خبرگزاری تسنیم ـ علیرضا مکتبدار؛ تحولات سالهای اخیر نشانمیدهد که منازعات میان قدرتها، دیگر صرفاً در سطح سیاست خارجی، اقتصاد یا میدان نظامی رخ نمیدهد، بلکه بخش مهم و تعیینکنندهای از آن به عرصهی «ادراک»، «تفسیر» و «داوری ذهنی» جوامع منتقل شدهاست. در این چارچوب، آنچه امروز با عنوان «جنگ شناختی» شناخته میشود، تلاشی سازمانیافته برای تأثیرگذاری بر شیوهی فهم مردم از واقعیت، جهتدهی به احساسات جمعی و بازتعریف مفاهیم بنیادینی چون تهدید، امنیت، اصلاح، و حتی خشونت است. جامعهای که در این سطح دچار اختلال شود، پیش از آنکه در میدان سخت شکست بخورد، در سطح معنا و اراده تضعیف شدهاست.
ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. تجربهی سالهای اخیر نشانمیدهد که بخشی از فشارهای بیرونی، نه با هدف تغییر رفتار دولتها، بلکه با تمرکز بر لایههای اجتماعی و فرهنگی جامعه طراحی شدهاست. در چنین شرایطی، پرسش اساسی آن است که نهادهای مرجع فکری و معنوی، بهویژه حوزههای علمیه، چه مسئولیتی در قبال این وضعیت دارند و چگونه میتوانند نقش تاریخی خود را در صیانت از عقلانیت و اخلاق جمعی ایفا کنند.
جنگ شناختی؛ از اقناع عقلانی تا مهندسی ادراک
جنگ شناختی بر خلاف تبلیغات کلاسیک، متکی بر اقناع مستقیم یا استدلال منطقی نیست. در این نوع نبرد، مسأله اصلی «چگونه فکر کردن» نیست، بلکه «چگونه دیدن» است. مخاطب لزوماً با دروغ آشکار مواجه نمیشود، بلکه با روایتهایی روبهروست که از طریق انتخاب گزینشی واقعیتها، برجستهسازی برخی مؤلفهها و حذف یا حاشیهنشینی عناصر دیگر، چارچوب فهم او را محدود میکنند.
در این فرآیند، ابتدا نوعی روایت انسداد شکل میگیرد؛ این گزاره القا میشود که امکان اصلاح، تغییر یا کنش مؤثر از درون جامعه وجود ندارد. سپس این روایت با تصویرسازی از فروپاشی قریبالوقوع تقویت میشود؛ گویی جامعه در مسیری بازگشتناپذیر قرار گرفته و زمان تصمیمگیری رو به پایان است. در نهایت، گزینههایی که پیشتر غیرقابلقبول یا پرهزینه تلقی میشدند، بهتدریج عادیسازی میشوند؛ بهگونهای که فشار خارجی یا حتی مداخله نظامی، نه بهعنوان تجاوز، بلکه به مثابه «آخرین راه» یا «واکنش طبیعی به وضعیت» بازنمایی میگردد.
نکتهی مهم آن است که این فرآیند، بیش از آنکه از طریق رسانههای رسمی پیش برود، در شبکههای اجتماعی و از مسیر «گروههای مرجع غیررسمی» عمل میکند؛ افرادی که در ظاهر مستقلاند، اما عملاً نقش تقویتکنندهی روایت مسلط را ایفا میکنند. بدین ترتیب، پیام از سطح تحلیل سیاسی به سطح احساس عمومی منتقل میشود و مرز میان نقد، ناامیدی و تسلیم تدریجاً مخدوش میگردد.
جایگاه حوزههای علمیه در مواجهه با نبرد ادراکها
در چنین شرایطی، حوزههای علمیه نمیتوانند نقش خود را صرفاً به واکنشهای مقطعی یا موضعگیریهای کلی تقلیل دهند. جنگ شناختی، پیش از آنکه یک مسألهی امنیتی باشد، یک چالش معرفتی و اخلاقی است و دقیقاً از همینرو، حوزه در قلب این میدان قرار دارد.
نخستین رسالت حوزه، تولید فهم عمیق و منسجم از پدیدهی جنگ شناختی است. بدون درک دقیق سازوکارهای این نبرد، هرگونه کنش فرهنگی یا رسانهای، یا به سطحینگری میانجامد یا ناخواسته در چارچوب مفاهیم تحمیلشدهی دشمن عمل میکند. حوزه باید بتواند با زبان علمی و قابلفهم، منطق پنهان روایتها، تکنیکهای مهندسی ادراک و پیامدهای اخلاقی و اجتماعی آنها را تبیین کند.
دومین وظیفه، حفظ پیوند صادقانه با تجربهی زیستهی جامعه است. انکار مشکلات واقعی، ناکارآمدیها یا رنجهای انباشتهی مردم، نهتنها به تقویت مقاومت شناختی کمک نمیکند، بلکه زمینهی پذیرش روایتهای بدیل را فراهم میسازد. دفاع معرفتیِ مؤثر، از دل تفکیک دقیق میان «نقد درونزا» و «پروژهی تخریب بیرونی» شکل میگیرد. حوزه اگر زبان نقد مسئولانه و همدلانه را از دست بدهد، مرجعیت خود را نیز بهتدریج از دست خواهد داد.
سوم، تربیت نیروی انسانی آشنا با منطق رسانه و تحولات ادراکی عصر جدید است. امروز حضور در میدان معنا، نیازمند طلاب و نخبگانی است که علاوه بر دانش دینی، با روانشناسی اجتماعی، ارتباطات، و زیستبوم شبکههای اجتماعی آشنا باشند و بتوانند بدون افتادن به دام هیجان یا دوقطبیسازی، روایتهای اخلاقی، عقلانی و انسانی تولید کنند. این حضور، نه برای رقابت رسانهای صرف، بلکه برای صیانت از سلامت ادراک عمومی ضروری است.
از دفاع واکنشی تا کنش فعال معرفتی
یکی از آسیبهای جدی در مواجهه با جنگ شناختی، محدود شدن به واکنشهای تدافعی و مقطعی است. در حالی که حوزههای علمیه، بهواسطهی سرمایهی تاریخی و معرفتی خود، میتوانند نقش فعالتری ایفا کنند؛ نقشی که صرفاً در نفی روایتهای مخرب خلاصه نمیشود، بلکه معطوف به تولید افقهای معنایی بدیل است.
این کنش فعال، مستلزم بازاندیشی در شیوههای سنتی ارتباط با جامعه است. خطابه، درس و متن مکتوب، همچنان جایگاه خود را دارند، اما کافی نیستند. امروز بخش مهمی از نبرد ادراکها در فضاهایی رخ میدهد که سرعت، تصویر، احساس و روایت کوتاه نقش محوری دارند. غیبت حوزه در این فضاها، بهمعنای واگذاری میدان به دیگران است.
جنگ شناختی، پیش از آنکه با ابزارهای سخت به نتیجه برسد، ذهنها را آماده میکند و حساسیتهای اخلاقی را فرسوده میسازد. جامعهای که در این سطح تضعیف شود، حتی در صورت برخورداری از قدرت مادی، در برابر فشارهای بیرونی آسیبپذیر خواهد بود. در این میان، حوزههای علمیه بهعنوان یکی از مهمترین نهادهای مرجع فکری و اخلاقی، مسئولیتی تاریخی بر عهده دارند: صیانت از عقلانیت جمعی، بازسازی امید واقعبینانه و جلوگیری از عادیسازی خشونت و سلطه در زبان و ذهن جامعه.
اگر این رسالت بهدرستی فهم و پیگیری نشود، نبرد ادراکها پیش از آنکه به مرحلهی آشکار خود برسد، تعیین تکلیف شدهاست؛ و تجربهی تاریخ نشانمیدهد که جوامع، اغلب زمانی متوجه عمق فاجعه میشوند که هزینهها بالفعل شده و امکان بازگشت بسیار محدود است.
انتهای پیام/