به گزارش خبرگزاری تسنیم از خرمآباد، کودتای سوم اسفند 1299 یکی از مهمترین و سرنوشتسازترین وقایع تاریخ معاصر ایران است که به تغییر ساختار سیاسی کشور و شکلگیری رژیم پهلوی انجامید. این کودتا نه تنها به سقوط سلسله قاجار منجر شد، بلکه مسیر انقلاب مشروطه را نیز منحرف کرد و ایران را وارد دورهای از دیکتاتوری نظامی و استبدادی کرد. بررسی این رویداد تاریخی نیازمند توجه به شرایط پیچیده داخلی و خارجی آن زمان است.
در دوران پس از جنگ جهانی اول، ایران در وضعیتی آشفته قرار داشت. دولت مرکزی ضعیف و fragmented، بحرانهای اقتصادی و قحطیهای بزرگ ناشی از جنگ، و بحرانهای سیاسی داخلی، همه زمینهساز وقوع کودتا بودند. در این دوران، کشورهای خارجی به ویژه بریتانیا، نقشی کلیدی در تحولات ایران ایفا میکردند و در تلاش برای تثبیت منافع خود، مداخلههای گستردهای داشتند. یکی از نتایج این مداخلات، شکلگیری کودتای سوم اسفند بود.
ابراهیم بارانی بیرانوند، تحلیلگر مسائل سیاسی، در یادداشتی به بررسی نحوه شکلگیری و دلایل وقوع کودتای سوم اسفند 1299 پرداخته است. او در این یادداشت، علاوه بر تحلیل زمینهها و عوامل داخلی، به نقش تعیینکننده بریتانیا در هدایت این کودتا و تأثیر آن بر آینده سیاسی ایران اشاره میکند. از نظر او، کودتای سوم اسفند نه تنها نقطه عطفی در تاریخ ایران بود، بلکه بازتابدهنده دخالتهای گسترده خارجی در امور داخلی کشور است.
کودتای انگلیسی رضاخان
سوم اسفند، سالروز کودتایی است که با طراحی و معماری بریتانیا و با رهبری رضاخان صورت گرفت و بیش از نیم قرن حاکمیت استبدادی و ظالمانه رژیم وابسته پهلوی را بر ایران حاکم ساخت. در ادامه به بررسی تمامی ابعاد کودتای سوم اسفند 1299، زمینههای وقوع آن و نقش تعیینکننده دولت بریتانیا در به قدرت رساندن رضاخان پرداختهایم.
کودتای سوم اسفند 1299 (22 فوریه 1921 میلادی) یکی از مهمترین و سرنوشتسازترین وقایع تاریخ معاصر ایران است. این کودتای نظامی که علیه دولت وقت و ساختار سیاسی حاکم (دودمان قاجار) طراحی و اجرا شد، نه تنها به تغییر دولت، بلکه به تغییر کامل ساختار قدرت و در نهایت تأسیس سلسله پهلوی منجر شد. این رویداد نتیجه تعامل پیچیده ضعف داخلی و مداخله مستقیم خارجی، به ویژه بریتانیا بود.
1. بستر و زمینههای کودتا
برای درک چرایی موفقیت کودتا، باید به اوضاع آشفته ایران در سالهای پس از جنگ جهانی اول (1914 تا 1918 میلادی مطابق با 1293 تا 1297 شمسی) توجه کرد. ایران در این دوره عملاً فاقد یک دولت مرکزی قدرتمند بود.
هرج و مرج و تجزیه قدرت: قدرت دولت مرکزی به تهران محدود میشد و در سایر نقاط کشور، حکومتهای محلی و خودمختار قدرت را در دست داشتند.
بحران اقتصادی و قحطی: جنگ جهانی اول و حضور نیروهای خارجی (روس، عثمانی، انگلیس) در ایران، همراه با خرید و غارت آذوقه توسط این نیروها و توطئههای جنایتکارانه انگلیس، منجر به قحطی بزرگ ایران (1296-1298 ش.) شد که طی آن بخش بزرگی از جمعیت ایران جان خود را از دست دادند. اقتصاد کشور کاملاً ورشکسته بود.
نابسامانی سیاسی: از انقلاب مشروطه تا کودتای 1299، به طور متوسط 51 بار هیئت دولت تغییر کرد که نشاندهنده بیثباتی عمیق سیاسی و ضعف ساختار حکومتی بود.
2. ناکامی قرارداد 1919 و تغییر تاکتیک انگلیس
پس از جنگ جهانی اول و خروج رقیب دیرینهاش، روسیه تزاری، از صحنه قدرت (پس از انقلاب اکتبر 1917)، بریتانیا خود را یکهتاز میدان میدید. لرد کرزن، وزیر امور خارجه بریتانیا، برای تثبیت سلطه همهجانبه بر ایران، قرارداد 1919 را طراحی کرد که به موجب آن، مستشاران انگلیسی کنترل کامل امور مالی و نظامی ایران را به دست میگرفتند و ایران عملاً به تحتالحمایگی بریتانیا درمیآمد.
این قرارداد با مخالفت گسترده افکار عمومی، علما، روشنفکران و بسیاری از رجال سیاسی ایران مواجه شد و به سرانجام نرسید. پس از این شکست، انگلیسیها به این نتیجه رسیدند که برای حفظ منافع خود (بهویژه نفت، امنیت هندوستان و جلوگیری از نفوذ بلشویسم)، باید تاکتیک خود را تغییر دهند و به جای سلطه مستقیم، یک دولت مرکزی مقتدر و دستنشانده را در ایران روی کار بیاورند که بتواند با شعار استقلال و نظم، ضمن سرکوب جنبشهای مردمی، منافع بلندمدت آنان را تضمین کند.
3. طراحی و نقش مستقیم انگلیس در کودتا
اسناد و شواهد تاریخی متعدد نشان میدهند که کودتای سوم اسفند با طراحی و نظارت مستقیم کارگزاران بریتانیا در ایران انجام شده است. نقش کلیدی در این میان بر عهده ژنرال ادموند آیرونساید، فرمانده نیروهای بریتانیا در شمال ایران (نورپرفورس) بود.
مراحل طراحی کودتا به شرح زیر بود:
1. ایجاد خلأ فرماندهی: اولین گام، حذف افسران روسی از بریگاد قزاق (تنها نیروی نظامی منظم و مؤثر ایران) بود. با توافق و اصرار انگلستان، احمدشاه قاجار به اخراج افسران روسی رضایت داد و فرماندهی اسمی قوا به یک افسر ضعیف به نام سردار همایون سپرده شد.
2. انتخاب مهره نظامی: آیرونساید که پس از اخراج روسها به طور مرتب از اردوی قزاقها در قزوین بازدید میکرد، در میان افسران ایرانی به دنبال فردی مقتدر و جسور برای رهبری کودتا میگشت. وی در خاطرات خود به این نتیجه رسید که «رضاخان مسلماً بهترین است». حدود 23 روز پیش از کودتا، آیرونساید با رضاخان ملاقات کرد و به او اطمینان داد که در صورت بهدستگرفتن قدرت، بریتانیا مخالفتی نخواهد داشت.
3. انتخاب مهره سیاسی: برای پوشش سیاسی کودتا، سید ضیاءالدین طباطبایی، روزنامهنگار سرشناس و طرفدار سرسخت انگلیس که ارتباط نزدیکی با سفارت این کشور داشت (از جمله از طریق کمیته زرگنده در نزدیکی سفارت)، انتخاب شد.
4. هماهنگی و پشتیبانی: نیروهای انگلیسی مستقر در قزوین، نقطه آغاز حرکت قوای قزاق به سمت تهران بودند و عملاً این نیروها را پوشش میدادند. همچنین افسرانی مانند کلنل اسمایس نیز در هماهنگیهای نظامی کودتا نقش داشتند.
4. انجام کودتا در سحرگاه سوم اسفند 1299، نیروهای قزاق به فرماندهی رضاخان (با درجه میرپنجی) از قزوین به سمت تهران حرکت کردند و بدون مقاومت جدی وارد پایتخت شدند و ادارات دولتی و مراکز نظامی را تصرف کردند. در این میان، چند نفر از مأموران پلیس تهران کشته یا زخمی شدند.
پس از تصرف تهران:
احمدشاه قاجار و ولیعهد به کاخ فرحآباد گریختند و نخستوزیر وقت (سپهدار رشتی) به سفارت انگلستان پناهنده شد؛ نزدیک به صد تن از رجال و فعالان سیاسی بازداشت و زندانی شدند.
احمدشاه تحت فشار، فرمان نخستوزیری سید ضیاءالدین طباطبایی و فرماندهی قزاقها (و سپس وزارت جنگ) را برای رضاخان صادر کرد. رضاخان بعدها لقب سردار سپه گرفت.
5. نتیجهگیری: چرا کودتا را "انگلیسی" میخوانیم؟ با وجود تلاش برخی منابع برای کمرنگ جلوه دادن نقش بریتانیا و ارائه تصویری از یک "قیام ملی" یا "کودتای نظامی صرف" توسط رضاخان، مجموعه شواهد تاریخی زیر نقش تعیینکننده انگلستان را اثبات میکند:
1. اسناد و خاطرات: خاطرات ژنرال آیرونساید و گزارشهای دیپلماتیک (از جمله سفارت آمریکا در تهران) به وضوح به طراحی و حمایت انگلیس از کودتا اذعان دارند. اخراج افسران روسی به درخواست انگلیس و معرفی رضاخان توسط آنان، نشانه بارزی از این مداخله است.
2. اهداف راهبردی: کودتا دقیقاً در راستای منافع بریتانیا بود: ایجاد یک دولت مقتدر که بتواند ضمن سرکوب جنبشهای مردمی (که عمدتاً ضد انگلیسی بودند) مانند نهضت جنگل و قیام خیابانی، از نفوذ بلشویسم جلوگیری کرده و امنیت نفت و هند را تأمین کند.
3. ماهیت مهرهها: رضاخان یک افسر گمنام و تا حد زیادی ناشناخته بود که به یکباره با حمایت بیگانگان به بالاترین مقام نظامی رسید. سید ضیاء نیز به عنوان یک فرد کاملاً شناختهشده و طرفدار انگلیس، رهبری سیاسی کودتا را بر عهده داشت. این ترکیب به وضوح نشاندهنده هدایت جریان از بیرون مرزهاست.
در نهایت، این کودتا نه تنها به سقوط سلسله قاجار و روی کار آمدن رضاخان در سال 1304 انجامید، بلکه مسیر انقلاب مشروطه را منحرف کرد و باعث ایجاد یک دیکتاتوری نظامی 50 ساله در ایران شد که منافع آن تا حد زیادی با منافع استعمار بریتانیا گره خورده بود.
انتهای پیام/