به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، دویست و سیامین شماره از پادکست «در عمق» که به بررسی مهمترین روندها، تحولات و همچنین شخصیتها در غرب آسیا و جهان میپردازد، روز شنبه 25 بهمن ماه 1404 ضبط و منتشر شد. در این شماره «علیرضا مجیدی»، کارشناس مسائل غرب آسیا به بررسی روابط جدید عربستان سعودی و ترکیه پرداخته است.

پرسشهای اصلی:
- مختصات عمومی نظم منطقهای در سال 2026 چه تفاوتی با دولت اول ترامپ دارد؟
- چرا عربستان خواستار تعمیق روابط با آنکاراست؟
در بازه 2017 تا 2020 (دولت اول ترامپ)، غرب آسیا شاهد سه روند کلان ساختاری و یک رویداد نمادین بود که در مجموع، وضعیت نظم منطقهای آن دوره را توضیح میدهد. روند اول، شکلگیری یک نظم بهشدت قطبیشده و سهقطبی بود.
قطب نخست، بلوک ایران و محور مقاومت؛ قطب دوم، بلوک اسلامگرایی سنی با محوریت ترکیه و قطر (با تسامح مفهومی)؛ و قطب سوم، بلوک موسوم به اعتدال شامل عربستان سعودی، امارات و مصر.
اسرائیل خارج از این سه قطب قرار داشت، اما در عمل به قطب سوم نزدیکتر بود. این ساختار، منطق کنش و واکنشهای منطقهای را تعیین میکرد.
روند دوم، شکلگیری و نهادینهشدن پیمان ابراهیم و علنیشدن روابط اسرائیل با برخی دولتهای عربی بود؛ روندی که توازنهای سنتی عربی–اسرائیلی را بهطور بنیادین دگرگون کرد.
روند سوم، اوجگیری درگیریهای منطقهای بر اساس منطق رئالیسم تهاجمی بود؛ جنگها و منازعات نیابتی متعدد در غرب آسیا و حتی شمال آفریقا که ناشی از تلاش بازیگران برای بیشینهسازی قدرت و مهار رقبا بود.
در دل این سه روند، رویداد نمادین و معنادار «محاصره قطر» قرار داشت؛ رخدادی که با توجه به پیوندهای اجتماعی عمیق در شورای همکاری خلیج فارس، بهویژه میان قطر و امارات، غیرقابلتصور به نظر میرسید و به نماد گسست شدید نظم منطقهای آن دوره بدل شد.
اما در دوره دوم ترامپ، وضعیت بهطور معناداری متفاوت است. قطبیسازی شدید فروکش کرده و جای خود را به مدیریت اختلافات در چارچوب روابط دوجانبه داده است.
بهجز اسرائیل، دشوار است کشوری در منطقه یافت شود که «دشمن همگانی» تلقی شود. همزمان، همگرایی فزاینده میان عربستان، پاکستان، ترکیه و قطر—با نقطه اوج پیمان دفاعی ریاض–اسلامآباد—شکل گرفته است.
افزون بر این، تحولات پیشینی در سوریه و لیبی پیش از آغاز دولت دوم ترامپ، ماهیت تقابلهای پیشین را تغییر داده و مؤلفهای کلیدی در نظم جدید غرب آسیا محسوب میشود.
انتهای پیام/