) او را در چه دامی انداخته است؟ خون حسین، سلسله بنیامیه را در سیلابش شست و برد.
گفتم: امام خامنهای را که بشناسید، میدانید کار بیهوده نمیکند! بیمبالاتی خواندن کار رهبر یعنی نشناختن حکمت، بصیرت و آیندهنگری آقا!
آقامان دور بود از این جنس کارهای بیهوده!
گفت: خشم امشب مردم را دیدی؟ خون پاک آقا، چنان همه را به خروش آورده است که شغالها جرأت ندارند به خیابان بیایند. این انسجام انقلابی را هم مدیون آقا هستیم.
سید علی با خون پاکش، رخوت را از تن انقلابیها تاراند و همه را پای کار دفاع از ایران آورد!
انتهای پیام/481