به گزارش خبرگزاری تسنیم از اصفهان، در دل بسیاری از شهرهای کوچک، کارگاههای خاموش، بازارچههای نیمهجان و دستهایی که زمانی خالق زیبایی بودند، امروز در انتظار بازگشت توجهاند. احیای هنرهای سنتی و صنایع دستی نه فقط یک پروژه فرهنگی، بلکه راهی برای بازسازی هویت، اقتصاد محلی و امید اجتماعی در این شهرهاست.
در سالهایی نهچندان دور، صنایع دستی و هنرهای سنتی بخشی طبیعی از زندگی روزمره شهرهای کوچک بود. صدای چکش مسگر، بوی چوب تازه در کارگاه منبت، رنگهای زنده قالی و پارچه و حوصلهای که در تار و پود هر اثر تنیده میشد، فقط تولید کالا نبود بلکه نوعی روایت زندگی بود. هر شیء داستانی داشت و هر هنرمند حافظ بخشی از حافظه جمعی شهر به شمار میرفت، اما با گسترش شهرنشینی، ورود تولید انبوه و تغییر الگوهای مصرف، این روایت آرامآرام کمرنگ شد. بسیاری از کارگاهها تعطیل شدند، شاگردی جای خود را به مشاغل سریعتر و کمدردسرتر داد و هنرهایی که نسل به نسل منتقل میشد، در آستانه گسست قرار گرفت.
با این حال، در دل همین تهدید، فرصتی مهم شکل گرفته است. جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به اصالت، دستساز بودن و روایتهای بومی علاقهمند است. بازارهای جهانی صنایع دستی، گردشگری فرهنگی و اقتصاد خلاق نشان میدهد که آنچه زمانی «کهنه» تلقی میشد، اکنون میتواند سرمایهای راهبردی باشد. برای شهرهای کوچک که اغلب با مسئله بیکاری، مهاجرت جوانان و رکود اقتصادی مواجهاند، احیای هنرهای سنتی میتواند به یک موتور توسعه پایدار تبدیل شود.
نخستین اثر احیای صنایع دستی، بازگرداندن کرامت حرفهای به هنرمندان محلی است. بسیاری از استادکاران سالها با احساس بیارزشی اجتماعی دست و پنجه نرم کردهاند. گویی مهارتهای آنان متعلق به گذشته است. وقتی یک شهر به صورت هدفمند روی هنر بومی خود سرمایهگذاری میکند، پیام روشنی میفرستد که این دانش ارزشمند است. ایجاد بازارچههای دائمی، نمایشگاههای منطقهای، جشنوارههای تخصصی و حمایت رسانهای، هنرمند را از حاشیه به متن میآورد. این تغییر جایگاه اجتماعی، خود انگیزهای قوی برای انتقال مهارت به نسل جوان ایجاد میکند.
از منظر اقتصادی، صنایع دستی ظرفیت بالایی برای اشتغالزایی کمهزینه دارد. برخلاف بسیاری از صنایع سنگین، راهاندازی یک کارگاه صنایع دستی نیازمند سرمایه عظیم یا زیرساخت پیچیده نیست. یک اتاق، چند ابزار ساده و مهارتی که سالها انباشته شده، میتواند چرخه تولید را آغاز کند. اگر این چرخه با آموزشهای نوین بازاریابی، بستهبندی و فروش آنلاین همراه شود، هنرمند محلی میتواند مستقیماً به بازار ملی و حتی جهانی دسترسی پیدا کند. در چنین شرایطی، ارزش افزوده در همان شهر باقی میماند و به تدریج شبکهای از مشاغل وابسته شکل میگیرد.
از تأمین مواد اولیه تا حملونقل و گردشگری
گردشگری فرهنگی یکی دیگر از حلقههای مهم این زنجیره است. مسافران امروز فقط به دنبال دیدن مناظر طبیعی نیستند. آنان میخواهند تجربه کنند، بیاموزند و با فرهنگ محلی ارتباط بگیرند. شهری که کارگاههای زنده صنایع دستی دارد، خود به یک موزه پویا تبدیل میشود. گردشگر میتواند فرآیند تولید را ببیند، با هنرمند گفتگو کند و اثری را که میخرد، با داستانی شخصی همراه کند. این تجربه، ارزش عاطفی کالا را چند برابر میکند و شهر را به مقصدی متمایز بدل میسازد. به این ترتیب، احیای هنرهای سنتی فقط حفظ گذشته نیست؛ خلق آیندهای مبتنی بر تجربه فرهنگی است.
با این حال، احیا صرفاً با شعار ممکن نیست. یکی از چالشهای جدی، فاصله میان سنت و نیازهای معاصر است. اگر صنایع دستی فقط به بازتولید شکلهای قدیمی محدود بماند، خطر تبدیل شدن به کالایی تزئینی و کمکاربرد وجود دارد. هنر زنده هنری است که با زندگی امروز گفتوگو کند. طراحی نو، همکاری با طراحان صنعتی، ورود به حوزه دکوراسیون مدرن، مد و محصولات کاربردی میتواند صنایع دستی را از ویترین به زندگی روزمره بازگرداند. این پیوند میان سنت و نوآوری، همان نقطهای است که میتواند بازار پایدار ایجاد کند.
نقش آموزش در این میان حیاتی است. بسیاری از شهرهای کوچک فاقد مراکز آموزشی منسجم برای انتقال مهارتهای بومی هستند. ایجاد مدارس مهارتی، کارگاههای کارآموزی و برنامههای استاد-شاگردی مدرن میتواند دانش پراکنده را سامان دهد. مهمتر از آن، آموزش باید فقط فنی نباشد. هنرمند امروز نیازمند شناخت بازار، برندینگ شخصی، عکاسی محصول و فروش دیجیتال است. ترکیب مهارت سنتی با سواد اقتصادی، هنرمند را از تولیدکننده صرف به کارآفرین فرهنگی تبدیل میکند.
رسانهها نیز در این فرآیند مسئولیتی جدی دارند. روایت صنایع دستی نباید به مناسبتهای تقویمی محدود شود. لازم است داستان هنرمندان، دشواریها، موفقیتها و زیبایی کار آنان به صورت مستمر بازگو شود. وقتی مخاطب شهری بزرگ بداند که پشت یک شیء دستساز چه زندگی و تلاشی نهفته است، رابطهای انسانی با آن برقرار میکند. این رابطه همان چیزی است که بازار صنایع دستی را از رقابت صرف قیمتی نجات میدهد.
در نهایت، احیای هنرهای سنتی در شهرهای کوچک، پروژهای صرفاً اقتصادی یا نوستالژیک نیست. تلاشی برای بازسازی پیوند انسان با ریشههایش است. در جهانی که سرعت و مصرفگرایی هویتها را فرسوده میکند، صنایع دستی یادآور ارزش زمان، حوصله و لمس انسانی است. هر شهری که بتواند این سرمایه را دوباره فعال کند، نهتنها شغل ایجاد میکند، بلکه اعتمادبهنفس فرهنگی خود را بازمییابد.
شاید مهمترین دستاورد همین باشد و اینکه ساکنان شهرهای کوچک احساس کنند آنچه در اختیار دارند، چیزی کمتر از جهان بزرگ نیست بلکه گنجینهای است که جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد.
یادداشت از حجت عابدی اصل ، خبرنگار و فعال رسانه
انتهای پیام/