به گزارش گروه امام ورهبری خبرگزاری تسنیم، دکتر حامد حاجیحیدری عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در یادداشتی با عنوان «عبور پیروزمندانه از وضع جهانی نهجنگ نهصلح با عمل به توصیه رهبری» نوشت: رهبر معظم انقلاب اسلامی، در دیدار اخیر با مردم آذربایجان شرقی، فرمودند: «اگر تهدیدی وجود دارد، دستگاههای خنثیکنندهٔ تهدید هم به فضل الهی وجود دارد». ایشان افزودند: «مردم کارشان را بکنند؛ زندگیشان را بکنند؛ درسشان را بخوانند؛ محیط کسب و کار را آرام کنند؛ تجارتشان را بدون دغدغه انجام بدهند. بایستی در کشور محیط آرامش، محیط اطمینان به نفس، محیط سکینه حاکم باشد». این، یک مبنای همیشگی در فکر اجتماعی رهبر جمهوری اسلامی است؛ ایشان در مواقع متعدد مضطرب در تاریخ انقلاب، همه را به این توصیه فرمودهاند که «هر کس هر جا هست کار خود را به درستی انجام دهد»، خصوصاً در این مورد که ملت به عملکرد و توانمندی نیروهای دفاعی کشور اطمینان دارند و این اطمینان را مکرراً اظهار و ابرام داشتهاند.
دوره کنونی را باید عصر «تهدیدهای فراگیر» علیه «تمام ملتها» نامید؛ دورانی که در آن، دیگر هیچ کشوری نمیتواند خود را در حاشیه امن تصور کند. چیزی که عملاً در جریان بود، حالا، با بازگشت «سیاستمدار بیشرم» به «کاخ سیاه»، آشکار شده است. تأکید میکنم که این ناامنی، مبنای قطعی نظام بینالملل بوده است که با ترامپ، فقط عیان و ملموس شده است؛ این آنارشی، سالهاست که عملاً در جریان است، و بسیاری از ملتها آن را پیشتر لمس کردهاند، و حالا، همه لمس میکنند. سیاست بیپرده و رکیک ترامپ، دیگر مختص کشورهای موسوم به «دشمن» نیست. ترامپ آشکارا از اشغال کانادا به عنوان پنجاه و یکمین ایالت امریکا سخن میگوید؛ از تصرف یا شاید خرید گرینلند به هر قیمتی که شده حرف میزند؛ کلمبیا و پاناما و کوبا و مکزیک را هدف تهدیدهای مکرر خود قرار داده است؛ در ونزوئلا دست به مداخله نظامی مستقیم زده است؛ و چین و روسیه و ایران را آشکارا به تهاجم نظامی تهدید کرده است.
در چنین فضایی، مفهوم «جنگ و صلح» دچار تحولی نامأنوس، اما، ریشهدار و واقعی شده است. ما با پدیدهای روبهرو هستیم که میتوان آن را «وضع جهانی و دائمی نه جنگ نه صلح» نامید؛ وضعی که در آن هیچ کشوری فارغ از جغرافیا یا نوع رابطهاش با قدرتهای زورمدار، نمیتواند به چیزی جز منابع قدرت درونی خود متکی باشد. این نااطمینانی، به بخش دائمی زندگی جمعی و فردی میلیونها انسان تبدیل شده است؛ این، همان وضعی است که تک تک سکنه روی کره زمین را به آسمان و لزوم رسیدن فریادرسی الهی فراخواهد خواند.
پیشینه تاریخی؛ تجربه اروپا در «جنگ سرد»
این وضع اگر در ظاهر بیسابقه مینماید، اما، در تاریخ جهان پیشینهای طولانی دارد. از دوران باستان و کشورگشاییهای امپراتوریهای کهن گرفته تا دوران طولانی «جنگ سرد» در اروپا، همواره ملتهایی بودهاند که در سایه تهدید دائمی قدرتهای بزرگ زیستهاند، اما، یکی از آموزندهترین تجربهها در این زمینه، تجربه اروپای غربی و بویژه «آلمان غربی» در طول جنگ سرد است. برای بیش از چهار دهه، مردم «آلمان غربی» در خط مقدم رویارویی دو ابرقدرت هستهای زندگی میکردند و هر روز صبح با این احتمال از خواب بیدار میشدند که ممکن است تا غروب، شهرشان در آتش یک نبرد اتمی عظیم خاکستر شود. تانکها تنها چند متر آنطرف «دیوار برلین»، توپهای خود را به سمت شهرها نشانه رفته بودند و فراتر از آنها موشکهایی که «مادر بمبها» نامیده میشدند، آماده بودند تا با یک اصابت کل خاک اروپا را خالی از سکنه و برای قرنها غیرقابل سکونت سازند. در آن زمان، مردم اروپا با ترکیبی از راهبردها توانستند آن وضع را تاب بیاورند و به پیشرفت برسند: نخست، ایجاد نهادهای دفاع غیرعامل و دستگاههای حفاظت از جمعیت غیرنظامی که به مردم حس «کنترل» را بازمیگرداند؛ دوم، ایجاد شبکههای تأمین اجتماعی چندلایه که در سطوح مختلف، از بیمههای دولتی گرفته تا تعاونیهای محلی و شبکههای خویشاوندی، امنیت را به نحو چندبعدی تضمین میکرد. سوم، سرمایهگذاری روی «داراییهای غیرقابل مصادره» (در آن وقت، «آموزش» و «پژوهش») که به ملت این اطمینان را میبخشید که در هر صورت با این داراییها توانمند خواهند ماند؛ و نهایتاً، با بازسازی اقتصادی شگفتانگیز از طریق اصلاحات پولی و ارزی که به «معجزه اقتصادی» انجامید. این تجربه به ما نشان میدهد که عبور از وضع «نه جنگ نه صلح» نه تنها ممکن است، که با خلاقیت جمعی و طراحی هوشمندانه نهادها، به فرصتی برای بازتعریف هویت و بازسازی ساختارها تبدیل میشود.
لایه شناختی؛ تغییر نگرش از «قربانی» به «کنشگر»
نخستین لایه مواجهه با نااطمینانیها، لایه شناختی است؛ در اروپای جنگ سرد، شهروندان دریافتند که نمیتوانند منتظر بمانند تا نظام آنارشیک بینالملل، امنیت آنها را تضمین کنند؛ بلکه باید خود به کنشگرانی فعال در «تولید امنیت» تبدیل شوند؛ این تغییر نگرش از «من قربانی تهدیدم» به «من بخشی از راهحلم»، اذهان را از حالت منتقد و غرغرو، به حالت مثبت مولد راه حل گسیل میکند؛ یکی از نمونههای این تغییر رویکرد در آلمان غربی آن زمان، ایجاد شبکههای مدنی برای مدیریت بحرانهای احتمالی بود، که نه تنها بار روانی نااطمینانی را کاهش میداد، که بتدریج احساس «کنترل» را در میان مردم نهادینه میکرد؛ اساساً میتوان گفت که در مباحث شناختی حکمرانی، یکی از اصلیترین مباحث، همین تلقی «کنترل» است که به مردم امکان مثبت شدن را میدهد.
لایه نمادین؛ «آیینها» و «مناسک جمعی»
گذر به سطحی عمیقتر، ما را به قلمرو نمادها و آیینهای جمعی میرساند. این رویدادها نه فرار از واقعیت که بازتعریف واقعیت هستند؛ فضاهایی که در آنها توجه جمعی از تهدیدات به سمت فرصتها، از انزوا به سمت همبستگی، و از ترس به سمت امید معطوف میشود. این تغییر کانون توجه، قدرتمندترین ابزار برای غلبه بر «فلج ذهنی» ناشی از وضع «نه جنگ نه صلح» است که با حضور شبکههای اجتماعی با روحیه غالب منفی، نیاز به مسیر طولانی برای فائق آمدن دارد. معالوصف، ما در فضاهای اجتماعی عینی، بویژه در حیطههایی که مناسک پیچیده دینی در جامعه ایرانی پدید آوردهاند، سرمایههای مهمی در اختیار داریم که نفس پمپاژ آنها به سایبرفضا میتواند کمک مهمی در رویارویی با «جنگ شناختی» افروخته شده در شبکههای اجتماعی صورت دهد.
لایه اقتصادی؛ طراحی «چرخههای کوتاهمدت و میانمدت»
اما، آنچه در ادامه رخ میدهد، ورود به قلمرو اقتصاد و معیشت است. در شرایطی که چشمانداز بلندمدت اقتصادی مبهم است، باید بر ایجاد چرخههای کوتاهمدت و میانمدت اقتصادی تمرکز کرد که مستقل از تحولات ژئوپولتیک، به حیات خود ادامه دهند. این الگو را میتوان با طراحی «بستههای اطمینان اقتصادی» با ضمانت اجرایی چندلایه بازتولید کرد. این توزیع ریسک، به ساختاری شبیه است که در اروپای غربی با عنوان «شبکههای تأمین اجتماعی چندلایه» ظهور کرد. میتوان با تقویت تعاونیها و تشکلهای جهادی در زمینههای اقتصاد خرد شهری و روستایی، صندوقهای بازنشستگی خصوصی، و شبکههای بیمهای متقابل، لایههایی از امنیت معیشتی ایجاد کرد که در برابر شوکهای ناشی از تهدید، مقاومتر باشد.
لایه نهادی؛ بازتعریف نقش «دولت هوشمند»
علاوه بر حیات خرد و مدنی، نهادهای رسمی کلان نیز در سطح خود، باید بازتعریفی مشابه را تجربه کنند. یک دولت هوشمند در شرایط نااطمینانی، میتواند با کمک ابزارهای هوشمند امروزین، حس خوبی از «کنترل» را به مردم منتقل کند. روی دیگر سکه آن است که صداقت درباره حوزههای «فعلاً خارج از کنترل»، و شفافیت درباره حوزههای تحت کنترل، رابطهای بالغ را فیمابین دستگاههای اجرایی با شهروندان برقرار میکند. این به معنای طراحی نظامهای اطلاعرسانی و «گفت و گو» است که ضمن برقراری ارتباط مستمر دولت و مردم، مرز بین تهدیدات واقعی و قابل مدیریت را به روشنی مشخص میکنند تا شهروندان بتوانند بر مبنای اطلاعات دقیق، تصمیمگیری کنند و از دام شایعات و بزرگنماییهای اضطرابزا رها شوند.
خلاقیت و نوآوری؛ «تهدید» به مثابه «فرصت»
تجربه اروپای دوران جنگ سرد نشان میدهد که وقتی تهدید دائمی است، حتی، میتوان از آن به عنوان محرکی برای خلاقیت استفاده کرد. این بدان معناست که میتوان انگیزههای ناشی از نااطمینانی را به فرصتهایی برای جهش در حوزههایی مانند امنیت، انرژی، اقتصاد دیجیتال و صنایع دانشبنیان تبدیل کرد و تنوعی فراهم آورد که ملت را تا دههها به جلو پرتاب کند. این نوآوری، اما، محدود به فناوریهای سخت نیست. شاید مهمترین دستاورد اروپای پس از جنگ، نوآوری در مفهوم «سیاست مقاومتی/تابآور» بود. «سیاست مقاومتی/تابآور»، توان بازتعریف مداوم وضعیت، و حرکت در مسیر درست، حتی، در میانه طوفان است. برای رسیدن به این نقطه، باید از دوگانههای سادهانگار که ذهن ما را محدود کردهاند عبور کنیم، و به درک خود از «ظرفیتها»، تنوع ببخشیم؛ این، کلید ماجراست.
«قرارداد اجتماعی» نوین؛ «چتر چندلایه اطمینان»
نهاد «قرارداد اجتماعی» میان مردم و دستگاه اجرایی، باید در سایه طراحی پلتفرمهای همهجایی و مستمر «گفت و گو میان دستگاه اجرایی و مردم» احیا شود، و این، کمک مهمی به ایجاد احساس «کنترل» در میان مردم خواهد کرد. دولت نباید صرفاً یک قرارداد مبهمالوصل باشد، بلکه باید به شبکهای پیچیده از توافقات دوجانبه و چندجانبه در سطوح مختلف جامعه تبدیل شود که مورد تضمین دولت هوشمند همهجا حاضر قرار بگیرد. این «چتر چندلایه اطمینان» را میتوان امروز با استفاده از مقدورات گستردهای که پلتفرمهای دیجیتال در اختیار دولت میگذارند تولید و بازتولید کرد. این شکل از «قرارداد اجتماعی»، ایمان مشترک به تداوم نهادها را به مویرگهای اجتماع تزریق میکند.
نیز، پلتفرمها میتوانند شبکههای خویشاوندی، هیأتها و تشکلهای دینی، دوستیهای محلی، و باشگاههای ورزشی را به مثابه «کمربندهای ایمنی» به هم متصل کنند که در مواقع لرزش امنیت عمومی، افراد را در آغوش بگیرند و حس با هم بودن را تقویت کنند. در ایران با پیشینه غنی شبکههای دینی و همسایگی و خویشاوندی، این ظرفیت به شکل چشمگیری وجود دارد. تقویت پلتفرمی مساجد و حسینیهها به عنوان مراکز خدمات اجتماعی، حمایت از خیریههای مدرن با ساختارهای شفاف و رسمیت بخشیدن به شبکههای همیاری محلی، میتواند این سرمایه اجتماعی عظیم را به کار گیرد.
افق مشترک؛ «چشمانداز مهدوی» و «پیشرفت»
اما همه این ساز و کارهای مدنی و نهادی و پلتفرمی، زمانی مؤثر عمل میکنند که تصویری روشن از آینده در دست باشد؛ این تصویر روشن در سطح کلان توسط یک «ایمان مهدوی»، همواره در تاریخ «تابآوری/مقاومت» انقلابی در ایران تغذیه شده است. معالوصف، این افق مشترک باید در لایهها و موضوعات مختلف، به زبانها و قالبهای گوناگون تکثیر و تفسیر شود. مهمترین ویژگی آن، «قطعی» بودن آن است که مکرراً در تاریخ انقلاب مورد تأیید قرار گرفته است. معالوصف، پیوسته در طول تاریخ انقلاب و، حتی، آستانه انقلاب، نسبت به سوء استفاده تخدیری از این باور هشدار داده شده است. مکتب مهدوی یک مکتب فعال است نه منفعل و مؤمنان موظف به زمینهسازی ظهور هستند. در این چهارچوب، مفهوم «پیشرفت» بازتعریف میشود: پیشرفت یعنی، «افزایش ظرفیتهای متنوع جامعه در همه زمینهها برای مواجهه با تعالی موعود». اجتماعی که چنین پیشرفتی را محقق میسازد، مشتاق کشف و مدیریت «ظرفیتها» است. این، الگویی از تابآوری است که فرآیندهای موفق انقلاب اسلامی را از ابتدا تا حال تغذیه کرده است. انسان انقلابی با ایمان به این که مملکت، مملکت امام موعود است، از همان ابتدای انقلاب به رغم همه تهدیدها و مضیقهها، با گوشزد کردن «ظرفیتها»، با نشان دادن تداوم زندگی در کنار تهدیدات، اضطراب جمعی را کاهش داده است و، حتی، از وضعیتهای دشوار سکوی پرش ساخته است.
فرجام کلام: «تهدید دائم و پیشرفت دائم»
وضع «دائمی و جهانی» «نه جنگ نه صلح»، واقعیت جدیدی نیست. این وضع، نه موقتی است، و نه استثنایی. به قاعده و هنجار تبدیل شده است. در چنین وضعی دو راه بیشتر پیش روی ملتها نیست: یا تسلیم اضطراب و انفعال میشوند و بتدریج تواناییهای خود را از دست میدهند. یا با پذیرش این واقعیت یاد میگیرند که با «قدمهای استوار» در نبرد ارادهها، به قدرتهای آینده تبدیل شوند. تجربه تاریخی ایران در طول چهار دهه گذشته و تجربه کشورهای مصممی مانند آلمان غربی سابق، نشان میدهد که راه دوم نه تنها ممکن که پیروزمندانه است.
آنچه در این میان نقش تعیینکننده دارد مجموعهای از عوامل است: نخست «اعتماد به نفس ملی» که ریشه در باور به ظرفیتهای درونی دارد. دوم «نهادسازی هوشمند» برای توزیع ریسک و تضمین امنیت در لایههای مختلف. سوم حفظ و تقویت «شبکههای همبستگی اجتماعی» که در مواقع بحران چون کمربندهای ایمنی عمل میکنند. چهارم طراحی «چشماندازی روشن از آینده» که جهت حرکت را مشخص کند. و پنجم و از همه مهمتر «ایمان به نصرت الهی» که در باور مهدوی ملت ایران ریشه دوانده است.
رهبر معظم ما، بارها تأکید کردهاند که «مردم کار خود را بکنند و زندگی خود را بکنند». این سادهترین و در عین حال، عمیقترین توصیه برای عبور از وضعیتهای دشوار است. تداوم زندگی با کیفیت، استمرار کسب و کار، پاسداشت آرامش عمومی، و حفظ اطمینان به نفس ملی همان چیزی است که دشمن را ناامید میکند. آنها میخواهند ایران را به ورطه اضطراب و انفعال بکشانند. پاسخ ملی به این توطئه باید زیستن کاملتر و پرشورتر در همین «میدان نبرد ارادهها» باشد. باید به آنها نشان داد که تهدید دائمی نمیتواند جلوی پیشرفت دائمی را بگیرد. این درس بزرگ تاریخ معاصر ایران و جهان است.
انتهای پیام/