به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، ماه مبارک رمضان در حافظه عمومی ما غالباً به مثابه ماهی معنوی و آیینی فهم میشود، ماهی برای تهذیب فرد، پالایش درون و بازگشت به خویشتن است. این فهم، گرچه صادق است، اما کامل نیست چرا که اگر ماه رمضان تنها در سطح مناسک باقی بماند تجربهای روحانی است که با پایان ماه فروکش میکند اما اگر به سازوکاری برای باز آرایی رفتارهای پایدار و باز تنظیم ساختارهای اجتماعی بدل شود، میتواند از یک واقعه عبادی فراتر رود و به موتور تمدنساز تبدیل شود اما پرسش اساسی آن است که چگونه میتوان از مناسک به نظم گذر کرد و از تجربهای فردی، افقی جمعی و تمدنی ساخت؟
تمدن، پیش از آن که مجموعهای از بناها، فناوریها یا نهادها باشد، نظامی برای تنظیم میل است و وقتی هر جامعهای زمانی به مرتبه تمدنی میرسد که بتواند خواستنها را صورتبندی، مهار و جهت دهی کند. بیمهاری میل، هرچند ممکن است شکوفایی لحظهای تولید کند، اما در بلندمدت به فرسایش سرمایه اجتماعی و فروپاشی اعتماد عمومی میانجامد و آن چه جامعه را پایدار میکند، نه فراوانی منابع، بلکه ظرفیت تعلیق و تنظیم خواستهها است. بنابراین باید گفت رمضان از این منظر صرفاً ماه امساک از خوردن و آشامیدن نیست بلکه تمرینی سازمانیافته برای تعلیق ارادی میل است و انسانی که میتواند در اوج دسترسی خود را از خواستن بازدارد، در حقیقت بنیادیترین مهارت تمدنی را میآموزد و آن قدرت نه گفتن به خویش است. اهمیت این تمرین زمانی آشکار میشود که آن را از سطح فرد به سطح جمع ارتقا دهیم و اگر هزاران و میلیونها انسان، همزمان و آگاهانه، الگوی مشترکی از خودمهارگری را تجربه کنند نوعی همآهنگی اخلاقی در جامعه شکل میگیرد و این همآهنگی، سرمایهای نامریی اما تعیینکننده است زیرا جامعهای که اعضایش توان مهار خویش را دارند، کمتر نیازمند نظارت بیرونی و اجبار ساختاری است و نظم در چنین جامعهای نه از ترس قانون، بلکه از درونِ شخصیتها برمیخیزد و ماه رمضان، در این معنا، آزمایشگاه سالانهای برای سنجش امکان نظم خودبنیاد است. اما مشکل از جایی آغاز میشود که این تمرین بزرگ، در پایان ماه به خاطرهای معنوی تقلیل مییابد و به الگوی پایدار رفتاری تبدیل نمیشود.
بنابراین تمدنسازی زمانی رخ میدهد که تجربههای تکرارشونده، به ساختارهای پایدار بدل شوند و اگر روزه گرفتن صرفاً امساکی موقت باشد، فضیلتی شخصی تولید میکند؛ اما اگر به فرهنگ مصرف، الگوی تولید، نظام توزیع و حتی سبک مدیریت قدرت سرایت کند، میتواند بنیانهای نظم اجتماعی را بازآفرینی کند و در اینجاست که ماه رمضان از مناسک عبور میکند و به پروتکل بازتنظیم اجتماعی بدل میشود و نقطه کانونی این بازتنظیم، رابطه ما با میل است. بخش مهمی از بحرانهای معاصر از مصرفگرایی افسارگسیخته تا تخریب محیط زیست و شکافهای فزاینده اقتصادی ریشه در فقدان مهارت جمعی در مهار خواستهها دارد. جامعهای که خواستن را بیوقفه تشویق میکند، اما هنر بهتعویقانداختن و جهتدهی به آن را نمیآموزد، ناگزیر با بیثباتی ساختاری مواجه خواهد شد.
ماه رمضان، در ژرفترین لایه خود، آموزش عمومی بهتعویقانداختن است، تعلیق لذت آنی برای دستیابی به معنایی برتر است و اگر این منطق از سطح فردی به سطح نهادی ترجمه شود میتواند الگوی جدیدی از توسعه و پیشرفت ارائه دهد، توسعهای که نه بر تحریک مداوم میل، بلکه بر هدایت سنجیده آن استوار است. از این منظر میتوان گفت ماه رمضان نوعی مهندسی خواستن است. در این مهندسی، میل نه سرکوب میشود و نه رها؛ بلکه نظم مییابد و تمدن دقیقاً در همین نقطه متولد میشود، جایی که جامعه میآموزد میان امکان و امتناع، میان قدرت و پرهیز، توازن برقرار کند و اگر ساختارهای اقتصادی ما بر مدار قناعت هوشمندانه و مصرف مسئولانه شکل گیرد، اگر رسانهها بهجای تحریک بیپایان اشتیاق، فرهنگ تأمل و خویشتنداری را تقویت کنند و اگر سیاست ورزی بر اصل پاسخگویی و خودمحدودسازی استوار شود، آنگاه رمضان از یک ماه عبادی به الگویی تمدنی ارتقا یافته است.
ماه رمضان همچنین ظرفیتی کمنظیر برای بازآفرینی همبستگی اجتماعی دارد. تجربه گرسنگی مشترک، فاصلههای طبقاتی را بهطور نمادین کاهش میدهد و امکان همدلی را تقویت میکند. این همدلی، اگر به سیاستهای پایدار عدالت اجتماعی پیوند نخورد، در سطح احساس باقی میماند و تمدن نیز زمانی شکل میگیرد که عاطفه به ساختار تبدیل شود. سفرههای افطار اگر الهامبخش بازاندیشی در نظام توزیع ثروت نشوند و انفاق اگر به طراحی نهادهای پایدار حمایت اجتماعی نیانجامد، فرصت تمدنی ماه رمضان از دست رفته است، ماهی که میتواند جامعه را بازآفرینی و از دل عاطفه و نهادینه سازی کند.
بنابراین، گذار از مناسک به نظم، گذار از تجربه به ساختار است. ماه رمضان میتواند جامعه را بازآفرینی کند به شرط آن که خودمهارگری فردی به فرهنگ عمومی و سپس به قاعده نهادی تبدیل شود. تمدن نه با انباشت ثروت، بلکه با انباشت خویشتنداری پایدار میشود و در جهانی که میل بیمرز به مثابه فضیلت معرفی میشود، رمضان یادآور امکان دیگری است، امکان نظمی که از درون انسان آغاز میشود و به سازمان اجتماعی سرایت میکند و اگر این امکان جدی گرفته شود، رمضان نهتنها ماهی معنوی، بلکه لحظهای سرنوشتساز در مسیر تمدنسازی خواهد بود، ماهی که در آن جامعه هر سال فرصت مییابد خود را از نو بسازد و از مناسک عبور کند تا به نظمی تازه دست یابد.
در پایان باید به این نکته اندیشید که تکرار سالانه ماه رمضان، فرصتی برای کالیبراسیون اخلاقی جامعه است و هر سال جامعه میتواند خود را با معیارهای خویشتنداری، همدلی و عدالت بسنجد و فاصله میان وضع موجود و افق مطلوب را اندازهگیری کند و اگر این سنجش به برنامهریزی و اصلاح ساختارها بینجامد، رمضان به چرخهای پویا برای پیشرفت اخلاقی و نهادی تبدیل خواهد شد، اما اگر این تکرار صرفاً آیینی بماند، به عادت بدل میشود و عادت، هرچند مقدس، لزوماً تمدن نمیسازد.
یادداشت از: مصطفی شجاعی
انتهای پیام/